از باستیل تا کهریزک
آیدین آرتا
امروز ٢٤ تير ماه، روزی است که زندان باستیل که زمانی نماد وحشت و قدرت بی مرز لویی شانزدهم بود سقوط کرد.
امروز همچنین روزی است که محسن روح الامینی در زندان کهریزک جان باخت. حتی خواندن آنچه در آن ۵ روزی که ۵ قربانی گرفت بر بیش از یکصد نفری که به این بازداشتگاه منتقل شده بودند گذشت دشوار است.
نلسون ماندلا پس از آزادی از زندان جزیره روبِن، پس از ۲۷ سال زندان در توصیف رابطه زندان و مردم یک کشور گفت:
هیچ کس به درستی مردم یک کشور و فرهنگ حاکم بر آنها را نمی شناسد، مگر در داخل زندانهای آن کشور بوده باشد.
این سخن ماندلا بازتاب این سخن داستایوفسکی در کتاب خانه مردگان است که توصیفی از رنجهایی است که او در سالهای زندانی بودن در سیبری کشیده است.
او نیز بر این باور بود که میزان تمدن یافتگی یک جامعه را بیش از هر چیز می توان با ورود به زندانهای آن جامعه قضاوت کرد.
او زندانهای روسیه را تجسمی از تاریک ترین زوایای روح مردم روسیه می دانست.
الکساندر سولژنتسین نیز که خود سالهای طولانی در اردوگاههای کار اجباری در سیبری تبعید بود بر این باور بود که هرکس می خواهد اصلاحی در جامعه خود آغاز کند، باید که از زندانهای آن جامعه آغاز کند.
زندان تجسمی از روح شکنجه شده یک ملت است. جایی که به تعبیر یونگ روحی که قربانی شکنجه بوده است در جایگاه شکنجه گر می نشیند. زندان تاریک ترین کنج سایه جمعی یک ملت و نظام سیاسی حاکم بر آن است.
زندان ها و بازداشتگاه ها در سراسر یک سرزمین گسترده اند. دهها هزارنفر استخدام این ساختارها هستند. آنچه در ساختارهایی به این گستردگی می گذرد بازتابی ناگزیر از سایه های جمعی مردم یک جامعه است که اغلب بر آنها پوشیده است.
ریشه های آن خانواده، مدرسه و هر روز خیابانهای آن جامعه دیده می شود، ولی در وجود خود ما انکار می شود.
اینجا درست جایی است که همه آنچیزی را که یک جامعه از خود پنهان می کند آشکار می شود. همه آنچه را که "ما" از خود پنهان می کنیم آشکار می شود!
ما کهریزکی در روح جمعی خود داریم که تنها وقتی درمان می شود که در روح فرد فرد ما درمان شود. شکنجه شده ای که خشونت را در ضمیر خود چون عدالت پذیرفته است.
اگر بتوانیم در اعدام، عدالت ببینیم، جایی در وجودمان آماده ایم که از مرزهایی که کهریزک می آفرینند نيز عبور کنیم. اگر دیگری را به هر دلیلی شایسته خشونت می دانیم، یعنی جایی در وجودمان به امکان خلق کهریزک ها آری گفته ایم.
اگر حتی خشونت کلامی را کاهی مجاز می دانیم، جایی در ژرفای وجودمان با آنان که از هیچ توهین و فحش جنسی به کسی که در بند آنهاست دریغ نمی کنند ارزشهایی مشترک داریم.
هرگاه این سایه ها را در خود به آگاهی بیاوریم، کنجهای تاریک روح جمعی ما نیز جایی برای ادامه حیات نخواهند داشت.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر