ما در طول زندگی به تدریج در خواهیم یافت که فرایند مرگ و باززایش نه یک بار بلکه بارها و بارها در زندگی ما تکرار می شود. ما بارها در طول زندگی خود در وضعیت پررنج، بی پناه و تنهای یتیم قرار می گیریم و سرانجام رنج مرگ خویشتن و گذشته خود را با درد و رنج تجربه می کنیم تا تولد بخشیم به فردا و آن خویشتنی که ناگزیرکامل تر از دیروز است. حتی اگر در برابر این مرگ مقاومت کنیم، زندگی در گذر سالها ما را به سوی آن هدایت خواهد کرد و رنج خویش را از ما دریغ نخواهد داشت.

آنکه در جستجوی حقیقت است در این راه شجاعانه به استقبال رنجهای خود می رود و رو در روی خویشتن خویش می ایستد و ندا بر می آورد که "همه آنچیزی که هستم را ویران کن و به من چیزی بهتر ببخش" چراکه می داند که برای تولد بخشیدن به آنچه می توانیم باشیم ولی نیستیم ، باید بتوانیم با آغوش باز گام در راه مرگ همه آنچیزی که هستیم بگذاریم .
تنها کسی رستاخیز فردیت خود را تجربه می کند که رنج مرگ و ورود به جهان زیرین را به جان پذیرفته باشد.

گوته زمانی نوشت:« در این سیاره تاریک زمین تنها یک مهمان خواهی بود مگر آنکه بی وقفه مردن و باززایش را تمرین کنی.»

آیدین آرتا