پرسشها از تعالی گرایی افلاطونی Platonic Transcendentalism

پرسش دوم (هانیه): چرا برای فهم و درک نظریه تعالی گرایی، نیاز به نظریه جهان فرم افلاطون داریم؟
پذیرش نظریه افلاطون خصوصا زمانیکه فرم ها و ایده ها را خارج از ذهن ما و در جهانی خارج از این جهان میداند، چندان آسان نیست. به نظر تخیلی میاید. اگر هیچ ذهنی نباشد که ایده ها را درک کند، ایده ها وجودی نخواهند داشت.
اینکه ما همواره می کوشیم تا به سمت تعالی پیش بریم و به ایده ها واقعیت کامل تری ببخشیم، قابل درک و فهمیدن است.
می توانم تصور کنم که برای مثال عشق، ایده ای باشد بسیار وسیع تر و عمیق تر از آنچه ذهن من امروز توان‌درک آن را دارد.
من میکوشم تا با به سمت رشد و تعالی رفتن،‌ این ایده را عمیق تر درک و عملی کنم. شاید بتوان گفت که این ایده عشق در ناخودآگاه جمعی انسانهاست؟

پاسخ به پرسش دوم (1-2)

نظریه ها حقایق را نمی سازند بلکه تنها تلاش می کنند درکی نظام مند شده از وجهی از این حقایق را بیان کنند.
حقیقت در خود بی نیاز از نظریه هاست و یقینا راه ورود به آن از نظریه خاصی نمی گذرد.

آنچه نظریه افلاطون را در تفکر تعالی گرا دارای اهمیت می کند تنها این نیست که دنیای ایده ها و فرمها را به عنوان جهانی کامل که می تواند هدف تعالی جهان پیش روی ما قرار گیرد تبیین می کند بلکه دو نکته مهم دیگر نیز در این تفکر وجود دارد که پارادیمی مهم در تفکر فلسفی را رقم می زند:

1) تفکر افلاطونی لوگوسنتریک Logocentric است. به این معنا که افلاطون معتقد است که بیرون غار سایه های جهان خورشید و یا همان حقیقت مطلقی است که تمام فرمها و ایده آلها از آن نور می گیرند و حقیقت می یابند.

به این معنا که نور این خورشید است که به تمام این فرمها هستی می بخشد و خروج از غار در حقیقت خروج نه تنها برای کشف ایده ها و فرمها بلکه خروج به سوی این والاترین حقیقت است.

این تفکر عمیقا با اندیشه های مزدیسنایی همخوانی دارد و باززایش آن را نیز بارها در فلسفه و عرفان ایران می توان دید. این باور که اهورا مزدا (که خود به معنای بخشنده نور است) /هروسپ روشنی / شیدان شید/ نورنورها/ نورالانوار
(از همه اوهام و تصویرات دور .... نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور)
جهانی کامل یعنی سپنتا مینیو را اندیشید و پس از آن در مسیر تحقق آن و حفظ آن از اهریمن جهان مادی و سپس انسان را به عنوان بزرگترین اسلحه مبارزه با اهریمن با اراده آزاد آفرید.

تفکر لوگوسنتریک در تاریخ اندیشه به تفکری اطلاق می شود که به وجودی حقیقتی متعالی معتقد است. اگر لوگوسنتریک بیندیشید به معنای ان است که حقایق و ارزشها در ذهن شما سلسله مراتبی خواهند داشت.