مرزهای تمدنی و تهدیدات تاریخی

آیدین آرتا

امیدوارم رنج مردم سوریه که از طولانی ترین جنگ داخلی تاریخ معاصر عبور کرده اند با آغازی نو به پایان رسیده باشد ولی تاریخ گواه بر امکان دیگری است‌.

هر جنبش و انقلابی در نهایت سایه ای از روش به قدرت رسیدنش را با خود خواهد داشت. هر حکومتی با همان روش حکم خواهد راند که با آن روش به پیروزی رسیده است. واژگانی چون آزادی، عدالت، اتحاد، دین و میهن می توانند درست به دلیل ابهام معنایی خود، به پلی برای اتحاد در اوج هر جنبش و انقلابی بدل شوند، ولی در پس این اتحاد سطحی اختلاف های بنیادین بسیاری پنهان است.

همه جنبشهای مسلحانه از این مفاهیم، پلی برای اتحاد طیف های گوناگون مخالف با قدرت حاکم می سازند و فردای پیروزی تازه اختلاف ها آشکار می شود.

هر انقلاب ترکیبی است از انقلابیونی که در اصول و روش حکومت دیدگاه‌های یکسانی با هم ندارند. این طیف های گوناگون دوشادوش هم می جنگند، یکدیگر را در فردای پیروزی در آغوش می گیرند وسپس تندرو ترین گروه آنان که اغلب آماده خشونت بالاتری است شروع به از میان برداشتن گروه‌های میانه روتر می کند. روش آنها اغلب حذف تدریجی و مرحله ایSalami Slicing همرزمان سابق خود در حکومت جدید است، و این کار را تا غلبه تمامیت خواه ترین دیدگاه ادامه می دهند . این خشونت طلبان  نیز سرانجام پس از چند نسل و بهایی سنگین در میان خود تقسیم خواهند شد و در طی سالها سرنوشت نهایی آنها بسته به پیشرفت فرهنگی آن جامعه تعیین خواهد شد. 
امروز مخالفان پیروز سوریه از ارتشیان سابق تا اویغورها و ترکمن های جنگجو و بازماندگان داعش و القاعده تا ملی‌گرایان و آزادی خواهان همه به هم تبریک می گویند ولی آنچه از فردا آغاز خواهد شد می تواند داستان تلخ دیگری باشد از تسویه، انتقام و در نهایت خالص سازی قدرت. دشوار است تصور وضعیتی که جنگجویان القاعده و جبهه النصره حاضر به زیست در ساختاری دموکراتیک باشند!

کاش چنین نشود و رنجی دیگر بر جسم خسته و رنجور مردم سوریه ننشیند ولی اگر طالبان دیگری در آسیای غربی ظهور کند، نمی توان به خطری که ایران را تهدید می کند فکر نکرد.

کسانی که تصور می کنند تنها دلیل دشمنی آنها با ایران به دلیل شیعه بودن ایران است به یاد نمی آورند که نخستین باری که آنها قصد غلبه بر ایران را کردند، ایران شیعه نبود. تیسفون و مدائن در عراق امروز، قلب امپراتوری ساسانی بود و انطاکیه در مرز سوریه و ترکیه دروازه غربی ایران زمین. نبرد قادسیه نیز در تیسفون و عراق امروز رخ داد و سقوط ساسانیان از همان شکست آغاز شد.

ممکن است قرنها بگذرد و غبار تاریخ بر مرزهای کهن بنشیند و سرزمینها شکل و نام جدیدی پیدا کنند ولی در خطوط تمدنی تاریخی، ایران نمی تواند بی توجه به مرزهای غربی خود باشد. سوریه همیشه دروازه غربی فلات قاره ایران باقی خواهد ماند و عراق گسلی که پایداری مرزهای غربی ایران به آن وابسته است.

از داعش تا حزب بعث عراق، القادسیه همیشه اسم رمز حرکت برای تسخیر فلات ایران است. شیعه بودن ایران تنها دلیل این حرکت نیست زیرا آنها با یزیدی ها و مسیحیان و کردها هم همین می کنند که سودای آن را با ایرانیان نیز دارند. در این میان سرنوشت مشترک اقوام ایرانی در برابر خطر مشترک تاریخی می تواند نقطه اتحاد و مقاومت مشترک آنها باشد ولی درک ضرورت این اتحاد، نیازمند درک نخست این مهم است که اساسا چرا ایران فراتر از هر قومی و چون سرنوشت مشترک تمام اقوام این فلات قاره در طول تاریخ تداوم یافته است.

کتابی که تصویر جلد آن را در بالا ضمیمه کرده ام را سالها پیش خواندم. این کتاب ۳۰ سال پیش منتشر شده و خواندن آن پس از سی سال هنوز هم ارزشمند است. مسئله این است که فارغ از آنکه چه حکومتی در ایران بر مصدر قدرت است، اهمیت عراق و سوریه آنگاه آشکار می شود که گروه‌های سنی تندرو در این کشورها قدرت یابند و به آستانه مرزهای ایران برسند. هر کشوری به صورت طبیعی از ابزارهای مهم فرهنگی و تمدنی خود برای ثبات خود بهره می گیرد و ایران نیز از این موضوع مستثنی نیست. تنها در از دست دادن این امکان است که می توان خطر نبودن آن را درک کرد. ایران تنها با اتحاد درونی مردم خود از درون و گسترش این اتحاد تا آنجا که مرزهای فرهنگی و آیینی ایران تداوم می یابد امنیت و ثبات می یابد.

آنچه در این میان مهمترین عامل ثبات و تداوم ایران است، اتحاد درونی مردم این سرزمین است. آنانکه با اعمال سیاست های غلط مانند همین قانون بسیار خطرناک حجاب و عفاف ثبات و همبستگی درونی جامعه را هدف قرار داده اند و بی محابا گسترش نارضایتی عمومی را دامن می زنند، کسانی هستند که اهمیت تاریخی "حکمرانی خوب" برای ثبات سرزمینی با پیچیدگی های داخلی و فراسرزمینی ایران را درک نمی کنند. خطر آنچه با سقوط دمشق ما را تهدید می کند می تواند با شیوه حکمرانی بد، تهدیدی حقیقی برای ایران باشد.