بخش سوم (3):

ایمان جهشی به ناشناخته و تاریکی است که می تواند هم با اخلاق و هم با سنتهای اجتماعی و حتی باورهای ظاهری دینی در تضاد باشد. جهش ایمان شناسایی حقیقت نیست بلکه خود را به آن سپردن است که در ذات خود غیرمنطقی و غیرقابل گفتگو است. سرشار از شور و اراده ای است که از درون می جوشد و سرسپرده به امری بیرونی نیست. جهش ایمان غلبه بر هر دودلی و تردیدی است که ما آنها را عقلانی میابیم!

در کتاب ترس و لرز Fear and trembling کیرکگارد در داستان ابراهیم و اسحاق/ اسماعیل دقیق می شود و آن را از منظر فلسفه خود تعبیر می کند. به باور کیرکگارد اگر ابراهیم با این اندیشه که من اسحاق را قربانی می کنم چون این امر خداست و من چاره ای جز آن ندارم و اسحاق محکوم به نابودی بر اساس این امر است اسحاق را به قربانگاه می برد، این او را تنها سرسپرده و باورمند می ساخت که تنها شوالیه تسلیم جاودان knight of infinite resignation می بود و نه آنچه کیرکگارد آن را شوالیه ایمان Knight of faith می نامد.

به باور کیرکگارد این داستان نماد آن است که چگونه ایمان بر اخلاق اجتماعی، دین، امر منطقی و هر آنچه درست می نماید غلبه می کند و چگونه شوالیه ایمان خود را به فراسوی نیک و بد پرتاب می کند. در این داستان اسحاق/اسماعیل فرزند عزیز و انتظار کشیده ابراهیم است. اسحاق/اسماعیل نمادی از خواستنی ترین و عزیزترین داشته های زندگی ماست و کشتن او با تصویر فرزندکشی دست به عملی زدن است که در برابر اخلاق، دین و سنتهای عمومی محکوم و غیر قابل دفاع و بیان است. این جهش نه تنها جهش ابراهیم بلکه جهش اسحاق نیز هست.

از منظر کیرکگارد می توان این داستان را چنین دید: کشتن بزرگترین خواسته زندگی و گذشتن از مرز اخلاق، جامعه ، سنّت و منطق چون جهشی به درون تاریک ترین تاریکی ها با این ایمان که همه آنچه را که می کشی با جهش غیر قابل توضیح خود به دست خواهی آورد و هیچ کس ... هیچ کس جز آنکه جهش ایمان را بر می گزیند معنای آنچه را انجام می دهد درک نخواهد کرد.

در اندیشه کیرکگارد ایمان نه زهد است و نه باور! ایمان جهشی غیرمنطقی به فراسوی نیک و بد است و در این جهش غیرقابل درک به ژرفای تاریکی چیزی بی نهایت شخصی و غیر قابل گفتگو وجود دارد که تنها آنکه جهش ایمان را بر می گزیند در دل بر آن آگاه است.

کیرکگارد معتقد بود آنچه جهان ما از آن رنج می برد فقدان شور و ایمان است. به باور او ایمان حقیقی به ما فردیت می بخشد و دین سنتی و ایدئولوژی فردیت را از ما می رباید. کیرکگارد و نیچه دو روی کاملا متفاوت یک باور بودند که انسان را نیرومند و یگانه می بیند و قدرتمند در برابر رنجهای زندگی می خواهد.

آیدین آرتا