پرسشها از تعالی گرایی افلاطونی Platonic Transcendentalism
پرسش سوم (ارشیا): اگر درست فهمیده باشم افلاطون میگوید یک خورشید(حقیقت) در بیرون غار است، و این حقیقت به ذهن ما وابستگی ندارد، اگر تمام زمین هم تهی از انسان شود حقیقت همان است، سوال من این است که اگر حقیقت را در جمله بالا با خدا (در هر دینی) جایگزین کنیم، چه تفاوت بنیادینی بین تعالی گرایی افلاطونی و یک دین (با هر اعتقادی) وجود دارد؟
پاسخ به پرسش سوم (1-3):
این پرسش یکی از کلیدی ترین و در عین حال دشوارترین سوالاتی است که می توان در رابطه با افلاطون پرسید.
رابطه تفکر افلاطونی با ادیان همیشه یکی از بحث برانگیزترین رابطه ها بوده است.
بسیاری از پدران نخستین کلیسا خود را افلاطونی می دانستند و به طور مثال سنت آگوستین Augustine of Hippo معتقد بود هیچ کس مانند افلاطونیان به آنچه قلب و حقیقت مسیحیت است نزدیک نشده اند و این دیدگاهی بود که توسط جنبش نئوپلاتونیک کلیسا در قرن پانزدهم و شانزدهم هم از فیچینو تا آگوستینو استوکو به شدت تایید شد و آنها هدف خود را ایجاد نوعی رفرم افلاطونی در کلیسا می دانستند . این سخن از استوکو است که رییس کتابخانه واتیکان در اوایل قرن شانزدهم و از بزرگترین اسکولارهای زمان خود است که آخرین رفرمیست کاتولیک شمرده شده است:
"دین و فلسفه حقیقی در هماهنگی ذاتی با یکدیگر هستند و حقیقتی را می جویند که بسیار کهن تر و قدیمیتر از فلسفه یونان است. سنتی که با زرتشت آغاز شده است و توسط هرمس تداوم یافته و سرانجام به وسیله فیثاغورث و افلاطون به یونان برده شده است."
آنها این فلسفه را فلسفه جاودان و یا Perennial Philosophy و De perenni philosophiaو یا آنگونه که فیچینو از ان نام می برد Prisca theologia و یا Theologia Platonica نامیده اند.
در مقابل به ویژه پس از شکست آخرین گروه فلاسفه نئوپلاتونیک قدرتمند در کلیسای کاتولیک این ایده به شدت تقویت شد (که از ابتدا هم وجود داشت) که ریشه تمام کفرگویی ها و انحرافات در مسیحیت فلسفه افلاطونی است.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر