یکسال گذشت و چنین خواستند که سالروز کیان پیرفلک زودتر برگزار شود و بگذرد. می خواهند روایتی نباشد. داستانی نباشد. مشکلی نیست درد باشد ولی سکوت باشد کافیست.

سخن من با خودم و شماست ... هیچ گاه فکر نکنیم "زندگی" بدون "روایت کردنِ زندگی" حتی امکان زیستن می یابد. اگر درد خود را و زمانه خود را روایت نکنیم روایت ما هرگز رخ نداده است. برای همین است که همیشه نخستین درخواست از خانواده داغدار سکوت است. زیرا آنچه روایت نشود هرگز وجود نداشته است.

ملتی که توان روایت دردهای خود را از دست بدهد حافظه ای نخواهد داشت. مگر وطن چیزی جز روایت مشترک ما از خاکی است که بر آن زندگی می کنیم. مگر هموطن چیزی جز روایتی از پیوستگی ما با یکدیگر است. بدون روایت، این تنها تاریخ و زمانه ما نیست که در تاریکی فرو می رود، مفاهیم نیز معنای خود را از دست خواهند داد.

اگر سخن نگوییم از درون ویران می شویم. ناتوان از ارتباط با یکدیگر خواهیم شد. داستانی مشترک نخواهد داشت. نه میهنی خواهد بود و نه هم میهنی!

بدون روایت هر یک از ما در انزوا درد خواهیم کشید و این دردها تنها درد نخواهند ماند. این دردهای به تنهایی احساس شده به خشونتی هر روزه در زیر پوست جامعه ما بدل خواهند شد که ناگزیر در رابطه با یکدیگر تجربه خواهیم کرد.

هرگز از روایت کردن احساس خود، داستان خود، دردهای جامعه خود، سوگ مشترک خود، آرزوی خود برای تغییر و رویاهای خود برای فردا باز نایستیم.

از همین روایت مشترک است که درد و سوگ معنا می یابد. از همین روایت مشترک است که وطن و هموطن دوباره معنا می یابد. بسیاری سال گذشته از تجربه خود از نزدیکی بیشتر مردم به هم و مهربان تر شدن آنها در روزهای درد و سختی نوشتند. آنچه مردم را به هم نزدیک کرد روایت مشترک آنها بود.

اگر فقط در سکوت بخوانید و رنج بکشید ولی روایت نکنید خواهید دید که "جهان روایت" توسط آنها که روایت خود را روایت می کنند تسخیر خواهد شد و تاریخی دیگر نوشته خواهد شد. تاریخی که شما و دردهای شما در آن هرگز وجود نداشته است. انسان بی روایت هرگز بر این خاک نزیسته است.

ما حتی تداوم تاریخی خود را به عنوان یک ملت در طول تاریخ مدیون آنانی هستیم که گذشته را و داستان ما را برای ما روایت کردند.

ما در روایت مشترک خود التیام خواهیم یافت، به هم نزدیک خواهیم شد و جهانی نو خلق خواهیم کرد. سرزمینی که شایسته فرزندانی چون کیان باشد.

آیدین آرتا