سپیده رشنو با شش سال زندان تعلیقی به آغوش خانواده اش بازگشت.
من در متنی که سپیده پس از آزادی خود نوشته است خرد، ایمان، امید، نور و پختگی مبارزی آگاه را می بینم.
از آن نادر متن‌هایی است که جان را سیراب می کند و قلب را امیدوار به فردایی که فرزندان ایران، فرزندانی چون سپیده آن را رقم خواهند زد.

به باور من آنچه سپیده انجام داد در تاریخ مبارزات مدنی با رزا پارکز قابل مقایسه است.
اگر رزا پارکز هرگز قانون غیرانسانی جدایی سیاهان از سفیدپوست ها را نپذیرفت و حاضر نشد در برابر دستور راننده سفید پوست اتوبوس صندلی خود را به مسافری سفیدپوست بدهد، سپیده نیز شجاعانه از آزادی منع شده خود در برابر قانونی ناعادلانه دفاع کرد.

خبرنگاری که پس از دستگیری سپیده رشنو شجاعانه با خانواده و وکیل او مصاحبه کرد و برای سپیده و حقانیت او پوشش خبری ایجاد کرد نیلوفر حامدی بود.
خبرنگار دربندی که دو ماه بعد برای پوشش خبری آنچه بر مهسا امینی گذشت دستگیر شد و هنوز به جرم شرافت خود در خبرنگاری در زندان است.

متن به یادماندنی و سرشار از آگاهی سپیده رشنو را در زیر بخوانید:

آدمی که می‌جنگد، می‌ترسد. 
سکوت، دیدن حقارتِ هر روزه‌اش، از دست رفتن آزادی و کرامتش، او را بیش از هر چیز دیگری می‌ترساند. 
آدمی که می‌جنگد، به پیروزی فکر می‌کند. 
می‌داند که حرفش، رفتارش، زخمی شدنش، اسیر شدن و حتی مرگش، خودِ پیروزی است.»

آدمی که می‌جنگد دست از زندگی برنمی‌دارد. 
نمی‌شود برای زندگی جنگید و دست از زندگی برداشت. 
آدمی که می‌جنگد، مقاومت می‌کند. 
گاهی سنگر گرفتن مهم‌تر از سینه سپر کردن است. 
آدمی که می‌جنگد کودکِ دیروز است. 
می‌داند اگر خود، طعم آزادی را نچشد، کودکانِ امروز خواهند چشید. 
آدمی که می‌جنگد می‌داند انقلاب‌ها به طول می‌انجامند، اما شکست نمی‌خورند.»