سایکلوپس نباشیم!
آخرین باری که هیولایی یک چشم بوده اید را به یاد دارید؟
سایکلوپس Cyclops هیولایی یک چشم در اساطیر یونانی است ولی هیولاهای یک چشم در افسانه های بسیاری از ملتها و حتی باورهای دینی در سراسر جهان وجود دارند.
تصویر غول یک چشم، تصویری جهانی و ریشه دار در ناخودآگاه جمعی مردمان فرهنگ های گوناگون است که گستره و تصویر داستانی آن را می توان از شمال اروپا تا آفریقا و از ژاپن تا برزیل مشاهده کرد و از این رو می توان در روانشناسی تحلیلی یونگ آن را یک کهن الگو دانست. کهن الگوها تنها تصاویر و سمبلهایی داستانی نیستند بلکه اشاره به یک ویژگی ریشه دار در ساختار روانی ما انسانها دارند که می توان آن را مطالعه کرد.
حال اگر سایکلوپس یک کهن الگو و نمادی از یک ویژگی روانی و ذهنی در هر یک ماست، یک چشم بودن او به چه معناست؟
چه چیز از داستان پیدایش سایکلوپسها و روش زندگی آنها در مورد خود می توانیم بیاموزیم؟
در داستانهای اسطوره ای یونان و به روایت هسوید Hesoid شاعر و حماسه سرای یونان باستان که حدودا هشت قرن قبل از میلاد مسیح می زیست و در کتاب مشهور او "تبارنامه خدایان" و یا تئوگونی Theogony، تبارشناسی و داستان سایکلوپسها با ویژگیهای زیر مشخص شده است. من ابتدا به این ویژگیهای مهم اشاره می کنم و پس از هر بخش سعی می کنم در حد توان معنای پنهان این اسطوره را رمز گشایی کنم:
1) سایکلوپسها هیولاهایی یک چشم هستند.
- یک چشم بودن سایکلوپسها به چه معناست؟ در حقیقت معنای آن را می توان تک بعدی دیدن و هشیاری بسته انها دانست. تنها یک چشم بر جهان گشوده داشتن به معنای درکی محدود و ذهنی یک سویه و انعطاف ناپذیر است. ما می دانیم که چشم نمادی از هشیاری و توجه و آگاهی است و تنها یک چشم داشتن به معنای تنها یک چیز را فهمیدن و ندیدن هر چیز دیگری غیر از آن یک چیز است. با یک چشم گستره بینایی محدود می شود و تنها یک چیز نه تنها در محور توجه بلکه در مرکزیت ذهن قرار می گیرد.
آخرین باری را که با همسرتان بحثی داغ و مشاجرا امیز داشتید را به یاد آورید. در چنین لحظاتی خشم می تواند ما را به یک سایکلوپس تبدیل کند زیرا در هنگام بحث کردن ما نه به دنبال درک حقیقت و بهتر شدن بلکه تنها به دنبال این هستیم که ثابت کنیم حق با ماست. خشم زاویه دید ما را محدود می کند و تنها چیزی که در لحظه خشم می خواهیم پیروز شدن است. وقتی خشمگینیم چیزی در درونمان بیدار می شود که این احساس را دارد که حق با اوست و همان چیزی که درک می کند و می داند همه ان چیزی است که درست است.
چند بار با سایکلوپسها بحث کرده اید؟ زیر هر نوشته یا پست توییتر که دهها نفر نظر خود را می نویسند سایکلوپسهای بیدار شده آدمها را می توانید ببینید.
در تمام داستانهای اسطوره ای سایکلوپس ها نیمه هشیار و فاقد هوش و با توجهی بسیار پایین به اطراف خود، خشمگین و بی رحم و فاقد هرگونه احساس ، ظرافت و پیچیدگی اندیشه ترسیم می شوند.
اگر کمی بیشتر در این مفهوم بیندیشیم به درکی مهم می رسیم که شاید بتواند برای همیشه از سایکلوپس بودن آزادمان کند.
مشکل سایکلوپسها این نیست که نمی بینند و یا آنچه که می بینند وجود ندارد. مشکل آنها این است که چون جز آنچه می بینند هیچ جیز دیگر نمی بینند درکی به شدت محدود از حقیقت دارند. این همان کاری است که ایدئولوژی ها با انسانها می کنند.
بسیاری از ایدئولوژی ها حقیقتی را در خود دارند و بر موضوع مهمی تمرکز کرده اند ولی چون بنا به تعریف آنچه را که می فهمند تعریف و راه حل نهایی تمام حقیقت عرضه می کنند و از همین رو پیروان خود را به غولهایی یک چشم تبدیل می کنند با زاویه دیدی بسیار محدود و خشمی بسیار بزرگ که خشونتی هیولا گونه چون بی رحمی سایکلوپس را می تواند در پی داشته باشد. جالب است بدانیم که در باورهای دینی چه در مسیحیت و یهودیت و چه در اسلام ضدمسیح و همینطور دجال به صورت یک چشم ترسیم شده اند. درک معنای این ترسیم و هشدار نهفته در آن با درکی که تا اینجا از کهن الگوی غول یک چشم پیدا کرده ایم دشوار نخواهد بود.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر