به باور فرانکفورت "تارکوبی" با "مزخرف گویی" و "دروغ گویی" تفاوتی بنیادین دارد.
در تارکوبی هیچ احترامی برای حقیقت وجود ندارد ولی برخلاف دروغ گویی که هدف فرد دروغ گو ارائه اطلاعات نادرست است، در تارکوبی اساسا درستی یا نادرستی اطلاعات مهم نیست.
هدف تارکوبی از اساس، بی معنا ساختن حقیقت و اهمیت آن است. هدف آن است که مخاطب به شبکه ای از اطلاعات پوچ و بی معنا کشیده شود که هیچ نسبتی با حقایق مهم جهانی که در آن زندگی می کند ندارند.
آنگاه که به تارکوبی گرفتار می آییم، گفتگوی معنا دار غیرممکن می شود. هرچقدر بیشتر در این مسیر پیش رویم احترام ما برای حقیقت و جهانی که در آن زندگی می کنیم کاهش می یابد. سرخوردگی ما از معنا دار بودن زندگی افزایش می یابد و تردید ما در رابطه با صداقت هر گفتمانی که با آن مواجه می شویم بیشتر می شود. ما به مرور بی تفاوت تر و دلزده تر می شویم و خود را در شبکه های بی پایان تارکوبی گم می کنیم.
زمانی الدوکس هاکسلی فیلسوف و نویسنده شهیرانگلیسی نوشت: بزرگترین هراس آینده جهان این نیست که حکومتهای استبدادی حقیقت را از مردم پنهان می کنند. هراس حقیقی این است که حقیقت نزد مردمان جهان آینده هیچ احترام و معنایی نخواهد داشت! حقیقت در برابر چشمان آنها خواهد بود ولی آنها بی تفاوت از کنار آن عبور خواهند کرد.
می توان گفت که مهم ترین هدف تارکوبی، خلق چنین مردم و جامعه ای است. مردمی که بی تفاوت از برابر حقایق جامعه خود عبور کنند. جایی که مردم نه تنها به اهمیت و صداقت گزاره های زبانی که به آنها عرضه می شود بی تفاوت باشند، بلکه ذهن خود را مشتاقانه به تارکوبی و تولیدات بی معنای فرهنگی حاصل از آن ببخشند و آنها را در جامعه خود گسترش دهند.
رژیمهای استبدادی علاقه ویژه ای به تارکوبی و گسترش آن در جامعه دارند. نخستین هدف رژیمهای توتالیتر پیش از هرچیز، گسترش ایدئولوژی خود است و خلق جامعه ای که تنها یک ذهن و زبان و روش اندیشیدن و زندگی کردن را به رسمیت بشناسد. ولی اگر این هدف به تمامی محقق نشود، هدف دوم این است که جامعه به تارکوبی مشغول شود و زیستنی خالی از معنا را پیش گیرد.
@AydinAreta
👇 ادامه را در زیر بخوانید
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر