شهامت "نه" گفتن! – بخش دوم

کتابی هست به نام مردان معمولی Ordinary Men نوشته کریستوفر براونینگ Christopher Browning که داستان پلیسهای ساده آلمانی را در جنگ روایت می کند که اغلب آنها پدر و همسر و دوستی خوب برای خانواده و دوستانشان بودند و تشریح می کند که چگونه آنها نخست به لهستان فرستاده شدند و چگونه قدم به قدم سرانجام توانستند به آن سربازی بدل شوند که زنی حامله را برهنه در برف روی زمین می کشد و از پشت سر به او شلیک می کند. راه به سوی ژرف ترین و مخوف ترین تاریکی ها قدم به قدم طی می شود و ما با دروغ گفتن به خود تلاش می کنیم این قدمها را نزد خود کم اهمیت جلوه دهیم و یا حتی آنها را توجیه کنیم.

داستایوفسکی در کتاب برادران کارامازوف از زبان پدر زوسیما Father Zossima چنین می نویسد: "بالاتر از هر چیزی به خودت دروغ نگو! انسانی که به خودش دروغ بگوید و به دروغهای خودش گوش فرا دهد، سرانجام به جایی خواهد رسید که نمی تواند حقیقت را از دروغ تشخیص دهد، نه در جهان بیرون و نه حتی در قلب خویش! و اندک اندک نه احترامی برای خود قائل خواهد شد و نه دیگران. و با از دست دادن این احترام در قلب خود توان عشق ورزیدن را از دست خواهد داد. و آنگاه که قلبش از احترام و عشق تهی شد ناچار خود را در سوی تاریک و اهریمنی خویش غرق خواهد کرد. "

داستایوفسکی در کتاب "ابله" خود باز می نویسد که دروغ گفتن به خود در طبیعت ما حتی ریشه دار تر از دروغ گفتن به دیگران است. به باور او اگر رویای ما جهانی است که راستی و حقیقت در آن پیروز است باید که اجازه دهیم نخست راستی بر وجود ما چیره گردد.

الکساندر سولژنتسین Aleksandr Solzhenitsyn نویسنده تبعیدی روس که پیشتر چند سخن ارزشمند او را با شما به اشتراک گذاشته ام، در کتاب تکان دهنده خود گولاک آرکپالاگو The Gulag Archipelago می نویسد: " قدم ساده آن یک نفرهای شجاع در جامعه این است که به دروغ ملحق نمی شوند. یک قطره از راستی گاهی توان آن را دارد که اقیانوسی از دروغ را ویران سازد".

این عبارت از سولژنتسین و چندین عبارت دیگر از او بارها در فیلم زیبای کلوداطلس Cloud Atlas با بازی تام هنکس مورد اشاره قرار می گیرد. در صحنه ای از این فیلم زن مشابه سازی شده ای (کلون) به نام سونمی Sonmi-451 که از یک خدمت کار به پیامبری بدل می شود که نسلها پس از خود را تحت تاثیر قرار می دهد، در جلسه بازجویی پیش از اعدامش در پاسخ به سوال مامور آرشیوی که سخنان پایانی او را آرشیو می کند که از او می پرسد: "چرا خود را با آشکارا بیان کردن آنچه می دانستی مرگ تو را در بر دارد به مرگ سپردی؟" می گوید: "حقیقت یگانه است و نسخه های متفاوت راستی چیزی جز ناراستی نیستند. اگر من پنهان می شدم حقیقت هرگز آشکار نمی گشت و من نمی توانستم به خود چنین اجازه ای دهیم" در ادامه مامور آرشیو با حیرت می پرسد:"ولی اگر کسی این حقیقت تو را باور نکند چه؟" و سونمی در حالی که در چشمان مامور آرشیو می نگرد می گوید: " یک نفر همین حالا باور کرده است! – Someone Already does! “ .

در پایان مایلم صحنه ای زیبا از فیلم انجمن شاعران مرده Dead Poets Society را با شما شریک شوم . در این صحنه رابین ویلیامز نقش معلم آزاد اندیش و شجاعی به نام جان کیتینگ John Keating که زندگی دانشجویانش را متحول کرده است بازی می کند. او که بر اساس نامه ای که همه دانشجویان تحت فشار امضا کرده اند از مدرسه اخراج شده و به کلاس می رود تا پس از جمع کردم وسایلش مدرسه را ترک کند. در این صحنه که همه دانش آموزان تحت استبداد و خفقان از ترس و شرم سر به زیر دارند یکی از دانش آموزان (تاد) بلند می شود و روی میز می ایستد و با به چالش کشیدن خفقان و استبداد حقیقت را می گوید و به کیتینگ با خواندان شعری به نام Oh Captain, My Captain درود می فرستد.

در این لحظه سایر دانش آموزان که هیچ یک جرات سر بلند کردن را نداشتند یکی بعد از دیگری بلند می شوند و روی میز می ایستند و با دانش آموز اول که قهرمانی است که سکوت را شکسته است هم صدا می شوند.

پیام نیرومند این صحنه شورانگیز و به یادماندنی این است که "درست آنجا که هیچ قهرمانی نیست باید که برخیزیم و آن قهرمان باشیم" و این سرافرازانه ایستادن ما در کنار حقیقت و راستی سکوت فراگیر تاریکی را در هم خواهد شکست. ولی برای این که توان ایستادن و به تنهایی "نه" گفتن را بیابیم نخست باید به دروغ گفتن به خود پایان دهیم و پیوسته با خود این سخن سولژنتسین را تکرار کنیم که " اگر نتوانم ورود دروغ و ناراستی به جهان را مانع شوم و حتی اگر دروغ در نهایت پیروز شود، اجازه نخواهم داد که بر من غلبه کند!".

آیدین آرتا