ارتباط ما ایرانیان با گذشته فرهنگی و تمدن تاریخی خود - بخش دوم
(با نگاهی به داستان اسطوره ای اوزیریس و هوروس در مصر باستان)
با گذشت زمان اوزیریس پیر می شود و بیناییش تحلیل می رود. برادرش ست Seth بی صبرانه لحظه ای را جستجو می کند تا پادشاه پیر و نابینای جهان را از میان بردارد و از آنجا که اوزیریس فرزند و جانشینی ندارد او به عنوان دومین زاده جهان می تواند که پادشاه جهان گردد و آشوب و تاریکی را بر جهان حکمفرما سازد.
ایزیس که نقشه سِت را می داند همواره پاسدار و مراقب همسر خود اوزیریس است ،ولی سرانجام روزی سِت اوزیریس را تنها می یابد و او را می کشد و بدن او را در تابوتی می گذارد و به نیل می سپارد. ایزیس با جستجوی بسیار اوزیریس را می یابد و با قدرت شفابخش خود او را به زندگی بازمی گرداند.
این بار سِت در لحظه ای مناسب بار دیگر برادر پیر خود را می کشد و این بار اوزیریس را قطعه قطعه می کند و هر قطعه آن را در گوشه ای از سرزمین مصر پنهان می کند تا ایزیس نتواند او را به زندگی باز گرداند.
ایزیس وقتی از مرگ همسر خود آگاه می شود نخست بر مرگ او می گرید ولی سرانجام در جستجویی خستگی ناپذیر تکه های او را از سراسر سرزمین مصر جمع می کند و خود به شکل پرنده ای در می آید و با کمک قدرت جادویی خود جوهر و عصاره اوزیریس را از بدن او خارج می کند و در بطن خود به آن آبستن می شود و بدین صورت است که از آبستنی ایزیس (خدای دانش جادویی و شفابخش) از تکه های جمع آوری شده اوزیریس (خداوند نگهبان انسانها در زندگی و مرگ و پادشاه جهان) که به دست برادر اهریمنی خود به قتل رسیده است، فرزندی با سر شاهین تولد می یابد با نام هوروس که چشمانش درخشندگی نور خورشید و ماه را در خود دارند و اینگونه است که در روز و شب از چشمان تیز بین هوروس هیچ چیز پنهان نیست.
چشم هوروس نماد بسیار معروفی در تاریخ عرفانهای مذهبی در جهان است. هوروس در اغلب تصاویر بر بالای سر خود خورشید را دارد و خود نیز تجسم خورشید است. در رابطه با ریشه شناسی کلمه هوروس به ریشه هندو اروپایی کلمه هور به معنای خورشید نیز اشاره شده که این امکان را پدید می آورد که در اساس این افسانه بسیار کهن ریشه ای هندواروپایی داشته باشد. نکته شگفت انگیز شباهت خیره کننده شاهینی که بر پرچم کورش کبیر پادشاه هخامنشی نقش بسته و تصویر هوروس است که در عکس استفاده شده در بالا برای این نوشتار می توانید آن را مشاهده کنید (نماد شاهنشاهی کوروش که به دوران پیش از غلبه ایرانیان بر مصر بر می گردد را در وسط تصویر بالا در پایین تصویر می توانید ببینید).
شاید در جایی مربوط اگر بعدها فرصت شد در رابطه با این شباهت و اهمیت آن و بعضی یافته های متاخر باستانشناسان در رابطه با ریشه های کهن اسطوره هوروس بنویسم ولی در اینجا فقط به این بسنده می کنم که اگر این هوروس و شاهین نقش بسته بر پرچم هخامنشیان را هر دو مرتبط با سرچشمه ای مشترک بدانیم، این افسانه و اسطوره آن دیگر اسطوره ای بیگانه برای ما نخواهد بود.
در نسخه های کهن تر این داستان این ثوُث Thoth خداوند دانش و حکمت باستانی و پدید آورنده خط، علم و تمام کتیبه های نخستین در جهان است که با دانش جادویی خود امکان آبستنی ایزیس از کالبد بی جان اوزیریس را پدید می آورد.
سرانجام هوروس به خونخواهی از پدر خود اوزیریس و برای نجات جهان به جنگ خدای تاریکی سِت می رود و در نبردی سرنوشت ساز به پیروزی می رسد اگرچه در این نبرد چشم چپ خود که به او قدرت دید در تاریکی را می دهد از دست می دهد. اگرچه در پایان نبرد خداوند دانش ثُوث که در میان همه ویژگیهای دیگر خود خداوند ماه نیز هست در میدان نبرد ظهور می کند و چشم چپ هوروس را به او باز می بخشد.
در حقیقت نکته شگفت و پرمعنا ترین لحظه این داستان پس از اینکه هوروس چشم خود را بازمی یابد فرا می رسد. هوروس در این لحظه دست به انتخابی غیر قابل پیش بینی می زند.
او که چشم خود را بازیافته است می تواند پادشاه جوان و قدرتمند جهان باشد ولی او کاری غیر منتظره انجام می دهد. او چشم چپ خود که قدرت دید در تاریکی جهان را دارد بر می گیرد و به جهان زیرین مردگان می رود و پدر خود اوزیریس را می یابد و چشم خود را به پدر پیر و نابینای خود می بخشد و اینگونه است که اوزیریس باززاده می شود و بینایی خود را به دست می آورد و هوروس او را به جهان بازمی گرداند و از او می خواهد که با یکدیگر و به اتفاق بر جهان حکومت کنند.
اوزیریس پادشاهی جهان را به هوروس می سپرد و خود به آسمان می رود تا خداوند جهان پس از مرگ و قضاوت کننده بر پاکی روح انسانهایی باشد که از جهان در گذشته اند.
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر