ذهن ناخودآگاه ما و کهن اسطوره ضدقهرمان - 1

به این واژها ها و احساسی که در شما پدید می آورند فکر کنید: فارس، عرب، ترک، حزب اللهی، اصلاح طلب، سپاهی، بسیجی،سلطنت طلب، منافق، طاغوتی، لیبرال، محافظه کار، همجنس گرا، بچه پولدار، دراویش .... می توانید هرگروهی از انسانها را در نظر آورید که به هر دلیلی بنا بر تجربه و یا باورهای شخصی، دوستشان ندارید. حال فارغ از هر تفکر و گرایشی که دارید این متن را تا پایان بخوانید.

با گذشتن از دوران کودکی و بزرگتر شدن همه ما سرانجام دیر یا زود با سیاهی ها و تاریکی های جهان مواجه خواهیم شد و از آنها زخم خواهیم خورد. بی عدالتی و ستمی که بر کودک درون زخم خورده ما می رود می تواند نخست به حس رنجش (Resentment) از دیگران و دنیا و سپس بیزاری و خشم منتهی شود و سرانجام این بیزاری و خشم می تواند دوزخی در قلب ما بیافریند که توان خواهد داشت هیولایی در درون ما پدید آورد که آماده است دوزخی را که در قلب خود احساس می کنیم در جهان بیرون تحقق بخشد.

وقتی از دیگران می رنجیم و ناامید می شویم، بی آنکه بدانیم جایی در تصورات و ذهن ناخودآگاه خود رنج و نابودی آنها را از ذهن پرورش می دهیم. ابتدا در قلبمان رنجش و خشم و سپس آرزوی پنهان انتقام رشد می کند و در ژرفای این احساس رنجش و بیزاری، این اهریمن است که درهای تاریکی و دوزخ را بر قلبمان می گشاید.

در داستان آفرینش جهان به روایت بندهشن آنگاه که اهورامزدا اهریمن را تا قلب تاریکی عقب می راند، اهریمن نخستین مخلوق خود را که "اکومن" دیو خشم است برای مقابله با نخستین و والاترین امشاسپند آفریده اهورامزدا یعنی "وهومن" که ایزد اندیشه نیک است خلق می کند.

خشم، نخستین زاده اهریمنی است که به تمامی دیوان اهریمنی پس از خود هستی می بخشد.

اگر گمان می کنید که در درون هریک از ما اهریمن خشم و اکومنی نیست بار دیگر اندیشه های گذرای خود را هشیارانه به نظاره بنشینید. آنگاه که می رنجید و آن رنجش را در قلب رشد می دهید و در خیال خود انتقام می آفرینید. اگر گمان می کنید زندانبانان آشویتس، جنگجویان داعش و طالبان و صدها و هزارها مانند آنان در تاریخ از جوهری غیر از ما هستند هنوز چشم بر روی تاریک خود نگشوده اید.

با آدمها گفتگو کنید تا دریابید در رویاهای پنهان خود و بیزاریشان از آنانکه از آنها رنجش به دل دارند تا کجا می توانند خیال خشونت و جنایت را در ذهن بپرورانند و در عالم خیال و سپس کلام پیش رانند و البته همیشه هم دلیلی هست. همیشه رنجش از بی عدالتی و نفرتی که خشم و خشونت را توسط کسی که آن را مرتکب می شود توجیه کند وجود دارد.

تصویر سقوط در خشم، تصویرانسانی است که روزی آرمانها و ایده آلهایی در ذهن داشته که جایی در زندگی و در برخورد با تاریکی جهان ویران شده اند. ناامیدی ، رنجش و خشم از دیگران و خود قربانی پنداری احساساتی است که در ادامه می آیند و او سرانجام به رنجش از دیگران و نفرت از زندگی تسلیم می شود و با این تسلیم به نخستین چیزی که خیانت می کند آرمانها و ایده آل هایی است که روزی در قلب خود داشته است.