سوگ، تروما و آیین
بخش دوم (2)
ترومای جمعی و بین نسلی

ما مردمی هستیم که در طول تاریخ، بارها کشتار، نسل‌کشی، کتاب‌سوزی، سرکوب و استبداد را تجربه کرده‌ایم و هر بار عاملی مانع از نابودی بنیان فرهنگی ما در تاریخ شده است. این عاملی درون‌زاد و مقاوم بوده است؛ نیرویی که هر بار حافظه‌ی تاریخی و پیوستگی جمعی ما را بازسازی کرده و امکان تداوم را فراهم آورده است.

زمانه‌ای که امروز تجربه می‌کنیم، شباهت‌های بسیاری با قرن ششم هجری دارد؛ موضوعی که پیش‌تر نیز در سمیناری با همین عنوان به آن پرداخته‌ام. قرن ششم، قرنی بود که فقیهان و کلامیون بر صدر نشستند و آنچه از فلسفه باقی مانده بود، پیکری نحیف و تازیانه‌خورده داشت. در همان دوران، میراث عرفان پویای ایران نیز به‌تدریج توسط تصوف تصاحب شد.

انوری در توصیف این زمانه می‌گوید که این روزگار، روزگار به شهرت رسیدن مسخرگان و سفلگان و عصر به قدرت رسیدن ابلهان و فرومایگان است؛ روزگاری که بر گردن سفله‌گان ردا می‌بینی و بر گردن آزادگان پالهنگ. این همان عصری است که در پایان آن، مغول ایران را ویران می‌کند، اما در دل همین تاریکی است که سهروردی زاده می‌شود.

سهروردی از آسمانی سخن می‌گوید که هرگز از سیمرغ خالی نخواهد شد؛ زیرا هر سیمرغی که از این خاک پر بکشد، سیمرغی دیگر از پردیس آسمان به سوی این سرزمین بازخواهد گشت. ما بازماندگان و فرزندان آنان هستیم که از دل این فجایع جان به در بردند و تاریخ را ادامه دادند.

پدران و مادران ما بودند که در شعر، در داستان، در آموزش زبان مادری به فرزندان خود و در پاسداشت آیین‌هایی چون مهرگان، نوروز و تیرگان، دست به مقاومتی بی‌بدیل در جهان زبان و روایت زدند. ما فرزندان چنین مقاومت باشکوهی هستیم؛ مقاومتی که در امتداد تاریخ، امکان بقا، معنا و پیوستگی فرهنگی ما را حفظ کرده است.