به یاد ترزا
مرگ ، تزیینی بر درخت زندگی
امروز صبح من به مراسم ختم یکی از بیمارانم رفتم. نه برای اینکه کسی دعوتم کرده بود بلکه به دلیل احترامی که از صمیم قلب به او احساس می کردم. قرارهای صبحم را لغو کردم و خودم را به مراسم خداحافظی با ترزا که ساعت ده و نیم برگزار می شد رساندم.
اگرچه موضوع محوری صفحه گفتگوهای فرزانش و فلسفه (لینک شرکت در گفتگوها : https://t.me/joinchat/Br1R4BRZa9lS8HYgpsyV6w) برای دوهفته آینده موضوع "معنای مرگ برای زندگی" است و تلاش من هم این است که فایل گفتگویم با سرکارخانم فروزمند روانشناس ساکن امریکا را در رابطه با این موضوع به زودی منتشر کنم، ولی اگر چنین نیز نبود من باز دوست داشتم به احترام بیمارم ترزا که پس از سالها تحمل رنج بیماری اسکلرودرما (نوعی بیماری بافت همبند که به سخت و غیر قابل انعطاف پذیر شدن پوست و بافتهای نرم می انجامد) چند روز پیش در شصت و یک سالگی درگذشت سطری چند بنویسم.
من به واسطه شغلم به عنوان پزشک بارها با مرگ بیمارانم مواجه شده ام. با بسیاری از آنها پیش از مرگشان در رابطه با فرایند مرگ و آنچه از لحاظ پزشکی می خواهند برای آنها انجام شود صحبت کرده ام و بارها در برابر پیکر بی جان کسانی ایستاده ام که چشمانشان روزی سرشار از زندگی بود و این اقبال را داشته ام که بتوانم در مراسم خداحافظی تعدادی از آنها حضور داشته باشم.
اگر هرگز در مراسم خداحافظی از کسی در خارج از ایران حضور نداشته اید ، من سعی می کنم تصویری از مراسم امروز صبح به عنوان یک نمونه از چنین مراسمی در استرالیا برایتان ترسیم کنم.
مراسم در یک سالن همایش برگزار می شد. من پس از پارک کردن ماشینم به سوی سالن که با باغچه هایی زیبا و پر از گل احاطه شده بود حرکت کردم. جلوی در سالن، ماشین تشریفات سیاه رنگ حمل تابوت قرار داشت و دو نفر با لباس رسمی کنار آن ایستاده بودند که ورود من را خوشامد گفتند و نفر سومی من را تا داخل سالن راهنمایی کرد و کتابچه ای کوچک به من داد که دو عکس بر روی جلد آن به زیبایی نقش بسته بود؛ تصویری از جوانی ترزا که به تصویری دیگر که در آخرین روزهای زندگی از او گرفته شده بود می نگریست. داخل کتابچه شعری زیبا بود که خود او برای کسانی که به خداحافظیش می روند انتخاب کرده بود و همچنین ترتیبی از مراسم و برنامه هایی که در طول مراسم برگزار خواهند شد.
صندلی ها همگی رو به سنی مسطح که تنها اندکی بلند تر از سطح صندلی ها بود قرار داشتند که در وسط آن تابوتی سفید و پوشیده از گل های رنگارنگ که پیکر ترزا در آن آرمیده بود قرار داشت. ترزا در سی و دو سالگی شنواییش را نیز از دست داده بود و به همین دلیل نیمی از جمعیت که سمت چپ سالن نشسته بودند ناشنوا بودند و به همین دلیل در کنار تریبون مترجمی که زبان گفتاری را به زبان اشاره ناشنوایان بازمیگرداند ایستاده بود.
پس از مقدمه نخستین و برنامه موسیقی که بخشی از آن نیز به انتخاب خود ترزا پیش از مرگش برگزیده شده بود، برنامه ای اجرا گردید که من همیشه آرزو داشته ام که امکان توجه بیشتر به آن در فرهنگ ما نیز اندیشیده و امکان گنجایش آن در مراسم ختم رفتگان که در حقیقت تسلی بازماندگان است نیز لحاظ شود. برنامه ای که مراسم ختم را می تواند به جشن پاسداشت زندگی کسی که درگذشته است بدل سازد.
این بخش از مراسم را خطابه پاسداشت و یا یولوژی Eulogy می نامند که در آن نخست چند نفر از کسانی که خیلی از نزدیک فرد درگذشته را می شناسند در رابطه با زندگی، ویژگیها و دستاوردهای او سخن می گویند و سپس از جمع خواسته می شود که اگر کسی خواهان صحبت درباره فرد درگذشته است داوطلب شود و چند نفری نیز از جمع سخن می گویند.
به باور من یولوژی مراسمی بسیار زیباست زیرا به حاضرین کمک می کند که نه تنها تصویری روشن تر از زندگی آنکس که در گذشته است داشته باشند بلکه به آنها این امکان را می دهد که تصویری زیبا و قابل تحسین از او را برای آخرین بار به خاطر بسپارند. خطابه یولوژی اگرچه بار احساسی بسیاری دارد و بسیاری اوقات با اشکهای گوینده و شنوندگان همراه می شود ولی نوحه سرایی نیست و همزمان در بسیاری اوقات با مطایبه به نکات و خاطرات شیرین و طنزی از زندگی فرد درگذشته اشاره می کند که با خنده گوینده و حاضران همراه می شود و این امکان را پدید می آورد که این بدرود را همچون زندگی در دوسوی غم و شادی آن جشن گرفت.
ژوزف کمپل اسطوره شناس بزرگ امریکایی در توصیف مرگ آن را تزیینی بر درخت زندگی می داند که به آن زیبایی منحصر به فردی می بخشد که می توان در کنار آن حیات را جشن گرفت. مراسم یولوژی این تزیین نهایی را بر درخت زندگی می نشاند تا بتوان آن را چون جشنی باشکوه و ارزشمند به خاطر سپرد. در آن احترام است برای آنکس که رفته است و تسلی برای بازماندگان و درسهای بسیار برای کسانی که در این جشن حضور دارند. درسهایی که شاید تا روزها و ماهها می توان به آنها اندیشید.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر