چرچیل در یکی از سخنرانی های خود خطاب به مردم انگلستان گفت:
" از مهمترین مشخصات یک جامعه موفق ،تلاش برای پاسداشت تاریخ و حفظ میراثی است که باید از یک نسل به نسل بعد منتقل شود. اگر یک نسل از انتقال این میراث که شامل داستانها، افسانه ها، قهرمانان و پاسداشت تاریخ و فرهنگ یک ملت است به نسلهای بعدی بازماند یا به نام نوگرایی از آن سرباز زند، نسل آینده بی تردید از فقدان آرمان و جهت گیری و درک هویت خود در رنج خواهد بود و ریشه های آن جامعه رو به زوال خواهند گذاشت. حقیقت این است که چنین فرهنگهایی که تیشه بر ریشه تاریخ خود می زنند، در حال مرگ نیستند هم اکنون نیز مرده اند! زیرا دیگر داستانی ندارند و حماسه ای برای سرودن نخواهند داشت."
نیچه نیز در کتاب "انسانی بسیار انسانی" Human, All too Human هشدار می دهد که ما هرگز به اندازه کافی بر نیروهای تاریخی و تاثیر آنها بر خویشتن امروز خود تعمق نمی کنیم. ما باید تاریخ خود و فلسفه آن را بدانیم تا درک کنیم چگونه گذشته هنوز در رگهای امروز ما زنده و جاری است و چگونه صدها موج که از گذشته به امروز رسیده اند این لحظه ما را به تلاطم در می آورند.
نیچه بر این باور بود که کسانی که به جستجوی نوآوری پس از نوآوری می روند در حالی که ریشه های تاریخی خود را بی اهمیت می شمارند، هنوز درنیافته اند که شکل، سلامت و زیبایی برگها به "ریشه" آنها بستگی دارد. ما همیشه از ریشه خود رشد می کنیم، به بلوغ می رسیم و گل ، میوه ها و همچنین بذرهای خود را به آینده می بخشیم.
این درد بزرگی است که من و شما و همه ما از تولید فرهنگ و هنر مرتبط با تاریخ خود به عنوان یک ملت باز ایستاده ایم. یک جستجو ساده به ما نشان می دهد که چقدر ما کم تاریخ خود را در قالب داستان و سرود و نقاشی و اپرا و سینما بازروایت کرده ایم.
در فضای اینترنت جستجو کنید و ببینید چند نقاشی فاخر خواهید یافت که قهرمانان دم دست ترین سروده حماسی تاریخ ما ، شاهنامه را به تصویر کشیده باشند؟ چند انیمیشن ، تئاتر و فیلم می یابید که تاریخ را برای ما و فرزندانمان روایت کنند؟ چند تندیس از قهرمانان تاریخ خود ساخته ایم؟ چه کسی از دل تاریخ افسانه های ما هری پاتر مدرنی برای نسل بعد نوشته است تا از قدرت تخیل و فنتزی در بازتولید فرهنگ و کهن الگوها بهره گیرد؟ چه کسی یک کتاب و یا انیمیشن از هزار و یک شب خلق کرده است؟ چند اثر موسیقی و اپرا ساخته ایم تا جهان پرتلاطم هزاران سال مردم این سرزمین را در قاب هنر در جان نسلهای آینده زنده کنیم؟ چند داستان و فیلم از مانی و زرتشت و سهروردی و قهرمانان تاریخی خود چون شهربراز و شاهین و بابک و آریوبرزن ها و یا هزاران وقایع تاریخ ساز در جهان چون پناه گرفتن فلاسفه رانده از آکادمی افلاطون در دربار خسرو انوشیروان و یا فرار و پناه گرفتن تیموستکل فرمانده سپاه یونان در جنگ با ایران پس از جنگ به دربار اردشیر و صدها و صدها موضوع دیگر ساخته ایم؟
فرهنگ ، هنر و فلسفه نشانه های حیات یک ملت اند و گاهی یک کتاب چون شاهنامه به تنهایی یک زبان و یک تاریخ را از ویرانی و دفن شدن زیر آوار تاریخ نجات می دهد و باز زنده می سازد. دقیقا در چنین برهه های سرنوشت سازی از تاریخ که دیگر توانی برای نوشتن و خواندن و سرودن برای یک ملت نمانده است، یک نفرهایی از میان ما باید برخیزند و سفر در تاریکی را تا عمق ریشه های سرزمین مادری مان ادامه دهند تا در بازگشتشان بتوانند گلها، میوه ها و بذرهای جدیدی به نسلهای آینده مان هدیه دهند.
اگر من و شما آن یک نفرها نباشیم چه کسی خواهد بود؟ شاید اگر برخیزیم و کاری در توان خود انجام دهیم بتوانیم برای خود، زندگی و مرگمان و نسلی که در آن زیستیم احترام بیشتری قائل شویم. شاید حتی فرزندانمان بتوانند به آنچه ما کردیم افتخار کنند. موجهای کوچک ما در این سکون و سکوت بی کران می توانند تا دورها و آینده بروند. روزی که ما دیگر اینجا نخواهیم بود تا از آنچه انجام داده و یا نداده ایم بتوانیم از فزندانمان و نسلهای آینده حتی پوزش بطلبیم.
این فراخوانی برای ماندن در گذشته و تقدیس کور آن نیست بلکه یافتن و بازخواندن روح قهرمانان و پدران ما و زندگی مجدد بخشیدن به این کهن الگوها در زندگی روانی ماست که ما را نه فقط دوباره به تاریخ و فرهنگ خود پیوند می دهد، بلکه ما را دوباره به یکدیگر نزدیک خواهد کرد. با زندگی بخشیدن به هر قهرمانی در تاریخ ،ما ارزش و بهای فردیت خود را بیشتر درک می کنیم و روح قهرمانی و ایستادگی را در درون خود چون شعله ای زنده نگه می داریم و به نسلهای بعد می بخشیم. به عنوان یک ملت داستانهای مشترکی برای روایت خواهیم داشت و لالایی مشترکی برای فرزندانمان که اینقدر غمگین نباشد.
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر