بخش اول
کارل یونگ Carl Jung روانشناس برجسته سویسی که مکتب روانکاوی او مسیری متفاوت از روانشناسی غالب فرویدی در قرن بیستم را پیش گرفت ساختار ذهن را به چند بخش اساسی تقسیم کرد.
در سطح اول تقسیم بندی یونگ از ساختار شخصیت، ما خوداگاه و ناخودآگاه را داریم. خودآگاه بخش هشیار ذهن ماست که خود به دو بخش پرسونا Persona یا نقاب و همچنین ایگو Ego تقسیم می شود. همانطور که ناخودآگاه Unconsciousness نیز خود به ناخودآگاه شخصی و یا سایه Shadow و همچنین ناخوداگاه جمعی Collective unconsciousness تقسیم می شود.
پرسونا سطحی ترین لایه شخصیت و در حقیقت همان نقابی است که هر یک از ما در برخورد با جهان بیرون بر چهره داریم. این نقاب/ پرسونا با دو نیرو شکل می گیرد نیروی نخست درونی و شکل گرفته بر اساس تصویر ایه آل ما از خود در جامعه و آنگونه که دوست داریم و می خواهیم در بیرون به نظر برسیم و نیروی دیگر مبتنی است بر نیروهای بیرونی مثل فرهنگ و قوانین اجتماعی که ناچاریم نقاب خود را با انها هماهنگ کنیم. در حقیقت این نقاب برآیندی از برهم کنش نیروهای درونی و بیرونی است که پوسته ظاهری کسی که هستیم را به جهان نمایش می دهد.
ایگو Ego و یا نهاد واسطه ای است میان ناخوداگاه شخصی / سایه Shadow و همچنین ناخوداگاه جمعی Collective Unconsciousness و پوسته شخصیت یعنی نقاب Persona. ایگو Ego آن چیزی است که ما آن را به صورت "من" درک می کنیم. ایگو نیروی سازماندهنده درونی و هماهنگ کننده افکار و احساسات و تجسمی از آگاهی هشیار consciousness است.
ناخوداگاه شخصی که در حقیقت همان مفهوم سایه Shadow است بخشی از شخصیت ماست که اگو و یا من آن را به عنوان بخشی از خود نمی بیند و یا نمی پذیرد. هر آن چیزی که ما در سطحی نیمه هشیار و ناهشیار هستیم و بر آن آگاهی نداریم در سایه قرار می گیرد. بخشی تاریک از وجود ما که قادر به درک آگاهانه آن نیستیم.
از آن رو که ذهن خودآگاه ما دوست ندارد که بر جنبه های منفی شخصیت و یا جنبه هایی که با آنها در تضاد قرار می گیرد آگاه باشد، این جنبه ها اگرچه بخشی مهم از شخصیت ما باقی می مانند ولی به صورت آگاهانه درک نمی شوند، زیرا اگاهی از آنها ممکن است به اعتماد به نفس و یا حس پذیرش خود و چگونگی مواجهه ما با دنیای بیرون آسیب برساند.
یونگ بر این باور بود که همه سایه ای دارند و هرچقدر بر این سایه کمتر آگاه باشند این سایه غلیظ تر و تاریک تر است.
بنا به تعریف یونگ ، سایه Shadow شامل عمدتا تاریک ترین و منفی ترین جنبه های شخصیت ما می شود که بر آنها آگاه نیستیم. این جنبه های نازل شخصیت در ناخودآگاه ما با خواسته های سرکوب شده ما، تعامل ما با محیط بیرون، تعلیم تربیت کودکی ما، جامعه و سنتهایی که در آن زندگی می کنیم هم از بیرون و هم از درون شکل می گیرد. مانند هیولایی که در کودکی به آرامی شروع به رشد در ما می کند و جایی در دخمه های تاریک روح ما خانه می گزیند و گاهی شراره های آتش آن از ما بیرون می جهد و دیگران را در کام خود می گیرد، ولی این تمام سایه نیست بخشی از آن نیز شامل استعدادها و توانایی های سرکوب شده ما و بخشی از فردیتی است که توسط جامعه سرکوب شده است.
سایه تا حد امکان توسط اگاهی ما سرکوب می شود ولی ما هیچوقت بر تمامیت آن آگاه نیستیم حال آنکه شگفت انگیز این است که دیگران گاهی سایه ما را می بینند و حتی سعی می کنند ان را به ما نشان دهند ولی ما خود از آن آگاه نیستیم. حقیقت این است که اغلب ما توانایی سایه دیگران را داریم در حالی که آنها خود آن را نمی بینند به همان شکل که ما نیز به قادر به دیدن سایه خود نیستیم.
در یک مقایسه اجمالی بین یونگ و فروید تا اینجا می توان اینطور گفت که بخشی از تفاوتهای بسیار مهم نگرش این دو را نخست باید در این دید که فروید خود آگاه را به "ایگو/ Ego" و سوپرایگو Superego تقسیم می کند و تمام حوزه ناخودآگاه را "اید/ Id" می شمارد و از این منظر برخلاف یونگ اعتقادی به وجود ناخودآگاه جمعی ندارد.
در تفکر فروید "اید/ Id" از بدو تولد با ماست و شامل تمام غرایز جنسی و خشونت و میل به لذت جویی و فرار از درد و رنج ماست که ما در تمام زندگی با آن درگیریم. سوپرایگو Superego یا اخلاق و قوانین فرا فردی اجتماعی ، ما را وا می دارند تا این غرایز را سرکوب کنیم و ایگو Ego سعی می کند که اید/Id را به شکل منطقی و در چهارچوب پذیرفته شده سوپرایگو راضی نگاه دارد.
بخش اول
۷۸۸ کلمهMultipart essay/series

این آدرس دائمی است و برای استناد قابل اعتماد است.
دریافت نوشتههای جدید
گاهی از انتشار نوشتههای جدید باخبر شوید.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر