وقتی سرانجام پس از سی سال مبارزه نهضت لغو برده داری به پیروزی رسید از او خواسته شد در برابر سربازان شمالی سخنرانی کند ولی او حتی در این سخنرانی نیز آزادی خواهی خود را به قدرت سیاسی تسلیم نکرد و خطاب به سربازان و سیاستمداران حاضر در این سخنرانی چنین گفت: " من به اینجا نیامده ام تا به پرچمی ادای احترام کنم جز پرچم آزادی. اگر که اتحاد شما سمبلی برای رهایی تمامی انسانها در سراسر جهان نیست، من با آن متحد نیستم! اگر قانون اساسی شما آزادی همه انسانها را تضمین نمی کند، من وفادار به این قانون اساسی نخواهم بود و اگر بر پرچم شما قطره ای از خون انسانی است که در بند است ، من حقانیت این پرچم را به نام خداوند نفی می کنم! من به اینجا آمده ام تا شاهد برافراشته شدن پرچمی باشم که موجودیت و آزادی همه انسانها را هرجا که هستند به رسمیت بشناسد. من خود را یک آزادیخواه می دانم آنقدر رادیکال که رویای من از میان برداشتن تمام زندانهای دنیاست. می دانم که این رویایی بسیار دور است ولی می دانم که سرانجام آن روز با آزادی و بلوغ فکری انسان فرا خواهد رسید. هم وطنان و برادران من! هر حقی که از آن ماست از آن هر انسان دیگری نیز هست و وظیفه ما نه تنها درک و پذیرش این حق، بلکه مبارزه برای تحقق آن است !"
او پس از پیروزی جنبش لغو برده داری انتشار روزنامه رهایی بخش را متوقف کرد. روزنامه ای که در آخرین روزهای خود نه تنها در سراسر ایالات متحده بلکه در کانادا، انگلستان و اسکاتلند هم مشترکان وفاداری داشت. ویلیام گریسون در آخرین سرمقاله چنین نوشت:
هدفی که سی و پنج سال پیش روزنامه رهایی بخش برای آن شروع به کار کرد با افتخار به سرانجام رسید. این آخرین نسخه این روزنامه است ولی آرمانهای آزادی پایان نیافته اند. من با پایان این روزنامه آن را چون فصلی از تاریخ پرفراز و نشیب آزادی برای آیندگان اگر که بخواهند آن را بخوانند می بندم و امیدوارم دیگران فصلهای جدید را بگشایند و بی شک من همچنان تا پایان زندگی در این مبارزات حضور خواهم داشت. مبارزاتی که در انها به جای صدها ، میلیونها را در کنار خود خواهیم دید. در پایان اجازه دهید تا قانونی را به شما هدیه کنم که همواره و در هر لحظه به زندگی من شور و معنا بخشیده است:
"آزادی برای هر انسانی، آزادی برای همه، آزادی همه جا! این آرمان ما و نسلهای فردای مبارزان آزادی خواهد ماند"
ویلیام گریسون در 24 می 1879 دیده از جهان فروبست و در مراسمی که صدها زن و مرد سیاه و سفید، بومیان امریکایی و فعالان مدنی برای بدرقه و بزرگداشت زندگی او گرد هم آمده بودند در کنار همسر آزادی خواهش هلن که در تمام سالهای این جنبش در کنار او ایستاد و مبارزه کرد در فارست هیل به خاک سپرده شد.
مردی که تمام زندگی خود را با باور به این آرمان زیست که :
" سرزمین من تمام زمین و همه مردمان برادرانم و دین من نیکی به مردمان است. هر حقی که از آن من است از آن هر انسان دیگری نیز هست و وظیفه من نه تنها درک و پذیرش این حقیقت، بلکه مبارزه برای تحقق آن است."
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر