رنگ چله، رنگ سرخ
آيدين آرتا

شب چله یکی از کهن ترین و پایا ترین جشن های مردمان در سراسر فلات ایران است. جشنی که ریشه در باوری بنیادین به پیروزی نور بر تاریکی دارد. باوری که در قلب اندیشه و ناخودآگاه جمعی ما نشسته است.

این باور که مهم نیست چقدر تاریکی شب گسترده و چیره است. حتی در پس طولانی ترین شب نیز سرانجام مهر پیروزمند در سپیده دم روز خورشید "خور روز" طلوع خواهد کرد و سیاهی را اگرچه چیره ترین و گسترده ترین سیاهی باشد مغلوب خود خواهد ساخت.

شگفت است که ما زایش خورشید را در گسترده ترین، نیرومندترین و طولانی ترین استیلای شب و تاریکی جشن می گیریم. جشن پر نور ما در طولانی ترین شب سال نشان ایمان تاریخی ماست به پیروزی نور ، حتی اگر تاریکی و سیاهی را در اوج سیطره و قدرت خود ببینیم. ما در اوج سلطه این تاریکی جشن می گیریم و ترانه می خوانیم. نماد شگفت انگیز این شب انار است که سمبلی است از یگانگی فردیت و اتحاد!

رنگ سرخ، رنگ شب چله است. سهروردی در عقل سرخ می نویسد، سرخ رنگ دیدار نور و تاریکی است. درست مانند غروب و یا طلوع خورشید ، و یا تاریکی و سردی آهن آنگاه که بر آتش قرار می گیرد. رنگ سرخ در دل تاریکی شب این پیام را به استیلای شب می دهد که ما خود، سپیده را به دل این شب آورده ایم و نور از پس جشن سرخ رنگ ما فرا خواهد رسید.

جشنهایی چون چله و نوروز و مهرگان و تیرگان ما را در طول هزاره ها در برابر ویرانگرترین تندبادهای تاریخ که نام و خاطره ملتها و تمدنهای بسیاری را از صفحات تاریخ زدوده اند حفظ کرده اند و همچنان توان تداوم پاسداری از بذرهای هویت ما را دارند.

آنها می توانند این جشن را هر چه می خواهند نام دهند و یا حتی از تقویم رسمی حذف کنند، ولی هرگز نخواهند توانست بر ناخودآگاه جمعی هزاران ساله ما و کهن الگوهایی که در جان تاریخ و فرهنگ ما تنیده اند غلبه یابند. ما سرخ خواهیم پوشید، انار را در میانه میز خواهیم نشاند و اشعار جاودانه پیر گلرنگ را خواهیم خواند و تا صبح در جشن نور خواهیم رقصید. چنان که یک تاریخ چنین کرده ایم.

در پایان این نوشته تفالی به حافظ زدم و چنین آمد:

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
....
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت