کتاب سوزی سوم:
بنابر گزارش ابن خلدون در مقدمه ابن خلدون پس از فتح ایران توسط مسلمانان سعدبن ابی وقاص به عمر نامه می نویسد که مجموعه های عظیمی از کتب خطی یافت شده اند و از او می خواهد تا به او بگوید با آنها چه باید کرد. عمر بن خطاب در پاسخ برای او می نویسد همه را در آب بریزید زیرا اگر حقیقتی در آنهاست ما بهتر از آن را داریم و اگر کفر و گمراهی در انهاست همان بهتر که همگی نابود شوند. و چنین شد که همه ان کتابها یا در آب ریخته شد و یا طعمه آتش گردید.
در مورد کتابسوزی عربها تنها در خوارزم، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه صفحه ۳۵٬۳۶٬۴۸چنین مینویسد:«وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هرکس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بیدریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد»
و حال ما به شبح تاریخ خود می نگریم با این تصور که خرابه های تمدن تنها میراث گذشته ماست که در آتش مهاجمان بارها سوخت حال انکه آنچه بر میراث اندیشه و فرهنگ ایران زمین رفته است را هیچ سرزمینی، تمدنی و فرهنگی در طول تاریخ تجربه نکرده است و پس از تمام اینها مورخ غربی تاریخ از ایرانیان می پرسد کجاست سند مکتوب تمدن شما؟ اگر تمدنی بوده است چرا تنها اندک کتابی از آن به جا مانده است؟
آنچه اغلب ما ایرانیان نمی دانیم این است که به دلیل جنگهای تاریخی ایران نخست با یونان و سپس با روم، دنیای غرب که تمدن خود را یونانی رومی می داند، ایران را همیشه غریبه ای شرقی و حتی دشمن خود دانسته است که چهل سال گذشته و رابطه ایران و غرب نیز انگیزه ی مضاعف به این نگاه در میان محققان تاریخ و فلسفه در غرب بخشیده است.
تجربه شخصی من در دانشگاههای استرالیا که خود شاهد آن بوده ام این است که از هر صد پروژه دانشجویان دکترا در رشته تاریخ 90 پروژه مربوط به یونان و روم و ده پروژه دیگر به شرق دور اختصاص دارد. تحقیق در تاریخ ایران کمترین علاقه ای را به خود جذب نمی کند زیرا استادان بسیار محدودی دارد که هر سال هم از تعدادشان کاسته می شود.
تلاش من در این سالها یافتن خطوط گمشده و تبیین سنت فلسفی است که از اندیشه مزدیسنایی آغاز شد و پس از اسلام در فلسفه اشراق و عرفان ایرانی تولدی دوباره یافت. سهروردی بر این باور بود و در مقدمه حکمت الاشراق و همینطور تلویحات خود به آن اشاره کرده است که خرد جاودانی وجود دارد که او آن را حکمت خسروانی می نامد که از زرتشت آغاز شده، توسط فیثاغورث به یونان و توسط هرمس به مصر رفته است و سرانجام در افلاطون و افلاطونیان تاریخ تداوم یافته است. سهروردی خود در راه یافتن سرنخهای تاریخی این خرد به شام رفت و در حلب به جرم ارتداد به قتل رسید.
در نابودی دردناک میراث تاریخی ما من در جستجوی خطوط گمشده این فرزانش جاودان کتابها را می کاوم هم در تاریخ برای یافتن مسیر گمشده این خرد و شواهد تاریخی آن و هم در دنیای اندیشه و هم این است که من را از زرتشت به افلاطون و نوافلاطونیان و همه فلاسفه افلاطونی تاریخ که تا سنت ایده آلیسم آلمانی و سرانجام اگزیستنسیالیسم تداوم می یابد.
هدف من نه تنها تبیین شواهد تاریخی این فرزانش جاودان بلکه بیان مفهوم آن برای باززایش فلسفه ای ایرانی است که می تواند درونمایه تولد و ساخت تمدن فردای ما باشد. چه من در این کار موفق شوم و یا نه، مطمئنم که قطره ای از حقیقت که در اقیانوس دروغ می افکنم روزی دروغ را ویران خواهد کرد و این مشعل که از دست سهروردی به من رسیده است در دست فرزندان آینده ایران به آینده خواهد رفت.
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر