نگاهی به بخش دوم از سمینار پنجم
از یتیم تا رستاخیز فردیت
هانا ساعتچی

آنچه از کهن الگوی یتیم می آموزیم و در سفر فردیت مان با خود همراه می کنیم، بسیار ارزشمند و ضروی است.

کهن الگوی یتیم چگونه ما را برای سفرمان آماده می کند؟ قدرت های کهن الگوی یتیم در چه ظرفیتهایی نهفته است؟ و چگونه یتیم به فردیت منحصر به فرد ما رستاخیز می بخشد؟

افسانه کودک سنگی که در آغاز این سمینار روایت می شود داستان کودک یتیمی را روایت می کند که تنها یادگارش از پدر و مادر از دست رفته اش، سنگ بی ارزشی است که در چشم دیگران بسیار ناچیز و کم اهمیت جلوه می کند.

سنگ نماد خویشتن خویش و فردیت یگانه ی ماست که در ابتدا ممکن است ناچیز و کم اهمیت به نظر بیاید.

کودک سنگی که تنها پناهش این تکه سنگ است، با گرمای قلبش آن را گرم می کند و با وجود تمسخر دیگران هرگز سنگ را از خود دور نمی کند.

روزی که بسیار خسته و دلشکسته است، سنگ را میان آغوشش می گیرد و می گرید. اشک هایش بر سنگ روان می شوند و سنگ با گرما و اشک کودک می شکند و از میان ترک هایش دوشیزه ای زاده می شود که با کودک یتیم پیوند زندگی می بندد و با او یگانه می شود.

این داستان به زیبایی نشان می دهد که چگونه پیوسته ماندن با فردیت مان موجب بازازایش روح مان می شود. رنج یتیم او را با خودش متحد می کند.

ماندن با رنج ها و دردهای یتیمی که در وجود ما خانه دارد، قدرت های نهفته ی او را به ما نمایان خواهد کرد.

یتیم قدرتی ساکن دارد که گاهی از قدرت فعال جنگجو قدرتمندتر و حتی تحصیل آن دشوارتر است زیرا که لحظاتی در زندگی فرا می رسند که کاری را انجام ندادن بارها سخت تر از انجام دادن آن است.

با یتیم است که تحمل، صبوری، شفقت، عشق و حرکت به سوی فردیت مان را می آموزیم و با غلبه بر رنج و درد یتیم است که اتکا به خویشتن را تجربه خواهیم کرد و توان تحقق بخشیدن به ظرفیت های شخصی مان را خواهیم یافت.

بی تردید یتیم بیش از هر چیز، تنهایی را تجربه می کند و تنهایی فقدانی نیست که بتوان با آن جنگید اگرچه انسان ها اغلب می کوشند به صورت مصنوعی تنهایی خود را پر کنند و از همین روست که تنهایی و یتیم بودن اشان را به رابطه ها می برند تا کسی این یتیم را بپذیرد و به تنهایی و بی پناهیش پایان بخشد. همین نیاز تحقق نیافته است که یتیم درون بسیاری انسانها را و نه خویشتن به فردیت رسیده آنها را به سازمانها و ایدیولوژی های متفاوت پیوند می زند، تا شاید یتیم خانه بیابد و حفره درون با چیزی که جمع به آنها می بخشد پر شود.

تنهایی دردناک آنان که یتیم خود را به امید یافتن پریستاری به هر سو می برند نه به معنا و دلیل نبودن دیگران در زندگی آنها بلکه به معنای فقدان یک رابطه معنادار با خویشتن خویش است. اگر بتوانیم با خودمان رابطه ی معنا دار برقرار کنیم، تنهایی می تواند دری به سوی فردیت باشد و اگر نتوانیم راهی برای ایجاد رابطه ی معنادار با خویشتن بیابیم، یتیم تنها دروازه ای خواهد شد به سوی دوزخ کهن الگوهای سایه.

آگاهی بر آنچه برای تحمل رنج یتیم شدن به آن پناه می بریم بسیار اهمیت دارد. چرا که این انتخاب می تواند برای همه ی زندگی در برابر رنج یتیمی پناه ما باقی بماند. اگر به یادگیری، کتاب خواندن، هنر و خلاقیت پناه ببریم، اگرچه راه دشوار را انتخاب کرده ایم، مسیر سفرمان را هموار می کنیم. پناه بردن به داروها، مهمانی ها و خوشگذرانی ها نمی تواند تنهایی ما را معنادار سازد.

با وجود آنکه یتیم، تنهایی را به تمامی و عمیقا تجربه می کند، این تنهایی برای همیشه نقطه ی اتصال ما با دیگران نیز باقی خواهد ماند. تا زمانی که تنها نشویم، قادر نخواهیم بود به دیگران متصل شویم و شفقت و همدلی را در وجود خود کشف کنیم.

از یتیم همچنین حضور در جهان را می آموزیم چراکه یتیم با گسسته شدن از خود، حضور در جهان را تجربه می کند. آنکس که غرق منیت و نقاب سطحی خویش است، نمی تواند در جهان حضوری حقیقی راتجربه کند. تنها در گسست از نقاب و منیت است که دیگران و جهان را به تمامی حاضر در دنیای خود خواهیم دید و در جهان حضوری حقیقی خواهیم یافت.

یتیمی همان رنگ سیاه در کیمیاگری است که ارزش بسیاری دارد چراکه بدون آن نمی توان به مراحل بعدی کیمیاگری وارد شد و طلا را از مس وجود خارج کرد. سقوط به یتیم همان سوختنی است که اگر بر مرام ققنوس صورت پذیرد فردیت یگانه ما از آن رستاخیز خواهد یافت.

با سپاس