رهایی از پارادایم خشونت، ورود به امکان زندگی
آیدین آرتا

25 نوامبر، روز جهانی تلاش برای از میان بردن خشونت علیه زنان است.

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در کنار تمام مفاهیم واژگونه و از معنا تهی شده در آن؛ خشونت آشکار و گسترده علیه زنان ، نوعی فضیلت اخلاقی شمرده می شود و تلاش زنان برای بازیابی کرامت انسانی خود را جنبش هرزگی و برهنگی می خوانند.

رنج زنان و مبارزه تاریخی آنها برای بازیابی حقوق انسانی خود تنها محدود به این محدوده جغرافیایی نیست. زنان در تمام جهان برای ساده ترین حقوق انسانی از جمله حق تحصیل، حق امکان شغلی و درآمد برابر و حق مشارکت مدنی و حق انتخاب پوشش خود مبارزه کرده اند.

ولی آنچه در این جهان از خشونت مردانه در رنج است تنها جسم زنانه نیست. کودکان، مادر زمین و طبیعت و جانوران و پیش از همه اینها تمامیت بشریت و خود مردان قربانیان این خشونت گسترده و تاریخی اند.

آنیما، اصطلاحی است در روانکاوی تحلیلی یونگ برای توصیف بخش زنانه وجود مردان. خلاقیت و زایش، ادراک و توانایی پیوستگی و توازن هر مردی در آزادی و تکامل یافتگی آنیما در وجود اوست. مردانی که دارای توارن شخصیت و فردیت تامل یافته تری هستند، مردانی هستند که ارتباطی عمیق تر و سالم تر با آنیما و یا بعد زنانه شخصیت خود برقرار کرده اند و توانسته اند آنیمای وجود خود را از سرکوب رها سازند.

خشونت علیه زنان در جهان، بیش از خشونت علیه جسم و روح زنانه، نشانه بیماری عمیق تری در روح انسانی است. آنیما را می توان روح هستی نامید !و زیستن با آنیمایی سرکوب شده، زیستن چون جسدی خالی از حیات و زندگی است ، و مردان بسیاری زندگی خود را چون جسدی خالی از روح، خلاقیت و امکان ادراک و زایش به پایان می برند.
چنین مردانی نه تنها فرهنگ غالب حاکم بر تمدن را نمایندگی می کنند، بلکه خود نیز قربانی تمدنی مردانه هستند که ارتباط خود را با روح زنانه زندگی گسسته است .چنین است که نه تنها زنان ، بلکه مردان نیز خود نخستین قربانی “خشونت”، این بیماری دردناک دوران کودکی بشریت اند.

روح زنانه جهان همچنان در زنجیر است و بخش بزرگی از جنبشهای مدرن برابری جنسیتی در جهان ، در عمل به چیزی جز مردانه تر ساختن جهان منتهی نمی شوند، زیرا آنچه می بایست عمیقا در جهان ما تغییر کند پارادایم نامتوازن مردانه حاکم بر تمدن انسانی است.

در چنین جهانی شوق یادگیری کودکان در نظام های آموزشی نابود می شود که زبان خشونت و سرکوب در لایه لایه آن جاری است و تمام خلاقیت کودکان را در تبدیل آنها به چرخ دنده های فردای کار و تولید جامعه از میان می برد. طبیعت و مادر زمین رنجور خشونتی است که جز قدرت و غلبه سودای دیگری در سر ندارد. مردان در همین نظام های سرکوب جهانی به کارگرانی خالی از روح و شوق زندگی بدل می شوند که از روح کودکانه خود گسسته اند و نه امکانی برای پیوندی مجدد با طبیعت و حیات. آنها نخستین قربانیان سرکوبی هستند که خود ان را نمایندگی می کنند.

تغییر این جهان ، نه از تغییر یک رفتار که از تغییری بنیادین در پارادایم آگاهی انسانی میسر می شود. زن، زندگی و آزادی سه بعد سرکوب شده روح زنانه جهان هستند که در جامعه ما به فریادی برای تغییر بدل شده اند. از همین رو بود که بسیاری اندیشمندان در سال گذشته جنبش زنان ایران را امکانی برای تحولی بسیار بزرگتر از دامنه های سرزمینی ایران دانستند. زیرا رهایی زن از خشونت و سرکوب، شکوفایی زندگی و به بار نشستن رهایی و آزادی انسانی بیش از هرچیز رشد یافتگی مردانی را نشان خواهد داد که توانسته اند زن، زندگی و آزادی را در وجود خود در آغوش بکشند. پیروزی نهایی این جنبش در ایران، تولدی دوباره است که در آن کودکی، زنانگی، زندگی، طبیعت و آزادی همگی امکان بازتعریفی دوباره در تمدنی جوان شده خواهند یافت.

امید که بتوانیم از خشونتی که جان و حیات ما را آلوده خود ساخته است رها شویم.