سنگ فلاسفه (متن کامل)

در این فیلم تاریخی کوتاه، کارل یونگ روانشناس شهیر سوییسی و از بنیان گذاران مکتب روانکاوی تحلیلی و روانشناسی ژرف را می بینید که متنی را که به لاتین بر سنگی حک شده باز می خواند. این سنگی است که یونگ تراشیدن آن را در سالروز تولد هفتاد و پنج سالگی خود در سال 1950 به پایان برد و در خانه خود در Bollingen Tower نصب کرد.

سنگ فلاسفه و یا lapis philosophorum سنگی در کیمیاگری است که به کمک آن می توان فلزات را به طلا بدل کرد و آن را عصاره حیات نیز نامیده اند.

وقتی که یک تکه سنگ را از کف رودخانه بر گرفته و در دست می گیرید چه حسی در آن می یابید؟
سنگ می تواند هر شکلی باشد ولی در درون خود با همه شکستگی و زوایای نامتقارن خود حسی از کامل و یگانه بودن را منتقل می کند و به همین دلیل است که در روانشناسی کهن الگویی سنگ را نمادی از خویشتن خویش انسانی می دانند.

نوشته ای که یونگ بر این سنگ نگاشته است سخنی برگرفته از متنی کهن در کیمیاگری است که اشاره به خویشتن خویش "Self" دارد که در مرکز ماندالای وجود هر انسانی نشسته است.

به خود بیندیشید. به پنج سالگی ... ده سالگی ... نوجوانی و امروز ... کدام یک شما هستید؟

مفهوم "من" در این لحظه اکنون تنها شکلی زمان و مکان یافته Spaciotemporal از آن خویشتنی Self است که در درون شماست و چرخه زمان آن را تغییر نمی دهد. آن یگانه تنهایی که در درون ما چون ناظری در سکوت تنهای خود به نظاره زندگی می نشیند.

چیزی در ما هست که محدود به زمان و مکان نیست و برای یونگ این ناظر تنها و در سکوت همان "خویشتن خویش” Self و یا سنگ فلاسفه lapis philosophorum درون ماست.

اگر بیابیمش در جان ما کیمیا می کند ولی خود پایان کیمیاست. من در زیر ترجمه ای ضمنی از صحبتهای یونگ را برای شما آورده ام:

"من یک یتیم هستم ... در تنهایی! با اینحال همه جا یافت می شوم.
من یگانه هستم ولی با خویشتن در تضاد.
همزمان پیرم و جوان.
نه پدری شناخته ام و نه مادری !
برای آنکه باید مرا از مرگ بالاکشید چون یک ماهی!
و یا آنکه از آسمان سقوط کرده ام چون آن سنگ سپید (از بهشت).
در کوهها و جنگلها گذر می کنم و همزمان پنهانم در درونی ترین نهاد آدمیان.
من برای هر کس میرا هستم و با این حال چرخه زمان مرا لمس نخواهد کرد. "

آیدین آرتا