ادامه (2) - بینش تانترا، زیستن بدون محکوم ساختن زندگی
(بخش دوم – آوازهای ساراها):
داستان ساراها اینگونه ادامه پیدا می کند که وقتی ساراها مقام و جایگاه خود به عنوان یک راهب برجسته برهمن را رها می کند و نزد سرکرتی می رود او از ساراها می خواهد همه آنچه را از آیین برهمنی می داند رها کند و تهی گردد تا پیام بودا را از نو بیاموزد.
در گذر سالها ساراها دوباره جایگاهی والا به عنوان استادی بودایی می یابد و باز به دلیل خرد و روشهای مراقبه خود به شهرت می رسد و مردم از همه سو برای آموختن نزد او می شتابند. در اوج همین شهرت بود که ساراها رویایی از یک زن در بازار دید که قرار بود استاد حقیقی و نهایی او باشد.
تانترا تنها آیینی است که بنیان گذار آن پیام نهایی خرد خود را از یک زن فرا گرفته و اصولا بینش و انرژی زنانه در بینش تانتریک جایگاهی ویژه دارد و حتی بیان خرد تانترا در قالب آوازهای ساراها و به زبان شعر خود در هماهنگی عمیق با آن نگرشی است که این بینش در جستجوی آن است زیرا زبان منطق و فلسفه مردانه، در جستجوی غلبه بر معنا و توضیح دهنده است و زبان شعر سرشار از روحی زنانه ، در جستجوی درک و پذیرش معنا است و تانترا راه درک، پذیرش و گشودگی بر جهان با گسترش آنیمای روح انسانی است.
نقطه قابل توجه دیگر همانطور که اشو به آن اشاره می کند این است که تولد بینش تانترا و ملاقات ساراها و آخرین استادش در بازار صورت می پذیرد. بازار نمادی از زندگی روزمره و بطن زندگی اجتماعی ما در ساده ترین شکل ممکن است. شروع تانترا از یک زن و در بازار نشان دهنده ی عمق بینش مبتنی بر محکوم نساختن زندگی و آوردن بینش عرفانی به قلب زندگی روزمره است.
پس از این خواب ساراها پیش سرکرتی میرود و از ترک او پوزش میخواهد و به دنبال رویای خود و ملاقات واپسین استادش به بازار می رود. در بازار ساراها بانویی را که در خواب دیده بود می بیند که مشغول ساختن تیر Arrow است. او زنی را ملاقات می کند که حرفه ی او ساختن تیرها ی کمان است و همین زن است که سرانجام به او که نام اصلیش راحولاست لقب ساراها یعنی آنکس که تیر را از کمان رها ساخته است می دهد.
ساراها در این زن جریان سرشار زندگی را دید. زن به وضوح سرشار از انرژی زندگی بود. چیزی سرشار از جنس شادابی زندگی در او جریان داشت. چیزی نه از جنس ذهن بلکه از جنس عمل. زن در حالیکه نه به چپ می نگریست و نه به راست بر روی ساختن تیر تمرکز داشت و چنان بر ساختن تیر متمرکز بود که ساراها برای نخستین بار دریافت که معنای حقیقی مراقبه چیست. مراقبه این نیست که در گوشه ای بنشینید و ذکر بگویید تا ذهنتان تهی شود بلکه مراقبه همان عمل کردن در زندگی با چنان تمامیت و تمرکز و عشقی است که زیستن نه بر چپ و نه بر راست بلکه بر مسیر تعالی تمرکز یابد. هرکاری که با چنین کیفیتی به انجام رسد چیزی جز مراقبه نخواهد بود.
سارها سرانجام سرگفتگو را با زن باز کرد و زن پس از اندکی گفتگو به سارها گفت تو از هندوییسم دست کشیدی و بودایی شدی. یک اندیشه را با اندیشه دیگر و یک کتاب را با کتاب دیگر عوض کردی ولی همچنان همان کسی هستی که بودی. چه زمانی می خواهی آغاز به زندگی کردن کنی؟ تو امروز گمان می کنی بودایی هستی؟ مگر نه آنکه سخنان بودا را تنها می توان از مسیر عمل و نه کلمات و کتابها درک کرد؟ آیا از اینهمه سرگشتگی در دنیای کتابها و کلمات خسته نشده ای؟ رها کن این جهان کلمات را و به دنبال من به بطن زندگی بیا.
سارها برای زمانی طولانی درباره این کلام بودا که راه تعالی راه میانه است اندیشیده بود و با دیگران آن را به بحث نشسته بود ولی ناگهان معنای اصلی این مفهوم بر او آشکار گشت. یک سو آسمان و یک سو زمین، یک سو بالا و یک سو پایین، یک سو ذهن و یک سو عمل و تنها در میانه این دو است که تعالی Transcendence رخ می دهد. از این رو نمی توان زمین را به نام آسمان آلوده دانست و جسم را به نام روح و در اندیشه چنان غرق گشت که بی عمل شد و چنان روی به بالا داشت که زندگی را این پایین ندید و از دست داد.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر