سالمندان و واکسن کرونا - آیدین آرتا / ادامه ....
ایران امروز 75 امین کشور جهان از لحاظ ثروت انسانی است و پایین تر از کشورهایی چون قرقیزستان، قزاقستان عمان و بحرین نشسته است و چه کسی است که نداند دلیل این امر نه فقر ثروت انسانی بلکه خروج پنج میلیون ایرانی که صدها هزار نفر از آنان دارای تحصیلات عالی بوده اند در سالهای گذشته بوده است.
آخرین آمار در دسترس از مجموع ثروت ایرانیان خارج از ایران مربوط به پانزده سال پیش است که عدد خیره کننده 1.3 تریلیون دلار را ارزیابی می کند که بر اساس گزارش ایران دیلی در سال 2008 نزدیک به دویست میلیارد دلار آن در دبی و در همسایگی ایران سرمایه گذاری شده است. پژوهشی در دانشگاه استنفورد با عنوان ایران 2040 که در سال 2020 منتشر شده است برآورد می کند که بیش از 110 هزار ایرانی مهاجر با تحصیلات عالی با دانشگاهها و مراکز پژوهشی در کشورهای مختلف دنیا در حال همکاری هستند و این آمار نشان از رشد بی سابقه ده برابری گریز نخبگان از ایران از سال 2000 را دارد.
آنچه مرا واداشت که این چند خط دردناک را بنویسم گفتگویی بود که چند روز پیش با عزیز پا به سن گذاشته و سپید مویی در ایران داشتم که برایم از بغض و دردی که برای دریافت دومین دوز واکسن کرونای خود تحمل کرده بود گفت. برایم گفت که چگونه با 75 سال سن تمام شب را در صف دریافت واکسن گذرانده و در نهایت با دست خالی به خانه برگشته است . در همین روز نگاهی به اخبار و ویدیوهایی که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شوند حاکی از توهین و ناسزا به سالمندانی است که با عضا و واکر و ویلچر در صفهای طولانی برای ساعتها می ایستند تا در پایان از هر هزار نفر هفتصد نفرشان با دست خالی از این انتظار پر ریسک و پرخطر و تحقیر کننده و بی حاصل به خانه های خود برگردند. اخبار را که مرور می کنم با خبر عذرخواهی نیروی انتظامی به دلیل بدرفتاری ضبط شده پلیس با یک سالمند در صف واکسن مواجه می شوم.
در تمام کشورهایی که حقوق شهروندی تثبیت شده دارند سالمندان شهروندان ارشد (سینیور) و دارای احترام اجتماعی بالا محسوب می شوند و حداقل جایی که این احترام به پاس سالها زحملات آنها در کشوری که در آن زندگی می کنند رعایت می شود نظام بهداشت و سلامت است. چنین رفتاری با سالمندان یک جامعه نه تنها فاجعه ای مدیریتی بلکه نهایت سقوط اخلاقی نظام مدیریت کلان بهداشت جامعه را نشان می دهد.
پرسش این است که در چنین وانفسایی هریک از ما به عنوان شهروند چه کاری می توانیم انجام دهیم؟ وقتی دروغ تار و پود یک جامعه را در بر می گیرد این مهم است که یک نفرهای آن جامعه صادقانه تلاش کنند در دایره حقیقت زندگی کنند. ممکن است که هرکاری از دست هر یک نفر از ما ساخته نباشد ولی کاری هست که در احترام به حقیقت توان انجام آن را داشته باشیم. من همیشه به تقدم فرهنگ و فردیت بر امر سیاست باور داشته ام و هنوز هم بر این باورم که یک نظام سیاسی جدا از فرد فرد ما نیست.
آنچه آن را نمی پسندیم و محکوم می کنیم بی شک ریشه هایی در ساختار روانی و روشهای رفتاری جامعه ما دارد و ما بدون درک این مشکلات بنیادین فرهنگی و تنها با جدا ساختن ملت و دولت و ایجاد یک دوگانه به تحولی مثبت نخواهیم رسید. ولی از سوی دیگر مهم نیست باور سیاسی ما چیست و تا چه حد وفادار و یا در مقابل یک نظام سیاسی قرار گرفته ایم. چه متعهد به تغییر باشیم و چه متمایل به اصلاح و چه وفادار به تداوم یک نظام سیاسی هرگز نباید در برابر آنچه راستی و حقیقت را در جامعه ما به خطر می اندازد سکوت کنیم. چند روز پیش دوستی عزیز در پاسخ به متنی که پیشتر نوشته بودم جملاتی را با ارجاع به واسلاو هاول و اثر او "قدرت بی قدرتان" برایم نوشت که مایلم این نوشته را با جملات این دوست به پایان برم:
"وقتی از زیستن در دایره حقیقت سخن می گویم، طبیعتا فقط فراورده های فکری مفهومی را در نظر ندارم، چیزهایی نظیر اعتراض یا نامه نگاری های گروهی از روشنفکران. هر شخص یا گروهی که به هر طریقی در برابر ملعبه شدن سر به شورش بردارد، در واقع پا در دایره زندگی در حقیقت گذاشته است"
این شورش در برابر بازیچه شدن حقیقت می تواند هرچیزی باشد جز سکوت کردن. از نامه نگاری روشنفکران تا نطق علنی یک شهروند در کنگره ای رسمی و یا یک نماینده در مجلس و حتی اعتراض هنری به شکل نقاشی و موسیقی و داستان. مهم نیست شهروندان یک جامعه چقدر با یکدیگر تفاوت سلیقه سیاسی دارند. آنها هنوز می توانند و باید در یک چیز متحد یکدیگر باقی بمانند و آن اتحاد برای سکوت نکردن در برابر آن چیزی است که باید تغییر کند.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر