ترانه های ماندگار بخش مهمی از خاطرات جمعی ما هستند. برای هموطن بودن، زاده شدن در مرزهای جغرافیایی مشترک کافی نیست. بخش مهمی از آنچه ما را به هم پیوند می زند دانستن و خواندن آوازهای مشترک است. امکان هم آواز شدن ماست.
هم خوانیِ این ترانه ها تجربه عجیبی است! به یاد ما می آورد از کجا آمده ایم و چه تاریخی را زندگی کرده ایم.
در این میان ترانه هایی هستند که یا خود ترانه و یا شعر آن از مرز نسل ها فراتر می روند. نسل ها را به هم پیوند می زنند و کمتر نیرویی است که اینچنین قدرت بیدار ساختن احساس هم میهن بودن را فارغ از نسلی که به آن تعلق داریم داشته باشد.
از روزی که "از خون جوانان وطن لاله دمیده" با اجرای پرستو احمدی را شنیدم. زمزمه این چند بیت عارف قزوینی رهایم نمی کند. چه انتخاب زیبایی بود انتخاب شعری که بیش از یکصد سال، نسل های گذشته و امروز ایران دردها و رویاها و شهامت مشترک شان را در ابیات حزین آن زیسته اند.
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست بهسر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن
از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی گرت هست، کنون وقت نبرد است
شعر همیشه بیان آن احساسی است که نه می تواند خاموش و در سکوت فراموش شود، و نه می توان قدرت نهفته در آن را با قطار کلمات در ساختار نثر مکتوب به مخاطب رساند. پیوند این قدرت با موسیقی ترانه ای خلق می کند که سکوت نسل ها را می شکند تا دردهای تاریخی خود را فریاد کنند. تا از ترانه مبارزه و اتحاد بسازند!
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر