سایکلوپس نباشیم !
سایکلوپس Cyclops ، هیولایی یک چشم در اساطیر یونانی است اما تصویر غول یک چشم، تصویری جهانی و ریشه دار در ناخودآگاه جمعی مردمان فرهنگ های گوناگون است که گستره و تصویر داستانی آن را می توان از شمال اروپا تا آفریقا و از ژاپن تا برزیل مشاهده کرد و از این رو می توان در روانشناسی تحلیلی یونگ آن را یک کهن الگو دانست.
سایکلوپسها بسیار کهن تر از خدایان و زاده نخستین نسل تایتانها یعنی اورانوس Uranus خدای آسمان و گایا Gaia خدای زمین هستند. اما تمام فرزندان آسمان و زمین و همه فرزندان خدایان و انسانها به سایکلوپس بدل نمی شوند و در حقیقت خدایان و قهرمانان زیادی از این اتحاد در این داستانها پدید می آیند ولی همیشه ایجاد سایکلوپس امکانی کاملا محتمل است.
در تمام داستانهای اسطوره ای سایکلوپس ها نیمه هشیار و فاقد هوش و با توجهی بسیار پایین به اطراف خود، خشمگین و بی رحم و فاقد هرگونه احساس ، ظرافت و پیچیدگی اندیشه ترسیم می شوند.
سایکلوپس از عظمت یک تایتان به هیولایی کم هوش و مخرب سقوط کرده است. خدایی خویش را کشته است و هشیاری عظیم خدا بودن را به محدودیت بینش هیولایی یک چشم محدود ساخته است.
معنای یک چشم بودن سایکلوپسها را در حقیقت می توان تک بعدی دیدن و هشیاری بسته آنها دانست. تنها یک چشم بر جهان گشوده داشتن به معنای درکی محدود و ذهنی یک سویه و انعطاف ناپذیر است. ما می دانیم که چشم نمادی از هشیاری و توجه و آگاهی است و تنها یک چشم داشتن به معنای تنها یک چیز را فهمیدن و ندیدن هر چیز دیگری غیر از آن یک چیز است. با یک چشم گستره بینایی محدود می شود و تنها یک چیز نه تنها در محور توجه بلکه در مرکزیت ذهن قرار می گیرد و چون جز آنچه می بینند هیچ چیز دیگر نمی بینند ، درکی به شدت محدود از حقیقت دارند.
برای تحقق کامل سایکلوپس درون خود کافی است که احساس کنید که آنقدر می دانید که آن یک چشم شما برای دیدن حقیقت کافی بوده است و آن قدر خشمگین هستید که می توانید توجیهی برای نابودی دیگر انسانها در درون خود بیابید.
اینکه چگونه اندیشه ای آسمانی که بر پیامبری زمینی نازل می شود می تواند سایکلوپسهایی همچون شکنجه گران مومن کلیسای قرون وسطا و یا داعش را پدید آورد و چگونه ورود هر فلسفه بزرگی به اذهان کوچک می تواند ایدئولوژی های خطرناک و جنون آمیزی را بسازد که نمونه های آن در طول تاریخ کم نبوده است.
هربار که به نام قومیت، نژاد، دین، باور و هر داشته دیگری که در هویت خود تعریف می کنیم ، احساس کردیم که کاملا حق با ماست و خود را حقیقت مطلق می پنداریم، به یاد داشته باشیم که هر یک از ما غولی یک چشم ، خودبین، کودن، محق و خشمگین در درونمان داریم که باید به جنگ او برویم و هر جنگی که در درون ما پایان نمی پذیرد به جنگی در جهان بیرون بدل می شود که در آن غول یک چشم درون ما به تمامیت ما در جهان بیرون بدل می شود.
بگذارید از جایی ساده تر شروع کنیم. در هر دوستی و زندگی خانوادگی لحظه ای فرا می رسد که ما با همسر، برادر، پدر و یا دوست خود وارد مشاجره ای احساسی و تند می شویم. آیا می توانید احساس خود در آخرین باری که چنین اتفاقی افتاد را به یاد آورید؟ در هر یک از ما یک "من خشمگین" زندگی می کند که همیشه حق با اوست، همیشه او بهتر می داند، همیشه دیگران را مقصر می بیند و همیشه مصمم است به هر بهایی برنده شود. این من خشمگین همان سایکلوپس درون ماست. در لحظه ای که او در درون ما از دخمه تاریک خود خارج می شود، ما می خواهیم حتما به بحث ادامه دهیم و پیروز شویم. ما می خواهیم نشان دهیم که حق با ماست. دشوار است پذیرش و اعتراف به این که چیزی وجود دارد که قبلا شاید در مورد آن اشتباه می کردید!
این راهی سخت است ولی ما تنها دو راه در زندگی داریم؛ یا همان که هستیم باقی بمانیم و یا به چیزی بهتر از آنچه که هستیم بدل شویم. اگر دومین راه را در زندگی برای پیمودن برگزینیم، دیگر آنکه امروز هستیم، خویشتن خویش ما نخواهد بود بلکه آنکه می توانیم به آن بدل شویم خویشتن حقیقی ماست. برای تولد دوباره در آن کسی که می توانیم باشیم همیشه باید شهامت باززادن از آن کسی که امروز هستیم را داشته باشیم.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر