هر چیزی که در مورد دیگران و دنیای بیرون ما را آزرده می سازد به این دلیل است که در درون خود آن را داریم. کودکان به این دلیل تاریکی و زشتی دنیای بیرون را نمی بینند زیرا هنوز در درون به آن آلوده نشده اند و چیزی از تاریکی و پلیدی در درون خود ندارند. هر بدی که می بینیم و توان تشخیص آن را داریم به دلیل آن است که خود از پیش بدان آلوده شده ایم.

هر پلیدی که در جهان بیرون می بینیم تنها شاهدی قطعی بر بدی ها ،ضعف ها و انگیزه های منفی درون خود ماست و بازتابی از سایه تاریک درون ما که بر آن آگاه نیستیم. هر چقدر خود را خوب تر، بیگناه تر و روشن تر و مرز میان خود و تاریکی جهان بیرون را پررنگ تر بدانیم و از این مرز مطمئن تر باشیم، تاریکی غلیظ تری در درون خود انباشت کرده ایم که بر آن آگاه نیستیم و در همه تاریخ این ناآگاهی بر تاریکی درون آغازگر نفرتها، جنگها و جنایتها در جهان بیرون ما بوده است.

کسی که با غلظت و شدت و خشم از " آن دیگری" مستبد و خونخوار و جانی بیرون سخن می گوید و خود را حق مطلق و آن دیگری را باطل مطلق می داند، دیده بر مستبد ، خونخوار و جانی درون خود بسته است و چنین است که به گاه قدرت، چشمانی که بر تاریکی درون کور مانده اند، در بیرون همان استبداد و جنایتی را که او توهم نبرد با آنها را داشت باز خواهند آفرید.

رفتن به تاریکی درون و مواجهه با آن کار آسانی نیست و برای همین است که همیشه باید "آن دیگری" در بیرون ما مقصر باشد. مواجهه با تاریکی درون نیاز به بزرگ شدن و بلوغ ذهنی دارد که اغلب ما تا پایان نیز به آن دست نمی یابیم. برای این مواجهه نخست باید آنقدر بزرگ شد که یکبار و برای همیشه تنهایی و رنج مان را با شهامت بپذیریم و تنها پس از آن است که می توانیم شجاعت و نیروی ورود به سوی تاریک خود را بیابیم.

با این ورود ما به بینشی دست خواهیم یافت که در آن مرز روشنایی و تاریکی را نه میان انسانها و ملتها بلکه در قلب هر انسانی خواهیم دید و پس از رسیدن این درک، چگونه خواهیم توانست که جز با شفقت و بخشایش با تاریکی دیگر انسانها مواجه شویم؟ وقتی که می دانیم همه آن تاریکی که در بیرون می بینیم در درون "من " نیز هست و از همین روست که نبرد ما با تاریکی و نه با انسانهاست. تنها پس از بازگشت از تاریکی درون است که می توانیم خود را رها سازیم و سپس برای رهایی قبیله خود از تاریکی برخیزیم.

در جهان قانونی بالاتر از شفقت و مهربانی نیست ولی این شفقت محصول ضعف و این مهربانی محصول ناتوانی نیست بلکه پاداش نبردی است که پذیرش تنهایی و شهامت کشیدن بار رنج خود و جهان، نخستین شرط ورود به این نبرد است. تنها با درک این بینش است که می توان معنای این کلام یونگ را درک کرد که هیچ درختی در بهشت نمی روید مگر آنکه ریشه های آن به عمق دوزخ رسیده باشند.

آیدین آرتا