این نوشته را با الهام از فلسفه سورن کیرکگارد فیلسوف دانمارکی و نیای اگزیستنسیالیسم نوشته و در فایل صوتی زیر بازخوانی کرده ام. کیرکگارد معتقد بود سه روش برای زندگی وجود دارد

1) Aesthetic mode of life (زندگی با هدف لذت جویی و زیبایی دوستی)
2) Ethical mode of life (زندگی با هدف تحقق باور و هدفی اخلاقی)
3) Religious mode of life - leap of faith (جهش ایمان)

این گفتار در سه پرده ارائه می شود که نخستین بخش به سطح نخست زندگی می پردازد که رویکرد غالب انسانها را به زندگی در بر می گیرد. جایی که هدف هر کاری در زندگی یافتن لذتی در آن برای یافتن حسی خوب است. کسی که بر اساس این روش زندگی می کند دائماً در جستجوی تنوع و تازگی است و در تلاش است تا رنجهای زندگی را از خود دور سازد، اما حقیقت این است که در نهایت با نومیدی ، رنج و بی هدفی مواجه می‌شود.

بخش دوم به روش دوم زیستن به مثابه زیستن برای تحقق یک وظیفه بر اساس باوری در ذهن می پردازد. زیستن برای آنکه وظیفه ای را محقق کنیم که باور داریم زیرا جامعه، دین، سنت، اخلاق آن را به ما دیکته کرده است. این روش زندگی مورد پسند سنت، جامعه و اخلاق است ولی کیرکگارد آن را بالاترین روش زیستن نمی داند. کیرکگارد میان این سرسپردگی و ایمان فاصله ای ژرف می بیند. اغلب دین باوران و باورمندان سفت و سخت به ایدئولوژی های مختلف که خود را وقف باور خود می سازند در این گروه قرار می گیرند. کیرکگارد والاترین سطح این روش از زیستن را knight of infinite resignation می خواند. کسی که از همه چیز در هستی خود برای باور خود می گذرد. این روش زیستن منطبق با منطقی ساختن و تلاش برای توجیه عملکرد براساس آنچیزی است که از طریق باور آموخته شده است. این روش سرسپردگی به باوری است که از بیرون به ما دیکته شده است.

برای کیرکگارد بالاترین سطح زیستن جهش ایمان است. ایمان برای کیرکگارد اعتقاد عمیق به یک باور نیست. ایمان جهشی به ناشناخته و تاریکی است که می تواند هم با اخلاق و هم با سنتهای اجتماعی و حتی باورهای ظاهری دینی در تضاد باشد. جهش ایمان شناسایی حقیقت نیست بلکه خود را به آن سپردن است که در ذات خود غیرمنطقی و غیرقابل گفتگو است. سرشار از شور و اراده ای است که از درون می جوشد و نه با سرسپردگی به امری بیرونی. جهش ایمان غلبه بر هر دودلی و تردیدی است که به باور کیرکگارد تنها برتر از عقل نیست بلکه در تضاد با آن است.

در کتاب ترس و لرز Fear and trembling کیرکگارد در داستان ابراهیم و اسحاق/ اسماعیل دقیق می شود و آن را از منظر فلسفه خود تعبیر می کند. به باور کیرکگارد اگر ابراهیم با این اندیشه که من اسحاق را قربانی می کنم چون این امر خداست و من چاره ای جز آن ندارم و اسحاق محکوم به نابودی بر اساس این امر است اسحاق را به قربانگاه می برد، این او را تنها سرسپرده و باورمند می ساخت و نه آنچه کیرکگارد آن را شوالیه ایمان می نامد. به باور کیرکگارد این داستان نماد آن است که چگونه ایمان بر اخلاق اجتماعی، دین، امر منطقی و هر آنچه درست می نماید غلبه می کند و چگونه شوالیه ایمان خود را به فراسوی نیک و بد پرتاب می کند. در این داستان اسحاق/اسماعیل فرزند عزیز و انتظار کشیده ابراهیم است. اسحاق/اسماعیل نمادی از خواستنی ترین و عزیزترین داشته های زندگی ماست و کشتن او با تصویر فرزندکشی دست به عملی زدن است که در برابر اخلاق، دین و سنتهای عمومی محکوم و غیر قابل دفاع و بیان است. این جهش نه تنها جهش ابراهیم بلکه جهش اسحاق نیز هست. از منظر کیرکگارد می توان این داستان را چنین دید: کشتن بزرگترین خواسته زندگی و گذشتن از مرز اخلاق، جامعه ، سنّت و منطق چون جهشی به درون تاریک ترین تاریکی ها با این ایمان که همه آنچه را که می کشی با جهش غیر قابل توضیح خود به دست خواهی آورد و هیچ کس ... هیچ کس جز آنکه جهش ایمان را بر می گزیند معنای آنچه را انجام می دهد درک نخواهد کرد.

در اندیشه کیرکگارد ایمان نه زهد است و نه باور! ایمان جهشی غیرمنطقی به فراسوی نیک و بد است و در این جهش غیرقابل درک به ژرفای تاریکی چیزی بی نهایت شخصی و غیر قابل گفتگو وجود دارد که تنها آنکه جهش ایمان را بر می گزیند در دل بر آن آگاه است.

کیرکگارد معتقد بود آنچه جهان ما از آن رنج می برد فقدان شور و ایمان است. به باور او ایمان حقیقی به ما فردیت می بخشد و دین سنتی و ایدئولوژی فردیت را از ما می رباید. کیرکگارد و نیچه دو روی کاملا متفاوت یک باور بودند که انسان را نیرومند و یگانه می بیند و قدرتمند در برابر رنجهای زندگی می خواهد.

متن و فایل صوتی را در ادامه آورده ام ....

آیدین آرتا