ارتباط ما ایرانیان با گذشته فرهنگی و تمدن تاریخی خود - بخش اول
(با نگاهی به داستان اسطوره ای اوزیریس و هوروس در مصر باستان)
در پاسخ به نوشته کوتاهی که چند روز پیش در رابطه با ضرورت درک گذشته و اهمیت تولد دوباره فرهنگ نوشته بودم دوست نازنینی چند خط به انتقاد برای من نوشته بود که نه تنها نقدی صادقانه بود ، بلکه بر حقیقتی مهم تکیه داشت که فکر می کنم بی تردید از ذهن بسیاری دیگر از ما نیز گذشته باشد.
در آن نوشته من با بازخوانی این سخن از چرچیل در مقدمه نوشته بودم که : " از مهمترین مشخصات یک جامعه موفق ،تلاش برای پاسداشت تاریخ و حفظ میراثی است که باید از یک نسل به نسل بعد منتقل شود. اگر یک نسل از انتقال این میراث که شامل داستانها، افسانه ها، قهرمانان و پاسداشت تاریخ و فرهنگ یک ملت است به نسلهای بعدی بازماند یا به نام نوگرایی از آن سرباز زند، نسل آینده بی تردید از فقدان آرمان و جهت گیری و درک هویت خود در رنج خواهد بود و ریشه های آن جامعه رو به زوال خواهند گذاشت. حقیقت این است که چنین فرهنگهایی که تیشه بر ریشه تاریخ خود می زنند، در حال مرگ نیستند هم اکنون نیز مرده اند! زیرا دیگر داستانی ندارند و حماسه ای برای سرودن نخواهند داشت."
و سپس با نگاهی به آراء نیچه بر این باور او تاکید کرده بودم که ما باید تاریخ خود و فلسفه آن را بدانیم تا درک کنیم چگونه گذشته هنوز در رگهای امروز ما زنده و جاری است و چگونه صدها موج که از گذشته به امروز رسیده اند و این لحظه ما را به تلاطم در می آورند.
پاسخ این دوست نازنین به اختصار چنین بود: (من دیدگاه متفاوتی دارم. فکر می کنم ایرانیان آنقدر غرق در گذشته و تاریخ و داستانها و حماسه های خود شده اند که دید واقع گرایانه آنها نسبت به مسائل تحت شعاع قرار گرفته و مخدوش شده است. آنها خود را به نوعی از همه جهان جدا کرده اند که در یک جزیره فرهنگی محصور شده اند. انگار غیر از همان اصالت و فرهنگ و تاریخ ایرانی حرف دیگری برای گفتن ندارند. انگار آنقدر تهی شده اند که جز در خوابِ افسانه هایِ گذشته پر شکوه خود، جایی برای زیستن ندارند. انگار خود را در جنگ بی پایانی با غرب و فرهنگ آن می بینند).
به دلیل اهمیت نکته ای که مطرح شده است و حقیقتی که در آن است، تصمیم گرفتم پاسخی بنویسم ولی به نظرم رسید شاید بازخوانی یک داستان بسیار ارزشمند و بااهمیت اسطوره ای و نگاه به لایه های معنا در آن که من عمیقا به آنها باور دارم شاید به من کمک کند نظر خود را و پاسخ خود را به این نقد ارزشمند بهتر بیان کنم. زیرا در نهایت هر آنچه من بنویسم به قدرت داستانی نخواهد بود که نزدیک به پنج هزار سال در تاریخ بشری پایایی و قدمت داشته است. در این نوشته من ابتدا به بازگویی داستان می پردازم و سپس سعی می کنم به درک خود 10 معنای ارزشمندی را که در آن پنهان است بازگوکنم.
افسانه اوزیریس Osiris و فرزند او هوروس Horus شاید مهمترین و محوری ترین داستان اسطوره ای در مصر باستان باشد که قدمت و آغاز این افسانه به روایت اسطوره به قدمت تاریخ جهان و بسیار کهن تر از پیدایش سرزمین مصر است.
به باور مصریان کهن اوزیریس که نخستین زاده آسمان و زمین و پادشاه جهان بود بر سراسر زمین با نیکی و عدالت حکمرانی و به سراسر جهان سفر می کرد و به باور مصریان باستان هم او بود که برای نخستین بار به مصریان کشاورزی ، دین و دانش بخشید.
ایزیس Isis خدای شفابخش زندگان و نگهبان و پذیرای درگذشتگان همسر اوزیریس است که در این افسانه نقشی محوری دارد. اوزیریس برادری نیز دارد به نام سِت Seth که نماد آشوب، تاریکی و نیروهای اهریمنی است.
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر