گفتگوی هفته: فردریک نیچه و فلسفه او
لینک ورود به گفتگو: https://t.me/joinchat/Br1R4BRZa9lS8HYgpsyV6w

نیچه و ویتگنشتاین دو فیلسوفی هستند که در رای گیری این هفته برای موضوع گفتگو رای بالاتری از هایدگر، هگل و دریدا آوردند. اندیشه های هر دو فیلسوف در تاریخ فلسفه مدرن بسیار تاثیرگذار تلقی می گردند. در نهایت برای گفتگوی هفته نیچه با اختلافی جزیی برگزیده شد و به باور من به دلیل پیچیدگی و اهمیت آرا و اندیشه های او شاید بتوان به جای یک هفته دو هفته آینده را به فلسفه او پرداخت به ویژه آنکه بیست و پنجم آگوست، یعنی کمتر از یک ماه دیگر یکصد و بیستمین سال درگذشت اوست.

نیچه در سن 24 سالگی به درجه استادی دانشگاه بازل رسید و تنها 10 سال بعد از تدریس در دانشگاه استعفا داد تا خود را وقف نوشتن کتابهایش سازد و 10 سال بعد دچار جنونی شد که تا پایان عمر بدان گرفتار ماند و سرانجام در سن 56 سالگی در فقر و تنهایی در گذشت. او توانست در فاصله 24 سالگی تا 44 سالگی خود و تنها در 20 سال تاثیری ژرف بر تاریخ فلسفه داشته باشد.

شاید هیچ فیلسوفی در سالهای گذشته به اندازه نیچه مورد توجه اندیشمندان نسل جدید در ایران نبوده است. صفحات فلسفه و گفتگوی فلسفی در ایران پر از حضور اوست و این توجه شاید چندین دلیل مهم داشته باشد.
نیچه فیلسوفی بسیار صریح در انتقاد از مسیحیت و فراتر از آن مذهب در شکل کلی آن است. از سوی دیگر او نه تنها فیلسوفی مدرن و حامی پروژه روشنگری مدرن و عقلانیت آن نیست بلکه بسیاری او را فیلسوفی ضدمدرن و نخستین آغازگر پروژه پسامدرنیسم می دانند. همچنین کلام شاعرانه و استعاری و پیامبرگونه نیچه فلسفه را با زبانی پرشور و شاعرانه پیوند می زند.

ایران کشوری است در تقلا میان سنت و مدرنیته و بسیاری اندیشمندان آن به ویژه در نسل جوان می کوشند راه سومی را میان پروژه سنت و مدرنیته بیابند و هم زمان پروژه پسامدرن و تهی بودن آن از هرگونه فراروایتی اگرچه در آغاز برای مواجهه با سنت و مدرنیته گفتمانی نیرومند به نظر می رسد ولی ذهن ایرانی که برای هزاره ها از یک سوذهنی فراروایت گرا بوده است و از سوی دیگر به دنبال فلسفه آینده خود می گردد در اندیشه نیچه راه سومی را می یابد که برای او جذابیتی متفاوت از هر فیلسوف دیگری دارد. از سوی دیگر قالب شاعرانه بیان این اندیشه ها با روح ایرانی که برای هزاره ها شعر موسیقی اندیشه او بوده است عمیقا در هماهنگی است. و در نهایت اوج تفکر نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت از زبان پیامبری بیان می شود که نام او برای ایرانیان طنینی به ژرفای تاریخ آنان دارد.

نیچه درعصری متولد شد که ارزشهای بنیادین دوران او بر پایه مسیحیتی استوار بودند که بنایی در حال فروریختن بود و او همزمان هم خلا وجود این ارزشها را می دید و هم ناتوانی پروژه مدرنیته را در بازآفرینی این ارزشها درک می کرد. او به خوبی می دید که موج نهیلیسم، ایدئولوژی و خشونت و جنگ در راه است و در نظر داشت که با ویران سازی ارزشهای کهن برای انسانی که به باور او دستانش به خون والاترین ارزشهای پیشین خود آلوده بود ، ارزشهایی نوین خلق کند. ارزشهایی که بتوانند او را آزادتر، قدرتمندتر از ایدئولوژی های گوناگون و مقاوم تر از موج عظیم پوچ گرایی و نهیلیسم که در راه بود سازد.

احساس شخصی من به نیچه آمیزه ای از ستایش، احترام و نقدی بنیادین است که راه فلسفه ای را که من تلاش در تبیین آن دارم و فلسفه او را در دوراهی بزرگ معنای خویشتن خویش و تبدیل شدن به خویشتن برتر خود جدا می سازد. به باور من هیچ کس با تیزهوشی و قدرت او نتوانسته است حتی تا امروز مشکل بزرگ انسان مدرن را تشخیص دهد ولی راه او برای یافتن درمان این درد به اخرین اثر ناتمامش یعنی "اراده معطوف به قدرت" انجامید که خود او نیز راهی برای عبور از بن بستهای ناگزیر اندیشه اش نیافت. من با دفاع پرشور او از فردیت انسانی به تمامی همراهم و تحلیل او از موقعیت رنج در زندگی انسانی و ستایش او را از رنج می ستایم و با عشق او به سرنوشت و ایده بازگشت جاودانی هم صدا و همسویم.
امیدوارم شما نیز از گفتگوهای این دوهفته در رابطه با نیچه و فلسفه او در آستانه صدو بیست امین سالگرد تولد او هم بهره ای مفید یابید.

با سپاس،
آیدین آرتا
لینک ورود به گفتگو: https://t.me/joinchat/Br1R4BRZa9lS8HYgpsyV6w