تاملی بر درخواست مبینا
آیدین آرتا

چند روز بود میخواستم چندخطی در رابطه با درخواست مبینا نعمت زاده بنویسم و تجربه ای را با شما به اشتراک بگذارم.

درخواست قهرمان ۱۹ ساله کشورمان برای تحصیل در رشته پزشکی با واکنش‌های عمدتا منفی زیادی روبرو شده است. در این چند روز بسیاری در مخالفت با درخواست مبینا نوشته اند و حتی چند کارزار هم علیه درخواست او ایجاد شده که شاید شما هم چون من آنها را دیده باشید.

نمی دانم که آیا مبینا این نوشته را خواهد خواند یا نه ولی امیدوارم به دستش برسد و بخواند به این دلیل که داستان او برای جامعه ما داستان مهمی است و برای من به دلایلی که اشاره خواهم کرد داستانی مرتبط با مجموعه ای از تجربیات شخصی در طول زندگی است. تجربیاتی که ریشه در این دارند که من پزشک هستم، در دانشکده پزشکی عضو کمیته ارزیابی و پذیرش دانشجو بوده ام، و تکواندو را هم عاشقانه دوست دارم. اگرچه سایر مشغله های زندگی امکان دنبال کردن حرفه ای این علاقه را در سال‌های جوانی به من نداد ولی با همه دشواریها کمربند مشکی را تا تکمیل دان یک بین المللی آن گرفتم و پیش از مهاجرت از ایران برای دوسال عضو کمیته راهبردی و برنامه ریزی فدراسیون تکواندو بودم. حتی پس از مهاجرت هم هدفم تداوم همکاری با فدراسیون تکواندو استرالیا بود که در ابتدا امکان پذیر هم شد، ولی انشقاق این فدراسیون به دو مجموعه با اختلافات شدید داخلی مانع تداوم این همکاری کوتاه شد که خود داستان دیگری است‌.

تجربه ای که می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم مربوط به حدود ده سال پیش است که من به مدت سه سال عضو کمیته پذیرش دانشجویان پزشکی در دانشگاه نوتردام استرالیا و یکی از اساتید بررسی کننده پرونده درخواست متقاضیان ورود بودم و در مصاحبه با آنها هم شرکت داشتم.

در بسیاری از دانشگاه‌های استرالیا و در حقیقت بیشتر آنها پزشکی به صورت postgraduate تحصيل می شود. به این معنا که نخست شما می توانید لیسانس و یا فوق لیسانس رشته دیگری را بخوانید و سپس برای پذیرش پزشکی اقدام کنید.

روند پذیرش مثل ایران نیست که تنها بر اساس یک آزمون سراسری، شایستگی متقاضیان ورود به پزشکی تعیین شود. آزمونی هست که GAMSAT نام دارد و نتیجه آن مهم است ولی تنها عامل تعیین کننده ورود نیست و هر دانشگاهی هم روند متفاوتی برای پذیرش دارد. در دانشگاهی که من با آن همکاری می کردم از متقاضیان ورود درخواست میشد که یک پورتفولیو شامل مجموعه ای از دستاوردهای زندگی، از جمله دستاوردهای غیر آکادمیک خود را به دانشگاه تحویل دهند. این دستاوردها شامل تجربیات مدیریت و رهبری تیمی، دستاوردهای ورزشی، تعداد زبان‌هایی که می دانید و حتی توانایی‌های موسیقی و ادبی و حتی شعر و بازیگری بود. ایده اصلی این بود که توانایی برجسته در یک حوزه از زندگی، نشان دهنده توانایی های عمومی شخصیت در حوزه های دیگر هم هست.

می دانم که برای بسیاری از ما در ایران این ایده ای غیرقابل پذیرش است ولی ریشه این غیرقابل پذیرش بودن شکل محتوا محور آموزش و تحصیل در کشور ماست. آنچه مهم است نه شخصیت و توانایی های شخصیتی در طول زندگی بلکه تنها نتیجه امتحان است که عمدتا بر محفوظات متکی است.

در روند انتخاب، ما به لیستی از توانایی ها نمره می دادیم که از به طور مثال کاپیتان تیم بحث Debate در مدرسه بودن میشد تا حتی مثلا مدیریت کارگران دیگر در یک شعبه مک‌دونالد. کسانی که نمره بالاتری در مجموع نتایج آکادمیک و تحصیلی خود و این بررسی کسب می کردند به مصاحبه دعوت می شدند. در این مصاحبه چندین ایستگاه بود که به طور مثال یکی از آنها که من دوسال در این ایستگاه کاندیدهای جوان را مصاحبه کردم ، هوش عاطفی و قضاوت اخلاقی سنجیده میشد. عکسهایی در اختیار دانشجویان از موقعیت‌های مختلف و احساسات متفاوت چهره داده می‌شد و این درخواست مطرح می‌شد که احساس را تشخیص دهند و بگویند اگر در آن صحنه حضور داشتند چه می کردند. من موارد بسیاری را دیدم که بعضی متقاضیان ورود که حتی نمرات بالای آکادمیک داشتند به وضوح از هوش عاطفی و شفقت و توانایی ارتباطی که لازمه رشته پزشکی است کم بهره بودند.

یکی از بهترین دانشجویانی که من در طول آن سالها دیدم جوان موسیقیدانی بود که در نواختن ویولن یک نابغه بود و تصمیم گرفته بود پزشکی بخواند. در روزهای گذشته من در بسیاری از کامنتهای هموطنان این را دیدم که به طور مثال نوشته بودند که اگر دکتر مبینا نعمت زاده فردا در شکم مریض چاقو جا بگذارد چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ این برداشت از این ناشی می شود که نتیجه کنکوری که بر اساس ارزیابی محفوظاتی صورت می گیرد که هیچ ارتباطی به توانایی‌های یک پزشک ندارند، تعیین کننده کیفیت عملکردی یک پزشک است. حقیقت این است که نه تنها آن نتیجه بلکه نتیجه سایر دروس حفظی مثل بافت شناسی و بیوشیمی هم در دوران پزشکی ارتباطی به کیفیت کاری یک پزشک ندارد.

پایان بخش اول ..