وقتی پروپاگاندا با زخم تازه تلاقی می کند، تصویری خلق می شود که نمایشی سورئال است.
آتش بازی نماد شادی نیست بلکه یک پیام است.
پیام اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده است.
پیام اینکه ما استوار و پیروزیم و قدرت و فضای جمعی در دست ماست.
و پیام اینکه ما می توانیم حقیقت را بپوشانیم و حافظه جمعی را باز نویسی کنیم و شما هم بهتر است فراموش کنید.
برای حکومت های خودکامه بهترین شهروندان ، نه شهروندان وفادار بلکه شهروندانی هستند که مرز حقیقت و روایت دروغ را گم کرده اند (به تعبیر آرنت). شهروندی که همیشه مرز حقیقت و دروغ برایش مبهم باشد، شهروند ایده آل چنین حکومت هایی است. زیرا این ابهام، داروی مخدر موثری است که انفعال جامعه را در برابر هر فاجعه ، فساد و جنایتی حتی بیش از وفاداری تضمین می کند.
در این نمایش سورئال، تلاقی فریاد خشم مردم از فضای خصوصی خود با صدای آتش بازی، تلاقی دو صدای مخالف نیست، بلکه برخورد دو روایت رقیب است که به نقطه ای تاریخی از گسستی آشکار رسیده اند.
فریادهای مردم از خانه های خود، صدای تاکید بر حقیقت است و اینکه ما فراموش نکرده ایم. با صدای بلند گواهی دادن و گسستن روایت رسمی است.
روایت رسمی می کوشد به هیچ چیز اتفاق نیفتاده برگردد و حافظه جمعی را بازنویسی کند و مردم در فضای ممکن خود مقاومت می کنند. یکی می خواهد تصویری از ثبات بسازد و دیگری عمق بی ثباتی این تصویر را نشان می دهد.
این فریادها سرود بیداری مردمی است که حاضر نیستند دست از حقیقت بکشند و مرز حقیقت و دروغ برای آنها روشن تر از هر زمان دیگری است. مردمی که فریاد هایشان شعر زنده جمعی است. فریادهای این مردم هم اعتراض نیست بلکه پیام است. پیام اینکه ما بیداریم و به خواب باز نخواهیم گشت.
میان این دو روایت رقیب تنها یک روایت باقی خواهد ماند، و میان روایت مردم و حاکمان، روشن است که کدام روایت باقی خواهد ماند و حافظه جمعی را خواهد نوشت.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر