یکی از همراهان عزیز صفحه "گفتگوهای فرزانش و فلسفه"، هانیه عزیز در پایان سمینار ارزشمند، اندیشیده و ژرف خود در رابطه با "رنج و معنای زندگی" (فایل pdf را می توانید در بالا بیابید)، با خوانش از کتاب بسیار ارزشمند "انسان در جستجوی معنا"ی ویکتور فرانکل سه سوال را در برابر ما قرار دادند که من تلاش می کنم در حد و توان خود به آنها پاسخ گویم.
1) اگر معنای وجودی ما نه خلق کردنی که کشف کردنیست، آیا این منافاتی با فردیت و آزادی ما دارد؟
2) اگر پیوسته به دنبال یافتن معنایی از پیش تعیین شده و در عین حال منحصر بفرد باشیم، دچار سرگشتگی خواهیم شد؟
3) آیا سمت و سویی هست که ما را به سمت یافتن معنای منحصر بفرد وجودمان هدایت کند؟ راه یافتن معنا کدامست و نقش رنج در این میان چیست؟
شاید بتوان راه پاسخ به این سوالات عمیق و ارزشمند را در وارونه خوانی نخستین سوال بازجست !
• اگر ما انسانها برای شکل دادن به فردیت خویش آزاد باشیم معنای زندگی ما خلق کردنی خواهد بود؟ (با توجه به آزادی ما) و یا کشف کردنی (با توجه به مفهوم فردیت و خویشتن خویش که بر این باور استوار است که کسی وجود دارد که ما می توانیم به او بدل شویم)؟
این سوال یکی از عمیق ترین سوالات وجودی (اگزیستنسیال) است که ما می توانیم از خود بپرسیم و پاسخ ما به آن بیانگر شیوه رویکرد ما به نوعی از فلسفه اگزیستنسیالیسم خواهد بود که به آن باور داریم.
1) در نگرش سارتری ، "آزادی" تنها اصل و نخستین حقیقت آدمی است. ما تنها موجودی در جهان هستیم که حتی در زنجیر و در کنج تاریکترین دخمه ها نیز آزادی ما و درک ما از آزاد بودن به زاویه دیدمان بستگی دارد و چنین آزادی با هیچ نیرویی از انسان سلب شدنی نیست. در نگاه سارتر "فردیت" تنها نتیجه انتخاب و آزادی انتخاب ماست و نه موضوع هدف زندگی ما و یا چیزی برای رسیدن! آنچه اصل است آزادی است و آنکه آزادی را زندگی می کند فردیتی را که اراده می کند خود خلق می کند. چون مجسمه سازی که تندیس باشکوه خود را از گل هستی خویش می آفریند. به مانند نقاشی که به هر رنگی که اراده می کند خود را تصویر می کند. در این نگرش آزادی "تنها حقیقت به تمامی تجسم یافته" زندگی آدمی است. این آزادی چیزی برای رسیدن نیست، راهی نیز نیست ... ما در این بیابان آزادیم که راهی را بر گزینیم و آن را راه خود سازیم. آن راه که آزادانه راه خود می سازیم نه فقط بیانگر فردیت ما و کسی است که هستیم بلکه تجسم آزادی ما در خلق خویشتن است. آزادی و فردیت دو چیز متفاوت نیستند! خلق کردن و کشف کردن نیز همزمان صورت می پذیرند! آنچه کشف می کنیم و خلق می کنیم تجسم آزادی ما هستند که تنها داشته حقیقی ما در زندگی است.
2) نگاه اول در تعارض با نگاه دوم و شیوه ویژه ای از "نگرشهای ایدئولوژیک " از یکسو و "عمده نگرشهای دین گرا " از سوی دیگر است که همیشه دستورالعمل اماده ای برای رسیدن به نمونه تندیسی از پیش ساخته و مورد تایید را به انسانها می دهند. در چنین نگرشهایی انسان تنها آزاد است تا به چیزی بدل شود که از او خواسته شده است. حتی فراتر از آن، آزادی یک امتحان دشوار و بار سنگین زندگی است و نه نغمه پرشور و شادمانه رهایی! در این نگرش، آزادی ترسناک و بی شکوه است! هرچه کمتر به آن بها داده شود و دستورالعمل ارائه شده دقیق تر رعایت شود امکان رستگاری بیشتر است. در این نگاه حتی می توان دید که " آزادی " جوهر نخستین گناه آدمی است که او را برای همیشه از بهشت راند. آزادی ایده خطرناک و نفرین شده ای است که در زمین باید آن را از انسان دریغ داشت. اگر یادبگیرید که به آزادی بهایی ندهید و از راهی که به شما نشان داده شده است بروید روزی به مقصد خواهید رسید ولی شرط رسیدن، نخست کشتن آزادی خروج از راه و انتخاب راهی ناپیموده است.
3) ولی راه سومی نیز هست. راهی که من به آن عشق می ورزم و آن را فلسفه خود ساخته ام. در فلسفه وجودی تعالی گرا Transcendental Existentialism ما درست همانند نگرش سارتری "فردیت، آزادی، خلق خویشتن و کشف خویشتن "به اتحاد می رسند ولی من نه تحت پرچم آزادی بلکه با نام فردیت!
در نگاه سارتری، آزادی انسان مهمترین حقیقت اوست و آزاد بودن انسان همان قدر تعریف و معنای وجودی انسانیت است که انسان بودن انسان گزاره ای بدیهی! در نگرش تعالی گرا انسان وجهی دیگر نیز دارد که در نگرش سارتری نادیده می ماند. انسان تنها موجودی است که نه تنها به صورت رادیکال آزاد است بلکه می تواند به جهان نه به صورت آنچه که هست بلکه به صورت آنچه که می تواند باشد بنگرد! انسان تنها موجودی است که قدرت گشودن دروازه های حقایق جهان را داراست.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر