چگونه آزادی انسان مدرن همزمان از "درون" و "بیرون" وجود او تهدید می شود؟
نگاهی به آرا و اندیشه های اریک نومن در کتاب سرچشمه و تاریخ آگاهی
(بخش دوم)

در رويكردی جديد، آريستوكراسی نوين مدرن با نام فریبنده دموکراسی در ساختار صنعت و اقتصاد باز سازی خواهد شد.اين استبداد جديد به شيوه های كهن زندگی شهروندان را نابود نمی كند و ستم روا نمی دارد و بندرت از ابزار خشن و غل وزنجير و جلاد استفاده می كند. آنچه رخ خواهد داد، اين است كه استبداد دولتی مدرن، تكنيكهای كنترل خود را كمال می بخشد و متمدن می سازد و بنابراين در چشم رعايا كمتر نفرت انگيز و خفت بار جلوه مي كند.

اين استبداد، به گونه ای مسالمت آميز و به مدد قوانينی كه به صورت دموكراتيک صورت بندی و اداره مي شوند، شهروندان خود را به رعايای منفعلی تبديل می كند كه از آنها انتظار مي رود با اعتماد به قدرت كريمانه دولت به زندگی خانوادگی، كار و مصارف مادی مشغول شوند.

آزادی یکبار دیگر در تاریخ و این بار با بهانه ای جدید به بند کشیده می شود. با نام امنیت! و بدین صورت است که مخالفان دولت در ساختار جدید «مخالفان امنیت» معرفی خواهند شد و آزادی با سلاح امنيت تحديد خواهد شد و اینگونه است که با بازگشت شكل نوسازی شده استبداد، آزادی که روزی نخستين آرمان دموكراسی و انسان مدرن بود به نخستین قربانی دولت دموکراتیک بدل می گردد.

اگر هشدار توکویل را در نیمه قرن هجدهم از نخستین هشدارها به انسان مدرن در رابطه با تحدید بی صدای آزادی «از بیرون» توسط قدرت سیاسی بدانیم ، اندیشمندان دیگری نیز بودند که مدتها پیش از اریک نومن و تقریبا همزمان با توکویل یا اندکی پس از او به رویداد تلخ دیگری که «در درون» انسان مدرن در حال رخ دادن بود اشاره کردند که می توان این اتفاق را به مراتب تهدید بزرگتری برای انسان مدرن و تلاش او برای آزادی دانست.

جان استوارت میل که او را بنیان گذار و معمار لیبرالیسم مدرن می دانند در کتاب بسیار مهم و تاریخی خود به نام « درباره آزادی On Liberty» که به فاصله دودهه از دموکراسی در امریکای توکویل نگاشته شده است به انسان مدرن هشدار می دهد که آگاه باشد که با توسعه آزادی های سیاسی و اجتماعی همزمان بردگی جدیدی در حال شکل گرفتن است که سابقه تاریخی ندارد و آن «بردگی عقاید عمومی» است. میل نگرانی خود را این گونه مطرح کرد که در این اتفاق جدید افراد جامعه نه تنها «پیرو و دنباله رو چشم و گوش بسته» آنچه «مد و مقبول عقاید عمومی» است هستند ، بلکه تلخ تر از آن اینکه حتی در ژرفای قلب خود نیز چیزی جز آنچه مقبول عامه است نمی خواهند و آرزو نمی کنند.

سورن کیرکگارد فیلسوف بزرگ دانمارکی و نیای مکتب فلسفی اگزیستسیالیسم نیز تقریبا همزمان و در نیمه قرن نوزدهم به ما هشدار می دهد که تمرکز بیش از حد جامعه مدرن بر آزادی بیان، تنها واکنشی جبرانی برای فراموشی ناتوانی عموم مردم در«آزادی عقیده» است که از آن برخوردار نیستند. کیرکگارد معتقد بود ما آنقدر بی صدا آزادی اندیشه و عقیده خود را از دست می دهیم که گم کردن یک اسکناس کم ارزش بیشتر ذهن ما را مشغول می سازد تا گم کردن آزادی عقیده و استقلال اندیشه خود.

و باز تنها چند دهه بعد نویسنده و فیلسوف انگلیسی آلدوکس هاکسلی در شاهکار ادبی و فلسفی خود The Brave New World که در فارسی با نام «دنیای قشنگ نو و یا دنیای جسور جوان» ترجمه شده است، آینده ای تاریک را ترسیم می کند که لذت پرستی و مصرف گرایی بر انسان حاکم گشته و اندیشیدن و در نتیجه فلسفه، هنر و ادبیات را از میان برداشته است. اگر جورج اورول در آثار خود چون قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ نگران بازگشت استبداد و به بند کشیده شدن انسان مدرن است، هاکسلی معتقد است که در دنیای مدرن دیگر حتی نیازی به بازگشت این شکل از استبداد عریان نیست زیرا لازم نیست کسی آزادی را از انسانها برباید و حقیقت را از آنها پنهان سازد زیرا با روندی که انسان مدرن در پیش گرفته است، حقیقت به امری بی ربط و آزادی اندیشه به موضوعی غیر ضروری بدل گشته است!

در رابطه با جمع گرایی و خطرات ناشی از فراموشی فردیت ،فلاسفه بسیاری از جمله فردریک نیچه در سالهای پایانی قرن نوزدهم هشدار دادند. نیچه جمع گرایی را مترادف با غریزه گله وار زیستن انسانها و امری ناخودآگاه می داند که دشمن شماره یک اندیشیدن و فردیت محسوب می شود. نیچه رهایی فرد از غلبه جمع و آزادی او از گله را نخستین شرط آزادی انسان مدرن می داند که فردیت او به صورت فزاینده ای زیر چرخهای توده گرایی در حال خرد شدن است. آنچه در قرن بیستم در اتحاد جماهیر شوروی و چین رخ داد و سپس با سرمایه داری مصرف گرا که فردیت منحصر به فرد انسانی را با بردگی عقاید عمومی و خواستهای ساده و فراگیر مادی توده های مردم به نابودی کشاند تجربه شد، همگی نشان دادند که چقدر نیچه، میل، توکویل و هاکسلی در نگرانی و پیش بینی خود دقیق و برحق بودند.
آیدین آرتا