فلسفه، تخیل و زبان شاعرانه
نگاهی دوباره به پیوند درونی فلسفه، روانشناسی و هنر

چندی پیش جستاری را منتشر کردم با نام "مواجهه با سایکلوپس درون " که چند روز پیش نامه ای در رابطه با آن از دوست بزرگواری دریافت کردم که در این نامه برایم نوشته بود که با منتشر کردن هرچیزی به نام فلسفه و حتی روانشناسی، عملا نه فقط حوزه فعالیت خود را مخدوش می کنم بلکه موجب تداخل حوزه های غیر عقلانی در عقلانیت فلسفی می شوم.

این پرسش و نقد به باور من پرسشی مهم و ارزشمند است که برای شخص من یادآور تلخی عدم تفاهم های پایان ناپذیری است که با استاد راهنمای خود داشتم که اعتقادی راسخ به فلسفه آنالیتیکال داشت و بر این باور بود که روش کاری من اصلاح ناپذیر است و هرگز روش سیال و بی قاعده من به کاری منسجم بدل نمی شود.

نیچه زمانی هشدار داد که آنچه دانش را تهدید می کند غلبه "روش علمی" بر "جستجوی دانش" است! و این جمله ای است که می توان نشست و ساعتها در رابطه با آن اندیشید. بسیاری نیچه را با استهزا و کنایه بیشتر شاعر می خوانند تا فیلسوف بی آنکه بدانند او عمیقا می دانست که آنچه فلسفه را نیز تهدید می کند غلیه "کارکرد فرعی زبان" در قالب "زبان منطقی در خدمت عقلانیت خطی" بر "کارکرد اصلی ذهن" یعنی "تخیلی است که در تصویر و زبانی شاعرانه" تجلی می یابد.

بگذارید از این اختلاف نظر بنیادی شروع کنیم که "فعالیت طبیعی ذهن انسانی" تولید "تخیل و تصویر" است و نه تولید تفکر و زبان منطقی و عقلانی. بزرگترین تفاوت ما با سایر موجودات این نیست که ما می توانیم سخن بگوییم بلکه این است که ما می توانیم موجودی چون یونیکورن Unicorn را در ذهن خود خلق کنیم! موسیقی، شعر و تصاویری که خلق می کنیم، اینها ویژگی منحصر به فرد ما انسانها هستند. از همین رو فلسفه نمی تواند تهی از اصلی ترین فعالیت ذهن ما انسانها یعنی تخیل و سیالیت آن باشد. به همین دلیل است که هایدگر در سالهای پایانی زندگی به شکلی فزاینده از جمله در مقاله ای با نام "طبیعت زبان" The Nature of Language خواستار بازگشت فلسفه به تخیل و زبان شاعرانه شده بود.

هایدگر زمانی هشدار داد که مشکل بزرگ جهان مدرن این نیست که در جستجوی تکنولوژی است و بر تکنولوژی بنا شده است. مشکل بزرگ جهان امروز این است که ما انسانها را وادار کرده است که به طبیعت و جهان و حتی گذشته خود از دریچه تکنولوژی و نگاه تکنولوژیک بنگریم و نه از زاویه تخیل و ذهن و زبان شاعرانه ای که اساسی ترین ویژگی انسانی ماست.

کارکرد تخیل و زبان شاعرانه، تنها زیبایی شناسانه نیست بلکه می تواند در فضای زبان و درک ما جهشهایی را انجام دهد که زبان، در کارکرد منطقی و عقلانی خویش از آن ناتوان است و از همین روست که می توان زبان فلسفه را از اساس "پیش تحلیلی" Pre-Dialectic و "پیش منطقی" Pre-Logical دانست.

این عبارت مشهور از انیشتین که "تخیل از دانش برتر است" "Imagination is more important than knowledge بر این حقیقت استوار است که آنچه پیوسته دانش ما را توسعه بخشیده است شکلی غیر خطی از اندیشیدن است. شکلی از اندیشه که دنیای مدرن امروز می کوشد با تقسیم ذهن به "عقلانی و غیر عقلانی" و "منطقی و غیر منطقی" و در نتیجه "علمی و غیر علمی" و در نهایت "فلسفی و غیر فلسفی" ، آن را در جهان هنر محبوس کند. از همین روست که شاعر خواندن نیچه با هدف طرد او از جهان فلسفه مطرح می گردد و یا این دوست بزرگوار روش مواجهه من با فلسفه را غیرفلسفی می خوانند.

علم و سنت فلسفی عقلانی و زبان محور، جهان را به "شناسا و شناختنی" Subject and Object تقسیم می کند. نگرش تکنولوژیک و خطی که زاده و مولود این روش شناخت جهان است، انسانها و تجربه های انسانی را به "چیزهایی در آن بیرون" که موضوع ذهنیت عقلانی و روش علمی هستند فرو می کاهد و در این میان "تخیل و شعر" چون کارکرد یگانه و نخستین ذهن ما می تواند راه خروج از این نگرش خطرناک را که حاصل آن جهانی است که در آن تمام هستی و انسانها به "جهان چیزها" فروکاست می یابند به ما نشان دهد.

همانطور که جیمز هیلمن در سخنرانی بی نظیرش در تجلیل از کتاب قرمز یونگ Red Book با زبانی ساده می گوید، همانطور که کارکرد طبیعی مرغ تخم گذاشتن است کارکرد طبیعی ذهن انسانی تخیل و فنتزی است! او معتقد است که این کارکرد طبیعی ذهن توسط فلسفه مدرن پس از دکارت حتی در روانشناسی به شدت سرکوب شده است آنگونه که روانکاو در برابر بیمار می نشیند و با ذهن غلط خود (ذهن عقلانی و رشنال خود) می خواهد ذهن غلط بیمار (ذهن عقلانی و رشنال بیمار) را درمان کند! و معتقد است تمام تلاش یونگ احیای نیروی بنیادین تخیل و به رسمیت شناختن ذهن حقیقی انسان و کارکرد طبیعی ان در روانشناسی است. همانگونه که هایدگر در واپسین روزهای خود همین پروژه را در فلسفه اغاز کرد.