🔘 سوگ، تروما و آیین - بخش چهارم (4)
کنشگری و آسیب های واکنش گرایی
واکنش، پاسخِ فوریِ زخمی است که هنوز فهم نشده است. شرایطی که قطعیت بر ذهن و فضا حاکم میشود. جهان به «با ما» و «بر ما» تقسیم میشود و تصمیمها از دلِ التهاب برمیخیزند، نه از دلِ تأمل. واکنش شبیه جرقهای است روشن و داغ، اما زودفرسا؛ هویتی از «خشمگین بودن» میسازد و در گردباد خبرها و هیجانها، انرژی را مصرف میکند بیآنکه مسیری بسازد. در واکنشگری، رابطهها شکننده میشوند؛ اگر کسی همصدا نباشد، مخالف تلقی میشود، گفتوگو جای خود را به جدال میدهد و درد، بهجای آنکه ما را به هم نزدیک کند، ما را از هم پراکنده میکند.
اما کنش، پاسخی است که از دلِ فهم زاده میشود. کنش مکث دارد؛ نه برای انکار خشم، بلکه برای هدایت آن. در کنشگری، پرسش پیش از پاسخ میآید: «هدف بلند ما چیست؟» و «این اقدام چه نسبتی با آیندهای دارد که میخواهیم؟» کنش شبیه ریشه است؛ شاید دیده نشود، اما زمین را نگه میدارد. خشم را به نیرویی جهتدار بدل میکند و غم را به خاکی حاصلخیز برای معنا. در کنش، عمل از درون میجوشد، نه صرفاً در پاسخ به محرک بیرونی؛ کنش فقط عکسالعمل نیست، آفریننده است. کنشگر پیچیدگی را میپذیرد، میداند جهان خاکستری است و میتواند همزمان خشمگین و متفکر باشد، بگرید و برنامهریزی کند.
واکنش از درد میگریزد یا در آن غرق میشود، اما کنش درد را میبیند، میپذیرد و از آن مسیر میسازد. واکنش میپرسد «الآن چه کنم تا آرام شوم؟» و کنش میپرسد «چگونه عمل کنم تا آیندهای دیگر ممکن شود؟» تفاوت در شدت احساس نیست، در جهت آن است. خشم، اگر به آگاهی متصل شود، رود است؛ و اگر نه، آتشی نابود کنند.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر