مردانگی و تعصب

بیست و پنجم نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است. در ادامه مجموع نوشته هایی که در رابطه با کهن الگوهای مردانه و نقش آن در تکامل فردیت آغاز کرده ام مایلم به موضوعی که به باور من خشونتی سیستمیک و فرهنگی در جامعه ماست اشاره کنم که حقیقت مردانگی و رادمردی ما را سالهاست که هدف قرار داده است.

پرسش من از مردان امروز و فردای سرزمینمان در این نوشته این است که "رادمردی" و یا "ناموس و غیرت"، کدام یک آن یگانه ارزش حقیقی است که ما باید در وجود و فردیت انسانی خود پذیرایش شویم.

این حقیقت تلخ که زنان در جامعه ایران با خشونتی سازمان یافته مواجه هستند موضوع پنهانی نیست و مبارزه با آن نه مبارزه با یک پدیده محدود و زشت اجتماعی، بلکه تلاش برای زدودن خشونتی گسترده است که توسط بخش بزرگی از جامعه و فرهنگ امروز ما نمایندگی می شود.

اگر فقط یک مقوله در تمام مقولات اجتماعی و سیاسی باشد که فرهنگ اجتماعی غالب ما در تمام طبقات اجتماعی خود را در آن، درهماهنگی و موافقت کامل و حتی اتحاد با جزم اندیش ترین قشر حاکمیت سیاسی ایران امروز ببیند، آن موضوع نگاه اجتماعی ما به زن و حقوق اجتماعی اوست.

از طبقه فرودست اقتصادی و فرهنگی تا طبقه متوسط سنتی و حتی تحصیلکرده ما وقتی به موضوع زن و مواجهه اجتماعی با حقوق او می رسند ، چنان همگی در هماهنگی حیرت انگیز و نیندیشیده ای در اعمال این خشونت سیستمیک اجتماعی به نام "ناموس" و "غیرت" قرار می گیرند که اگر جز این بود، حتی برای یک روز امکان نداشت که ظلمی که بر خواهران هموطن من و شما و بانوان ایرانی می رود تداوم یابد.

خشونتی فراگیرکه با فروکاست و واژگون شدن دردناک معنایی واژگان تاریخی و ارزشمند "رادمردی و جوانمردی" به "غیرت و ناموس" شکل فرهنگ غالب به خود یافته و توسط بخش بزرگی از جامعه ما حمایت می شود.

اگر "رادمردی و جوانمردی" که ارزشهای حقیقی تاریخی ما بوده اند، جای خود را به چنین جایگزین شومی نمی بخشیدند امکان نداشت که مردان ما در برابر زنان خانه خود رگ گردنی به ضخامت طناب داشته باشند و در برابر رنجی که به بانوان سرزمینشان هر روزه می رود سکوتی به نشان رضایت.

جالب است که بدانیم برای قرنها هر دو واژه غیرت و ناموس در ادبیات و فرهنگ تاریخی ایران زمین واژگانی نکوهش شده بودند.

دشمنان او را ز غیرت (حسادت و رشک) میدرند ------ دوستان هم روزگارش میبرند
- مولانا -

شب از شرمساری و غیرت (حسادت و رشک) نخفت ----- بخندید طائی دگر روز و گفت
- سعدی –

دلبری در حسن و خوبی غیرت (حسادت و رشک) ماه تمام
- حافظ –

آیا از "رشک و حسادت" و "حس مالکیت" و "هراس از دست دادن" و "بی اعتمادی و ترس" و تردید هرگز عشقی اصیل تجربه خواهد شد؟

چه شد که این حسادت بیمارگونه جایگزین و معادل معنایی شرافت و رادمردی شد؟
چه شد که به جای آنکه مرد از فضایل اخلاقی خویش بپرسد و بر تاریکی خویش چیره آید راه آسان تر را برگزید که به زندان کردن نیمه دیگر خود در خانه و جامعه بود؟

شگفت که سرگذشت واژگونگی معنای واژه "ناموس" نیز بر همین مسیر بود. ناموس در چم تاریخی خود به معنای "مرام پنهانی، روش و سنت در خفای یک شخص یا گروه" که جای جای ادبیات ما بار منفی داشت ناگهان چون واژه غیرت به هویت نیندیشیده مرد ایرانی بدل شد.

ای دوای نخوت و "ناموس" ما ...... ای تو افلاطون و جالینوس ما
- مولانا -

فلک با این همه "ناموس" و نیرنگ .... شب و روز ابلقی دارد کهن سنگ
- نظامی –

چند از این "ناموس" و تزویر و ریا ..... توبه کن زین هر سه و دیندار باش
- عطار -

اگر با نام و با "ناموس" باشی ..... نباشی مرد ره سالوس باشی - ناصرخسرو -

به غمزه رونق و "ناموس" سامری بشکن ..... کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
- حافظ -

که لعنت بر این نسل ناپاک باد .... که نامند و "ناموس" و زرقند و باد
- سعدی -

"ناموس" و "غیرت" و عصبیت تابوهای مگوی جامعه امروز ماست.
این فقط دیگران نیستند که در هراسند از ناموس و عیرت پرسش کنند ، من و شما هم در این واژگونگی فرهنگ تاریخی خود در هراس از این پرسشیم.

جامعه ما جامعه ای است که در آن حتی "بی تعصب" بودن که اولین شرط آزادی، آزادگی و یادگیری است توهین تلقی می شود چه رسد به بی غیرت و بی ناموس.

جامعه ای که چنان دچار جادوی سیاه کج فهمی و درکی واژگونه از شرف و رادمردی شده است که بسیاری از مردانش سرکوب و تبعیض و خشونت را علیه خواهر و مادر و همسر و دختر خود به نام غیرت و ناموس و تعصب روا می دارند.

پیامبر سر برآورد ونگاهی به مردم انداخت ...
سکوت وآرامش مردم را فراگفته بود.
سپس با صدائی ژرف ورسا گفت:
.....
عشق نه مالک است و نه مملوک
زیرا عشق برای عشق کافی است
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .
آرزو کنید زخم خورده فهم خود از عشق باشید
و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد

آیدین آرتا