گریز از آزادی (بخش اول)

مشکل یونس (The Jonah Complex) عنوانی است که آبراهام مازلو (Abraham Maslow) روانشناس برجسته قرن بیستم با استفاده از اسطوره و کهن الگوی یونس نبی از آن برای طرح مسئله "هراس ما انسانها از آزادی پذیرش مسئولیت قدرت و توانایی درونی خود " بهره می گیرد.

داستان یونس نبی به روایت عهد عتیق داستان پیامبری است که وقتی خداوند به او فرمان می دهد تا به نینوا رود و مردم را به نیکی و درستکاری هدایت کند، او از هراس پذیرش نبوت مردمی که غرق در گناه و تاریکی اند می گریزد و نتیجه آن می شود که در دریا توسط نهنگی بلعیده می شود و تنها پس از سه شبانه روز دعا در تاریکی خداوند او را رها می سازد و او این بار سرنوشتش را می پذیرد و به نینوا می رود تا هدایت مردم را بر عهده گیرد و با ایستادگی بر وظیفه خود موفق می شود مردمان و حتی پادشاه شهر را متحول سازد.

به باور مازلو آزادی و قدرت فردی ما در تغییر خود و جهان مسئولیتی است که همواره تلاش داریم از آن بگریزیم.

مازلو از شاگردان خود می پرسید کدام یک از شما جهان را تغییر خواهید داد؟ آنها خجالت می کشیدند ، می خندیدند و سر به زیر می انداختند. مازلو سپس می پرسید اگر شما نه پس چه کسی؟ اگر شما به عمد تن به چیزی کمتر از توانایی های خود دهید، شک نکنید که برای بقیه زندگی خود به شدت ناراضی خواهید ماند.

مازلو با اشاره به داستان یونس تاکید می کند که ما از آزادی و بارقه های قدرتی که در خود می بینیم در هراسیم. ما از تواناییهای خداگونه خود غرق شعف و لذت می شویم و همزمان از اضطرا ب بر خود می لرزیم.

کیرکگارد اضطراب بنیادین زندگی را احساسی شبیه سرگیجه می داند وقتی به ژرفای دره ای چشم می دوزیم. اضطراب بنیادین زندگی به باور کیرکگارد سرگیجه ای است ناشی از چشم دوختن به ژرفای ترسناک آزادی بشری.

ولی بر اساس داستان یونس نبی ما در نهایت چاره ای جز پذیرش آزادی و قدرت خود نداریم. همانگونه که یونس در نهایت چاره ای جز پذیرش بار نبوتش نداشت. ما آزادیم که چون یونس بگریزیم ولی نتیجه ناگزیر فرار از آزادی این است که توسط نهنگ بلعیده خواهیم شد.

بلعیده شدن یونس توسط نهنگ، نمادی از سقوط او به تاریکی است. ماهی به باور یونگ سمبل و نمادی است از زندگی و همچنین خویشتن خویش. سقوط به تاریکی شکم نهنگ، سقوط به تاریکی ناخودآگاهی است که در نهایت به تولد و رستاخیز دوباره بدل خواهد شد.

ما انسانها اگر مسئولیت آزادی خویش را نپذیریم در نهایت ناخودآگاه و تاریکی ما را خواهد بلعید و پس از تحمل رنج این تاریکی و خروج از آن ناچار خواهیم بود که گام به گام آزادی خود را بپذیریم و در حقیقت داستان ما انسانها چیزی نیست جز تحمل رنج تاریکی در شکم نهنگ تاریخ، به دلیل نپذیرفتن آزادی و مسئولیت قدرت خداگونه خود بر روی زمین تا روزی که با پذیرش آزادی و مسئولیت قدرت خود تولدی دوباره یابیم.

ما ایرانیان در اسطوره باستانی جمشید نیز داستانی شبیه به ایده مرکزی اسطوره یونس نبی را می توانیم شناسایی کنیم. اهورامزدا مسئولیت پیامبری و پادشاهی جهان را همزمان به جمشید می بخشد ولی جمشید در نهایت تنها می پذیرد که شاه باشد و از جهان پاسداری کند ولی پیامبری را نمی پذیرد.

اهورامزدا حلقه ای زرین به جمشید می بخشد به نشان میثاق و پیمانی که او با خداوند بسته است و شاید به امید آنکه او روزی مسئولیت خویش را به یاد آورد و بپذیرد. همراه با این هدیه از سوی اهورامزدا دنیایی متعادل و بی مرگ آغاز می شود ولی زمستانی سهمگین از سوی نیروهای اهریمنی در راه است و اهورامزدا جمشید را از این خطرآگاه می سازد.

جمشید ورجمکرد را می سازد و نمونه ای از همه حیوانات را آنجا جمع می کند ولی با سخت تر شدن زمستان، پادشاهی که مسئولیت پیامبری را نپذیرفته است در پایان گناهکار می شود و به مردم گوشتخواری می آموزد و غرور بر او چیره می شود و تاریکی در او ورود می کند و فره چون سه پرنده از او می گریزد (پادشاهی ، دلاوری و شهامت و خرد جاودان که در نهایت این سه فره نهایتا در سوشیانت که پادشاهی و نجات جهان را همزمان می پذیرد جمع می شوند). با از دست دادن فره ایزدی سرانجام اژی دهاک (ضحاک) بر جمشید پیروز می شود و تاریکی و اهریمن بر جهان حاکم می شود.