ذهن ناخودآگاه ما و کهن اسطوره ضدقهرمان – 3
در اسطوره های ما نیز این کهن اسطوره را بارها می توان دید چون داستان رستم و برادرش شغاد که در این داستان شغاد رنجیده از برادر خود رستم است که چرا از کابلستان که سرزمین و سکونتگاه اوست سالانه چون هرجای دیگر خراج می ستاند. ولی اگر عمیق تر بنگریم ،رنجش و نفرت شغاد انگیزه هایی عمیقتر دارد. او خود را شبیه ترین فرزندان زال به سام بزرگ می داند ولی مورد مهر پدر، پادشاه و مردم نیست بلکه این رستم است که پهلوان ترین و محبوب ترین برای همه است و حال آنکه او را با بی عدالتی به دلیل گفته ستاره شناسان از خانواده به دلیل شومی طالعش دور کرده اند و به کابلستان فرستاده اند. او این رنجش را از تصورش از بی عدالتی تا جنایتی چون کشتن برادرش رستم در حالی که با سوء استفاده از اعتماد او به خود برایش دامی گسترده است پیش می برد.
شاید بینگاریم که این کهن اسطوره تنها ساختاری داستانی است برای تبیین انگیزه ضد قهرمان ، ولی تاریخ حقیقی ما نیز تکرار و بازتکرار این سقوط و هبوط از رنجش به خشم و نفرت و سرانجام سقوط از خشم به جنایت است. ریشه بسیاری از قتل ها و حتی نسل کشی ها احساس عمیق خود قربانی انگاری و رنجش است؛ زیرا تنها چنین نیرویی است که می تواند خشونت را در بالاترین و اهریمنی ترین شکل خود امری مقدس جلوه دهد. این همان تقدیس خشونتی اهریمنی است که می تواند هر انقلابی را به اعدامهای گروهی و دسته جمعی و هر جنگی را به نسل کشی سوق دهد. از جنایتکاران جنگی و روبسپیرها در هر انقلابی بپرسید که چگونه دست به جنایات اهریمنی زده اند و برای شما خواهند گفت که چقدر رنجیده و خشمگین از بی عدالتی و ستم اند ولی نمی بینند که چگونه این خشم و رنجش بالاترین ایده آل آنها که عدالت و نیکی است را نابود کرده است.
انقلابیون فرانسه صدها انسان بیگناه را به نام برادری و برابری و با انگیزه نفرت و خشم از مونارکی و بی عدالتی به دست مرگ سپردند. بلشویک ها در روسیه پس از انقلاب 1917 هزاران انسان را از زن و مرد و کودک به نام مبارزه با بورژوازی و سرمایه داری در سرمای سیبری به کام مرگ کشیدند و این داستان تلخ هر انقلابی است.
هیتلر نفرت از یهودیان را برای سالها از جنگ جهانی اول به این سو در دل پرورد با دلایلی که در کتاب نبرد من به تشریح ذکر می کند تا سرانجام این بیزاری را به هولوکاست و نسل کشی بدل می سازد. در پس نقاب خشونت هر تروریستی، انسانی رنجور از بی عدالتی و اسیر نفرت وجود دارد که نفرتش به او ایمانی دوزخی برای جنایت می بخشد. به هر طرف که رو کنید می توانید رنجش و نفرتی را بیابید که از هرسو به خشونت و جنایت بدل می شود.
در حقیقت این ضدقهرمان کهن اسطوره بیرون از وجود ما نیست. خوب که به درون بنگریم آن را می یابیم. هر یک از ما قابیلی در درون داریم که سوی تاریک ناخوداگاه فردی و جمعی ماست. این ضدقهرمان درون ، تنها یادآور سوی تاریک بشری در هر یک از ماست که ترجیح می دهیم آن را نبینیم ولی بارها در اندیشه های خود راه برآن می گشاییم و هرچقدر بیشتر راه بر ورودش بگشاییم تاریکی و دوزخ را نزدیک تر در درون حس خواهیم کرد.
یکبار دیگر به این واژها ها و احساسی که در شما پدید می آورند فکر کنید: فارس، عرب، ترک، حزب اللهی، اصلاح طلب، سپاهی، بسیجی،سلطنت طلب، منافق، طاغوتی، لیبرال، محافظه کار، همجنس گرا، بچه پولدار، دراویش و می توانید تا جایی که توان ذهنی تان به شما اجازه ساختن گروهی از مردم را می دهد، گروهی که می توانند با توجه به باورهای شما و تجربه های شخصی شما هر چه که می خواهد باشد در شما حسی از رنجش و شاید حتی بیزاری پدید بیاورند، این دسته بندی را تداوم دهید و حال فارغ از هر تفکر و گرایشی که دارید و در احساس خود عمیق شوید تا قابیل را، دیو اکومن و شغاد را، کوبا و دارث ویدر و مگنتو و هیتلر و زندانبان آشویتس و حتی دشمن خود را که از او نفرت بدل دارید آنجا بیابید.
به گذشته خود بیندیشید و به همه رنجشی که در دل دارید از آنان که معتقدید به شما بد کرده اند. به اینکه برایشان چه آرزویی در دل دارید؟ آیا جز این است که هرچقدر خشم و رنجش بیشتری از گذشته در دل داشته باشیم امکان کمتری برای عشق ورزیدن در این لحظه داریم؟ و چنین است که شکفتن گل در دستانمان سرابی بیش نیست اگرکه قلبمان دوزخ باشد و درست به همین دلیل است که نباید بیزاری از بدی را به بیزاری از انسانهای بد گسترش داد زیرا همانطور که نیچه به درستی می گوید، هرگاه که به مغاک و چاهی تاریک خیره می شوید آن تاریکی نیز متقابلا در شما خیره خواهد شد، پس زنهار که در نبرد با هیولای تاریکی، خود به هیولایی بدل شویم!
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر