پرسشها از تعالی گرایی افلاطونی Platonic Transcendentalism

پرسش اول (عادل مدنی):
۱- «وجود» نزد افلاطون و ارسطو چه تفاوت معنایی دارد؟
۲- ارتباط تفاوت دیدگاه افلاطونی و ارسطویی در باب وجود، چه تاثیری در نگاه این دو فیلسوف به نظریه‌ی عالم مثالی دارد؟
۳- با در نظر گرفتن این تفاوت معنای وجود، آیا ایراد جدا بودن عالم مثال افلاطونی از عالم واقعیت وارد است؟

پاسخ پرسش اول (1-1):

اندیشه افلاطون Non-Spatiotemporal و غیر وابسته به زمان و مکان است و تفکر ارسطویی Spatiotemporal و وجود Existence را تنها در این چهارچوب می پذیرد و درک می کند.

تفکر افلاطونی در حقیقت وجود پدیده ها را در جهان ماده تجسم موقت چیزی فراتر از جهان مادی می داند که توسط ذهن انسان قابل تجسم و درک است به این دلیل که ذهن خود نیز به همان جهان تعلق دارد و درست به همین دلیل جهان افلاطونی جهانی از جنس "شدن" Becoming پدیده هایی است که تنها تجسم Representation مادی چیزی هستند که خود خارج از زمان و مکان جهان مادی قرار می گیرد.

ارسطو جهان و بودن Existence را نه به شکل موجودیتی زمان و مکان مند که با نیرویی خارج از زمان و مکان شکل می گیرد و به حرکت در می آید و نه به صورت "شدن" Becoming بلکه در شکل بودن Being مطالعه و درک می کند.

به طور مثال "سقراط خردمند" در نگاه افلاطون تنها زمان و مکان یافته فرم بی زمان و مکان "خرد" است. اگر سقراط و همه دانایان جهان نیز از میان بروند و دیگر هیچ خردمندی در جهان نباشد باز هم خرد به شکل بی زمان و بی مکان خود در جهان فرم ها و ایده ها باقی خواهد ماند. از این منظر افلاطون باور داشت جهان فرم ها و ایده ها حتی واقعی تر از جهان مادی هستند. افلاطون این جهان فرم ها و ایده آل ها را تنها به مضوعات اخلاقی یا ذهنی مثل عدالت، زیبایی و .. مختص نمی دانست بلکه به طور مثال اعداد، شکل و .. هم چنین هستند. به طور مثال اگر همه دایره های جهان مادی را حذف کنید باز ایده دایره باقی می ماند، اگر در تمام جهان از هیچ موجود و پدیده ای بیش از 999 عدد باقی نماند باز هم 1000 در جهان فرمها باقی است.

این بدان معناست که حتی آنچه دیده و یافت نمی شود نیز در این جهان ایده ها وجود دارد و ذهن تنها چیزی است که می تواند آن را درک کند و از همین مسیر است که جهان تعالی می یابد. ذهن بشری پیوسته در جهان ایده ها که بی زمان و مکان است شکلی عالی تر را درک می کند و در جهان مادی خلق می کند. ذهن خود از جهان فرمهای ازلی و ابدی می آید و به همین دلیل است که ما آن را درک می کنیم.