نیروهای کهن الگویی در عمیقترین بخش ساختار روان ما جریان دارند.بازشناسی ساختار این نیروها، می تواند آنچه را که در سایه های شخصیت ما نهفته مانده از تاریکی ناشناخته به نور شناخته آورد.

این خودآگاهی ژرف نوعی بینش پدید می آورد که آغاز نخستین گام‌ها برای تغییر است.این حقیقت که آن چیزی که نیازمند تغییر است خود ما هستیم و انرژی های کهن الگویی شخصیت که بخشی از آنها تضعیف شده،نادیده انگاشته شده،در قطب متضاد خود تجلی یافته و یا توازن خود را از دست داده اند.

این آگاهی دری از ژرفای وجود ما به روی تغییر میگشاید و تصور ما را از آنچه در زندگی در جریان است دگرگون خواهد ساخت.ما از ارزش‌هایی نو که خاستگاه شکل گیری باورهای تازه ما هستند آگاه میشویم و این ارزشها و باورهای تازه،رفتارهای جدید خلق میکنند و رفتارهای جدید ما محیط پیرامون ما را تغییر میدهند.

در روانشناسی ژرف انسان هرگز مخلوق شرایط خود نیست بلکه نخستین آغازگر تغییر در جهان خود است.تغییری که از بيرون فرا نمیرسد بلکه همچون راهی ست که از درون ما آغاز می‌شود و در جهان بیرون امتداد می یابد و آنچه را که در درون‌ تحقق یافته به جهان بیرون میبخشد.

آیدین آرتا