تاریخ جهان چیزی نیست مگر تکامل آگاهی از مفهوم آزادی! "هگل"
سال گذشته من سمیناری در سیدنی برای دوستان شب سخن با عنوان تبار شناسی اندیشه آزادی داشتم که روی ساوند کلاود در دسترس است. ابتدا قصدم اضافه کردن این سمینار به مجموع کارهایم روی کانال یوتیوب بود ولی بعد تصمیم گرفتم یک بار دیگر از ابتدا این سمینار را به صورت مجموعه ای با همین عنوان بازتولید کنم تا شاید این امکان را پیدا کنم تا مفاهیم را با دقت بیشتری مرور کنم. لینک زیر بخش اول این مجموعه است با بررسی دو مفهوم آزادی از دیدگاه آیزایا برلین فیلسوف و سیاستمدار بزرگ قرن بیستم که بسیاری او را آخرین فیلسوف آزادی در سنت لیبرایسم کلاسیک می دانند.
شاید هیچ کلمه و مفهوم دیگری در طول تاریخ مانند واژه آزادی ستایش نشده و مورد بحث قرار نگرفته و شاید هیچ واژه دیگری مانند آزادی بی وقفه برایش جنگیده نشده و بنامش خون ریخته نشده باشد. چه شعرها که بنامش سروده نشده ، چه حماسه ها که بنام آزادی ثبت نشده ، چه جنايتها كه به نام آزادی صورت نگرفته و چه استبدادها كه با شعار آزادی برپانگشته است.
میل ما انسانها به آزادی را از این سخن گاندی می توان دریافت که " برای آزادی قیمتی نمی شناسم زیرا آزادی روح زندگی است. کدامین بهاست که حاضر نباشیم برای زیستن بپردازیم؟" در چنین باوری از آزادی ، آزاد بودن انسان همان اندازه بدیهی است که انسان بودن انسان! پس آزادی نه ارزشی در کنار ارزشهای دیگر بلکه والاترین واژه ای است که به اخلاق، انتخابهای ما و مبارزه تاریخی ما برای پیشرفت آگاهی معنا می بخشد.
چرا عنوان تبارشناسی آزادی را برای این مجموعه برگزیدم؟
نیچه در کتاب تبار شناسی اخلاق به باور من به درستی بیان می کند که مفاهیمی که تاریخ دارند را نمی توان تعریف کرد بلکه تنها می توان سیر تکوین مفهوم آنها را در طول تاریخ مطالعه کرد تا درکی تاریخی از این مفاهیم یافت که می تواند به درکی عمیقتر از آن مفهوم و همچنین روند تکامل آن نیز منتهی شود.
پس آزادی را نیز به عنوان یک مفهوم تاریخی نمی توان تعریف کرد ولی می توان روند تکامل تاریخی این مفهوم را مطالعه کرد زیرا این مفهوم و تعریف آن بارها در تاریخ فلسفه به چالش کشیده شده است و مطالعه این تکامل کاری است که من در این مجموعه بنا به انجام آن دارم
ما در این بررسی سیصد سال اندیشه آزادی را در غرب مورد مطالعه قرار می دهیم و با تمرکز بر سنت لیبرالیسم کلاسیک انگلوساکسون از نیمه قرن هفدهم و با توماس هابز و اثر بسیار تاثیر گذار او لوایتان شروع خواهیم کرد و سپس اندیشه و آثار جان لاک و روسو را در قرن هفدهم و هجدهم و پس از با جرمی بنتام و در نهایت جان استوارت میل را در قرن نوزدهممورد بررسی قرار خواهیم داد ولی پیش از آغاز بررسی سنت لیبرالیسم کلاسیک نگاهی خواهیم داشت در نخستین بخش به آزا و اندیشه های آخرین فیلسوف آزادی در قرن بیستم آیزایابرلین که می توان او را به عنوان یکی از آخرین فلاسفه بزرگ کلاسیک لیبرال و در حقیقت پلی میان لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرالیسم دانست.
ما همچنین بررسی ویژه ای خواهیم داشت بر اندیشه و آثار فیلسوف بزرگ فرانسوی ژان ژاک روسو و اینکه او چگونه با آرا خود بر تکامل اندیشه آزادی در تمدن غرب و به ویژه بر انقلابهای مدرن و آنچه برلین از آن به عنوان آزادی مثبت نام می برد تاثیر گذارد.
ما همچنین به سنت فلسفه آلمان و نگاه ویژه اش به اندیشه آزادی و نقش ویژه تفکر هگلی در تکامل این مفهوم در تاریخ فلسفه سیاسی غرب خواهیم پرداخت.
و در پایان به دیدگاه فلاسفه اگزیستنسیالیست و همچنین روانشناسان سنت اگزیستنسیالیسم در رابطه با بعد سوم آزادی که می توان آن را آزادی از درون و یا آزادی روح انسانی نامید خواهیم پرداخت.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر