چگونه آزادی انسان مدرن همزمان از "درون" و "بیرون" وجود او تهدید می شود؟
نگاهی به آرا و اندیشه های اریک نومن در کتاب سرچشمه و تاریخ آگاهی
(بخش اول)

اریک نومن «Erich Neumann» روانشناس و فیلسوف آلمانی و از برجسته ترین شاگردان یونگ ‍در فصل آخر کتاب ارزشمند خود «سرچشمه و تاریخ آگاهی The Origin and History of Consciousness» که با عنوان «انسان توده ای و پدیده بازگشت به جمع گرایی Mass Man and the Phenomena of Recollectivization» نگاشته است به ما هشدار می دهد که اگرچه به نظر می رسد انسان مدرن از هر زمان دیگری در طول تاریخ آزادتر است و به فردیت او بهای بیشتری داده می شود ولی حقیقت این است که استبداد نوینی با به بردگی گرفتن ذهن خودآگاه «Consciousness» توسط ذهن ناخودآگاه «Unconsciousness» ما در حال شکل گیری است.

پیش از پرداختن بیشتر به این نظر اریک نومن که هشداری برای نابودی آزادی انسان مدرن از درون است مایلم با گسترش این بحث نگاهی به محدود شدن آزادی انسان مدرن هم از «بیرون» و هم از «درون» داشته باشم.

به نظر می رسد که در تمام طول تاریخ ، ما بی وقفه و خستگی ناپذیر با نیروهای بسیاری که از بیرون دایره فردیت ما تلاش کرده اند تا ما را به بردگی بکشند مبارزه کرده ایم.

اگر روزی بردگی و برده داری ، برتری های نژادی و همچنین نابرابری سیاسی و اجتماعی مرد و زن امری کاملا بدیهی و پذیرفته شده نزد عموم انسانها در تمام جهان بود و حقوق کودکان و حق تحصیل برای همگان و مشارکت سیاسی تمام شهروندان امری غیر قابل تصور و حتی پرسش بود، ما امروز شاهد جهانی هستیم که اگرچه در جای جای آن همچنان استبداد و چهره زشت این نابرابری ها وجود دارند ولی به مرور زمان غلبه و چیرگی مطلق آنها بر آگاهی ما انسانها آشکارا تحلیل رفته و از دامنه نفوذ آنها بر هشیاری جمعی ما کاسته شده است.

دیگر امروز دفاع از استبداد عریان که آشکارا انسانها را به بردگی می کشد و نابرابری را ترویج می کند، به دلیل آگاهی نوینی که از مفهوم آزادی در ذهن انسان مدرن در حال شکل گرفتن است دشوارتر از هر زمان دیگری در طول تاریخ است.

احتمالا در نوشته های پیشین بارها علاقه من به تکرار این توصیف هگل از تاریخ بشری را دیده باشید که: «تاریخ جهان چیزی نیست مگر پیشرفت آگاهی از اندیشه آزادی»! باور داشتن به این توصیف هگل از تاریخ بشری به این معناست که ما انسانها با گذشت زمان پیوسته آگاهی خود را توسعه می بخشیم و با پیشرفت آگاهی خود، نه تنها آزادتر می شویم بلکه هدف و معنای اندیشه آزادی را نیز بیشتر و بهتر درک می کنیم.

در حالی که بسیاری از اندیشمندان و مردمان در سراسر جهان سرمست از درک نوین انسان مدرن از آزادی، تصور می کنند که ما امروز بر بلندای قله آزادی ایستاده ایم، اندیشمندانی نیز هستند که به ما هشدار می دهند که همزمان با این توسعه قابل توجه و ارزشمند آزادی، استبداد نوینی نیز در هر دو دنیای «بیرون» و «درون» ما در حال شکل گیری است.

در رابطه با استبداد نوینی که از بیرون در حال شکل گیری است، آلکسی دو توکویل Alexis-Charles-Henri de Tocqueville فیلسوف فرانسوی قرن نوزدهم که بیش از همه اورا با کتاب استثناییش یعنی «دموکراسی در آمریکا Democracy in America » می شناسند نزدیک به صد و پنجاه سال پیش و سالها پیش از گسترش موج دموکراسی در نیمه دوم قرن بیستم پیش بینی کرد که پس از انقلاب فرانسه و سپس آمريكا روند دموكراتيک شدن جوامع در قرن بعد (قرن بیستم)، اجباری و متوقف نشدنی است.

او همچنین به ما هشدار می دهد که با سرعت گرفتن روند گسترش دموكراسی، فرايند برابر سازی اجتماعی نیز شتاب بیشتری خواهد گرفت ولی همزمان و به تدريج آرمان آزادی از استبداد، جای خود را به هدف دستيابی به حقوق وبرابری تضمين شده توسط دولت می دهد واستبداد در هيئت دولت دموكراتيک باز خواهد گشت و بیش از هر زمان دیگری در گذشته در جزئيات زندگی روزمره مردم سرك خواهد كشيد و با داعيه برابری دموكراتيک، به صورت تنظيم كننده ، بازرس، توصيه كننده، آموزش دهنده و تنبيه گر، حیات استبدادی خود را باز خواهد آفرید.

توکویل اگرچه دموکراسی را ستایش می کرد و حرکت به سوی آن را حرکتی ناگزیر در تاریخ بشری می دانست ولی معتقد بود همه دموكراسی ها در نهایت استعداد تبديل به استبداد متمركز را دارند و همچنين روح دموكراسی تمايل به تبلیغات فریبنده و اشاعه فرهنگ مردم فريبی را داراست. او این خطررا پيش بينی کرد كه با گسترش دموکراسی استبداد می تواند در ظاهری متساهل و مردم فريب بازگردد آنگونه که حتی شناسایی آن دشوار باشد. استبدادی كه به جای شكنجه انسانها، آنها را به سقوط و انحطاط می كشد.