تحریم یا مشارکت؟

آیدین آرتا

نخست گزیده ای از مناظره دکتر مصطفی مهرآیین و عباس عبدی را در پست قبل ببینید و سپس این متن را بخوانید.

در مقایسه نسبی آرا ، آنکه رئیس جمهور خواهد بود "نه" است! خودداری از شرکت در انتخابات، رقیب غایبی است که همچنان پیشتاز است و احتمالا تا پایان نیز پیشتاز خواهد ماند. هرکسی رئیس جمهور شود در جای دوم خواهد ایستاد! رای من نیز چیزی جز "نه" به استبداد و آری به ایستادگی برای آنچه حق حقیقی مردم است نیست.

اصلاح طلبان نیز هرگز بدون بدست آوردن آرا خاموش امکان ریاست جمهوری و حتی رفتن به دور دوم را نخواهند داشت.

برای من این "نه" انتخابی از بنیاد متکی بر ارزشهای شخصی است ولی از منظر نتیجه گرایانه باور دارم که هر یک از دو اتفاق تحریم گسترده و یا شرکت وسیع نتیجه بهتری از این تقسیم است، زیرا مطلقا هیچ چیز به اندازه همبستگی ارگانیک مردم و نمایش روشن خواست مشترک آنان برای تداوم مبارزه برای تغییر مهم نیست. ولی حقیقت این است که تحقق حداکثری یکی از این دو نیازمند تفاهمی اجتماعی است که در فقدان احزاب، سندیکاها و نهادهای جامعه مدنی و رهبران آنها بسیار دشوار حاصل می شود.

با اینحال نتیجه انتخابات هرچه که باشد، "نه" در جایگاه پیروز خواهد ایستاد. ولی مهمترین پرسش این است که آیا این پیروزی، تنها یک حرکت سلبی مقطعی است و یا تحولی ایجابی در روش زندگی ما که نشان از "آری" گفتن به بنیادی ترین اصول آزادی و اندیشیده زیستن دارد!

به باور من "نه" زمانی از شکل سلبی خارج می شود که بتواند "آری" به روشی از زیستن را ممکن کند که هنوز در زندگی و کنشگری اجتماعی و سیاسی ما نهادینه نشده است. روشهای آن غایب است و آرمان‌های آن نیز تنها در حد واژگانی سطحی حضور دارند.

آنکه امروز "نه" را برگزیده است باید بتواند نه تنها در برابر استبداد کلان، بلکه در برابر روش‌ها و شیوه های خرده مستبد بودن نیز "نه" باشد، و به روشهای دروغ و استبداد هر جا که باشند "نه" بگوید و به هر ندایی از خرد و تحول از هرجا که برخیزد آری باشد. تنها در این صورت است که "نه" به استبداد نه سلبی که در بنیاد خود ایجابی و یک "آری" محکم و بزرگ به آزادانه زیستن خواهد بود.

در مقابل، آنکه در جستجوی تغییر به انتخابات "آری" می گوید و شرکت خود را کنشی فعال می داند نیز باید بتواند پس از رای دشوار خود آماده باشد که به روش های استبداد هر کجا که هستند "نه" بگوید، زیرا که این "آری" که به عنوان یک استراتژی برگزیده است تنها با "نه" بعدی اوست که معنا پیدا می کند و بدون توانایی او در "نه" گفتن هیچ معنایی جز آری به استبداد نخواهد داشت!

سوال بزرگ از آنها که می‌خواهند شرکت کنند این است که آیا آماده اند پس از این "آری" ، شهامت "نه" گفتن را هم داشته باشند؟
یا قرار است با این "آری" مبارزه برای تغییر و "نه" گفتن های بعدی و کنشگری برای تغییر را به وکیلی واگذار کنند که خود در "نه" و "آری" گفتن خود ناپایدار است؟ اگر این "آری" یک تفویض به امید تغییر است‌، تاریخ معاصر ما نشان داده که محقق نخواهد شد.

آنان که نه می گویند چطور؟ آیا می توانند از این "نه" فراتر روند و "آری" باشند به ارزش‌های مهم آزادی و زیستن مسئولانه در جامعه ای که رنگین کمانی از باورهای گوناگون است؟ ارزشهایی چون همبستگی، پذیرش دیگری و تلاش برای پل زدن میان گسل‌های اجتماعی و برداشتن مرزهای بیهوده ای که جامعه را بالکانیزه و هویت شهروندان را خرد و از هم جدا می کند؟

نکته اینجاست که یکی از این دو دیدگاه، "آری" به انتخابات را "نه" به ارزش‌های بنیادین دموکراسی می داند، و آن دیگری "نه" به انتخابات را انفعال و بستن کوچکترین دریچه های تغییر اجتماعی!
به هریک از این دو دیدگاه که باور دارید آیا حاضرید که این اختلاف را در تصویر بزرگتری بپذیرید که در آن تثویر بزرگتر در مسیر هدفی مشترک ایستاده اید؟

مسئله اینجاست که اگر می بینید حاضر نیستند گشت‌های ارشاد و طرح نور را گردن بگیرند، به خاطر این است که می دانند شما در کنار هم و در خواست مشترک خود در اکثریت مطلق جامعه قرار دارید. اگر انکار آنان در پذیرش مسئولیت تصمیم خود، اعتراف به قدرت و تحقق پیروزی جنبش شما نیست پس چیست؟

آنچه قدرت شماست "خواست مشترک" شما برای تغییر است‌. نشان دهید که این قدرت را می شناسید و به این بلوغ رسیده اید که نمی خواهید همه جامعه را به پای صندوق رای بکشید و یا به اردوی تحریم ببرید و از آن بدتر دیواری بیهوده میان خود و دیگران نکشید.

من به کلمه کلمه آنچه دکتر مهرآیین در رابطه با عدم شرکت می گوید باور دارم، و خرد و شجاعت او را در بيان آنچه باید گفته شود ستایش می کنم، ولی این را نیز می دانم که ایستادگی او بر این "نه" ، با "آری" بزرگتری معنا یافته است که او پیشتر به بنیادی ترین اصول آزادی گفته است. برای درک این "نه" باید نخست به تمام آن اصول، چون او "آری" بود.