چیزهای بسیاری را از کودکان می توان آموخت. ترسها و قضاوت های آموخته شده با گذر زمان شهامت اخلاقی و توان دوست داشتن و عشق ورزیدن را در ما کاهش می دهند.
ما یاد می گیریم همه چیز را در ظرفهای از پیش تعیین شده ذهنی و اجتماعی خود قرار دهیم. ما از شکستن این چهارچوب ها می ترسیم. می ترسیم آسیب ببینیم. می ترسیم مناسب نباشیم. می ترسیم شرمگین شویم.
ما از ترس قضاوت نشدن پیوسته در موقعیت قضاوت قرار می گیریم. ما به مرور حساسیت خود را به رنج دیگران و بی عدالتی از دست می دهیم. ما به عمیق ترین احساس طبیعی خود که میل به عشق ورزیدن است پشت می کنیم.
در این ویدیوی ۱۷ ثانیه ای پیرمردی بی خانمان را می بینیم که لرزش شدید دستان او در دست گرفتن بطری آب و نوشیدن را برایش دشوار ساخته و دختر بچه ای که با مهربانی بطری را برای پیرمرد می گیرد تا آب بنوشد.
پدر دختر بچه به او نزدیک می شود او مهربانی دختربچه را درک می کند و نمی خواهد آن را به صورت ناگهانی متوقف کند ولی آرام نیست. می توان احساس متضاد او را در حرکاتش احساس کرد.
در نهایت رفتار او به دختربچه این سیگنال را می دهد که باید زودتر تمام کند. او دختر بچه را در آغوش می گیرد و مودبانه و کوتاه برای پیرمرد دستی تکان می دهد که احساس او را نیز نیازرده باشد و دور می شود. با همه اینها می توان دید که تمام تردیدها و ترسها و قضاوتهای او توسط دختربچه احساس خواهد شد.
جایگزین این رفتار چه می توانست باشد؟
آیا هرگز در موقعیت مشابهی بوده اید؟ موقعیتی که در آن باید آگاهانه تلاش می کردید تا ترسها و قضاوتهایتان را به فرزند خود منتقل نکنید؟ ترس از حیوانات، ترس از ارتفاع، ترس از شکست خوردن، ترس از بی مهابا عشق ورزیدن ...
برای رفتاری متفاوت او می بایست مرزهای ذهنی بسیاری را می شکست. شکستن این مرزها در لحظه رخداد دشوار است. ولی می توان از پیش اندیشید و تصمیم گرفت که اگر در شرایط مشابهی قرار گرفتیم با انتخاب عشق و بالاتر ایستادن از قضاوت و ترس به کودکانمان اطمینان دهیم که انتخاب عشق توسط آنها انتخابی درست است.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر