برای پایان "دیگری سازی" ، برای پایان "گسست"
بترسید از قدرت سیاسی که جامعه خود را پیوسته با خلق "برچسب"ها تقسیم می کند تا بتواند ازهرشهروند یک "دیگری" بسازد. هرگاه که قدرت سیاسی شروع به خطاب کردن فرد یا گروهی از مردم جامعه با برچسبی ویژه کرد بدانید که سرکوب و تبعیض و خشونت سازمان یافته و فاجعه برای آن فرد و گروه در راه است.
جامعه ما آشنایی عمیق تاریخی با این برچسبها دارد. برچسبهایی چون بی حجاب، کم حجاب، هرزگان، فواحش، اغتشاشگر و اراذل که با این هدف مشخص به کار می روند که بتوان انسانیت و حقوق انسانی کسی را که مغضوب قدرت است به یک "برچسب" فروکاست و با جدا کردن او از جامعه از او یک "دیگری" ساخت.
اگر می بینید که در محاکمه سامان یاسین آهنگ ساز و خواننده اهل کرمانشاه برخلاف ظاهر معمول او ریشش را می تراشند و با سبیلی پرپشت و ریشی سه تیغ با ظاهری که جامعه از جاهل ها و لات ها در ذهن دارد او را پشت تریبون قرار می دهند تنها یک هدف را دنبال می کنند: "دیگری" سازی از او پیش از ربودن حقوق انسانی اش.
اساسا ساخت "برچسب" و دیگری سازی همیشه به قدرت این امکان را می دهد که بتواند به طرفداران و حامیان خود این امکان را بدهد که با وجدانی آسوده و میلی قلبی در اجرای خشونت و سرکوب شریک شوند.
اگر اروپاییان استعمارگر بومیان امریکا، کانادا و استرالیا را "وحشیان بدوی" نمی خواندند و یا سربازان اسرائیلی زن و مرد و کودک سنگ در دست فلسطینی را "تروریست" خطاب نکنند و یا در کشورهای کمونیستی مخالفان را "دشمن خلق" نخوانند و یا اگر هیتلر و نازی ها یهودیان را "خوکهای کثیف" خطاب نمی کردند آیا هرگز ممکن بود نیروهای مطیع قدرت را توجیه کرد که چرا باید با وجدانی آسوده در هر جنایتی که قدرت از آنها می خواهد شریک شوند ؟
حتما که باید نخست در ذهن آنکه قرار است باتون را فرود آورد، دست به ماشه برد و چهارپایه اعدام را بکشد توجیهی کافی برای سلب انسانیت آنکه مغضوب قدرت است وجود داشته باشد تا بتواند با او آنچه را که میل قدرت است با وجدانی آسوده و توجیه شده انجام دهد.
فکر می کنید تاکید هر روزه شان در میان خود برای استفاده از واژگانی چون هرزه و فاحشه برای پذیرش مجاز بودن چه رفتاری با بانوانی که حجاب اجباری را نمی پذیرند صورت می پذیرد؟ و یا حتی استفاده از برچسب "مذهبی صورتی" برای آن گروهی از دین باوران که حاضر نیستند وجدان، قلب و درک انسانی خود را به طور مطلق به قدرت تسلیم کنند. استفاده از برچسب صورتی برای تحقیر آنکه خودی است ولی برای غیرخودی دچار احساس همدردی می شود، اهمیت بنیادین این "دیگری سازی" را برای رهایی از وجدانی که شاید گاهی دچار مشکل برای اعمال سرکوب شود نشان می دهد.
قدرتی که باید چون تجسمی از کهن الگوی پدر حامی و اتحاد بخش عناصر درونی جامعه خود باشد ، مردمانی که هموطن یکدیگرند را به شکل بیمارگونه ای با برچسبهای جدا کننده تقسیم می کند تا از آنها یک دیگری بسازد.
تا بتوان برادر را در برابر برادر قرار داد و توجیهی کافی برای خشونت و سرکوب شهروندانی که خارج از دایره تبعیت مطلق قدرت اند خلق کرد. در چنین جامعه ای هر شهروندی به صورت بالقوه یک "دیگری" است که در لحظه لازم به برچسبی مزین می شود تا بتوان به آسانی حقوق انسانی اش را سلب کرد. حتی آنکه خودی است تنها یک "دیگری" و غیرخودی بالقوه است که وقتی زمانش فرا برسد می توان از برچسب لازم برای محروم ساختن او از حقوق اجتماعی اش استفاده کرد.
آنچه باید همه ما به یاد داشته باشیم و فراموش نکنیم این است که ریشه آنچه این امکان را پدید می آورد که آدمی معمولی که خود پدر و همسر و مردخانواده است بتواند دهها ساچمه را به صورت هموطن خود شلیک کند، بدن بانویی سالخورده را زیر ضربات باتون خرد کند، جان جوانی چون مهرشاد شهیدی را زیر ضربات بی اندیشه و بی رحم خود بگیرد و سپس با تمسخر و آسودگی از اعدام جوانان هموطنش دفاع کند، دقیقا همان نیرویی است که یهودیان را با خاطری آسوده به بازداشتگاههای کار اجباری می فرستد، بمب اتم را بر سر هیروشیما می ریزد، به خود بمب می بندد و در میان شهروندان معمولی منفجر می کند و خبرنگار اسیر را جلوی دوربین می کشد.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر