جهان را با وضوح بیشتری ببینیم (2)
چقدر داشتن تصویری با وضوح بیشتر از ساختار زندگی و جهان مهم است؟ آیا تصویری دقیق تر از زندگی و جهانی که پیش روی ماست می تواند شکل جستجوی ما را در زندگی عوض کند؟ آیا ممکن است به ما کمک کند در رنجهای خود معنای بیشتری ببینیم؟ ممکن است بتوانیم حتی به دیگران کمک کنیم جهان را با وضوح بیشتری ببینند؟ ممکن است بتوانیم از رنجهای جهان بکاهیم و جهان را به جایی بهتر بدل کنیم؟
پرسیدم چه چیز وضوح دید ما را در زندگی افزایش می دهد؟ گفت سالهای زندگی و سن ما نقش مهمی دارد. می توانستم در این پاسخ گامی مثبت در شکل گرفتن اعتماد را ببینم زیرا به وضوح من بیش از دو برابر او سن داشتم و این می توانست به تنهایی تایید وضوح بیشتر دید من از زندگی از سوی او باشد ولی هدف من رسیدن به این پاسخ نبود پس باید کلیت آن را به چالش می کشیدم.
پس از چند دقیقه صحبت هر دوی ما موافق بودیم که انسانهای زیادی هستند که وضوح تصویر آنها از زندگی با گذشت سالهای زندگی بر آنان تغییر چندانی نمی کند و تا پایان عمر هم تنها شبهی کم وضوح از حقیقت را می بینند و گمان می کنند که می دانند زندگی چگونه است.
چیزی مهم تر در زندگی باید وجود داشته باشد که بتواند وضوح تصویر ما از زندگی را افزایش دهد. آن چه وضوح دید ما از زندگی و جهان را تغییر می دهد چیست؟
دانستن هیچ گاه با ندانستن برابر نیست. زندگی اندیشیده شده هیچ گاه برابر با زندگی نیاندیشیده نیست. برای ما انسانها جهان تنها از "چیزها" درست نشده است بلکه میدان عمل نیز هست. ما بخواهیم و دوست داشته باشیم یا نه، در هر لحظه از زندگی خود ناچار به تصمیم گیری برای انجام دادن کاری هستیم که بر خود ما و دیگران تاثیر می گذارد.
آیا شکلی از دانش وجود دارد که بتواند به ما کمک کند که جهان را با وضوح بیشتری ببینیم و راه خود را در هر لحظه تصمیم گیری از زندگی بهتر انتخاب کنیم. تا با آنچه ندانسته و نیندیشیده انجام می دهیم جهان خود و دیگران را به دوزخ بدل نسازیم؟
دانشی که بر وضوح تصویر ما از زندگی می افزاید دانش زندگی و زیستن است. من دوست داشتم که دختر جوانی که در برابر من نشسته بود ارزش روانشناسی، فلسفه و اندیشیدن را درک کند زیرا می دانستم که اگر راهی به سوی خروج از دوزخی که در ان است وجود داشته باشد آن راه تنها از دانستن می گذرد و همچون همان راهی که او را به دوزخ برده است باید گام به گام طی شود و این راه طی نخواهد شد مگر آن که او ارزش این راه را دریابد و بتواند در آن عشقی ببیند همان قدر نیرومند که در "لذتهای لحظه ای و گذرای" گامهای خود به سوی دوزخ دیده بود.
می توان فلسفه را به اطلاعات فلسفی فروکاست و روانشناسی را به اطلاعات روانشناسی و دین را به اطلاعات فقهی ولی هیچ یک از این فروکاستها چیزی به دقت وضوح ما در دیدن جهان نخواهند افزود. تنها چیزی که ما را متحول می کند "دانش عمیق" است و نه دانش سطحی و تلاش چنین دانشی نه هدایت ما به بهشت بلکه تبدیل ما به بهشت است. دنیای ما سرشار از تاریکی و دوزخ است زیرا هر یک از ما دوزخی را در درون خود حمل می کنیم.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر