وقتی از دیگران می رنجیم و ناامید می شویم، بی آنکه بدانیم ، جایی در تصورات و ذهن ناخودآگاه خود، رنج و نابودی آنها را پرورش می دهیم. ابتدا در قلبمان رنجش و خشم و سپس آرزوی پنهان انتقام رشد می کند و در ژرفای این احساس رنجش و بیزاری، این اهریمن است که درهای تاریکی و دوزخ را بر قلبمان می گشاید.

اگر گمان می کنید که در درون هریک از ما اهریمن خشمی نیست ، بار دیگر اندیشه های گذرای خود را هشیارانه به نظاره بنشینید. آنگاه که می رنجید و آن رنجش را در قلب رشد می دهید و در خیال خود انتقام می آفرینید.
اگر گمان می کنید زندانبانان آشویتس، جنگجویان داعش و طالبان و صدها و هزارها مانند آنان در تاریخ، از جوهری غیر از ما هستند ، هنوز چشم بر روی تاریک خود نگشوده اید.

با آدمها گفتگو کنید تا دریابید در رویاهای پنهان خود و بیزاریشان از آنانکه از آنها رنجش به دل دارند ، تا کجا می توانند خیال خشونت و جنایت را در ذهن بپرورانند و در عالم خیال و سپس کلام پیش رانند و البته همیشه هم رنجش از بی عدالتی و نفرت از خشم ، توجیه خشم و خشونتی است که مرتکب می‌شوند.

تصویر سقوط در خشم ، تصویر انسانی است که روزی آرمانها و ایده آلهایی در ذهن داشته که جایی در زندگی و در برخورد با تاریکی جهان ویران شده اند. ناامیدی ، رنجش و خشم از دیگران و خود قربانی پنداری احساساتی است که در ادامه می آیند و او سرانجام به رنجش از دیگران و نفرت از زندگی تسلیم می شود و با این تسلیم ، به نخستین‌ چیزی که خیانت می‌کند، آرمانها و ایده آل هایی که روزی در قلب خود داشته است.

ریشه بسیاری از قتل ها و حتی نسل کشی ها، احساس عمیق خود قربانی انگاری و رنجش است؛ زیرا تنها چنین نیرویی است که می تواند خشونت را در بالاترین و اهریمنی ترین شکل خود، امری مقدس جلوه دهد. این همان تقدیس خشونتی اهریمنی است که می تواند هر انقلابی را به اعدامهای گروهی و دسته جمعی و هر جنگی را به نسل کشی سوق دهد. اگر از جنایتکاران جنگی و روبسپیرها در هر انقلابی بپرسید که چگونه دست به جنایات اهریمنی زده اند، برای شما خواهند گفت که چقدر رنجیده و خشمگین از بی عدالتی و ستم اند ولی نمی بینند که چگونه این خشم و رنجش بالاترین ایده آل آنها را که عدالت و نیکی است ، نابود کرده است.

به گذشته خود بیندیشید و به همه رنجشی که در دل دارید از آنان که معتقدید به شما بد کرده اند ، به اینکه برایشان چه آرزویی در دل دارید! آیا جز این است که هرچقدر خشم و رنجش بیشتری از گذشته در دل داشته باشیم ، امکان کمتری برای عشق ورزیدن در این لحظه داریم؟
و چنین است که شکفتن گل در دستانمان سرابی بیش نیست اگر که قلبمان دوزخ باشد و درست به همین دلیل است که نباید بیزاری از بدی را به بیزاری از انسانهای بد گسترش داد زیرا همانطور که نیچه به درستی می گوید:
«هرگاه که به مغاک و چاهی تاریک خیره می شوید آن تاریکی نیز متقابلا در شما خیره خواهد شد، پس زنهار که در نبرد با هیولای تاریکی، خود به هیولایی بدل شویم!»

آیدین آرتا