قدرت حقیقی مردم

آیدین آرتا

در جامعه ای که اکثریت جامعه و حاکمیت سیاسی دیگر در کنار هم نیستند و بنیان همبستگی دولت-ملت فروریخته است، پرسش اساسی هیچ وقت شرکت مردم در انتخابات نیست.

در فقدان این همبستگی، آنچه باقی می ماند "قدرت" این دو در برابر یکدیگر است. پیِر بوردو جامعه شناس شهير فرانسوی تعریف قابل تاملی از مفهوم "قدرت" دارد. به باور بوردو قدرت یعنی "ظرفیت شکل دادن به دامنه عملِ ممکنِ دیگری". در این تعریف کسی قدرتمند است که بتواند حوزه انتخاب و عمل دیگری را شکل دهد و محدود کند. قدرت این است که یک سو بتواند دیگری را وادار کند در انتخاب های محدودی که او شکل بخشیده است ، دست به انتخاب بزند و چیزی را انتخاب کند که در شرایط طبیعی آن را انتخاب نمی کرد.

وظیفه اندیشمندان در یک جامعه این نیست که به مردم بگویند که آنها چه باید انجام دهند. وظیفه آنها این است که آنچه را در ناخودآگاه اجتماع به مرز خودآگاهی رسیده است، بیان کنند و به خودآگاهی وارد کنند. به باور من، جامعه ما به مرز خودآگاهی از قدرت درون بنیاد خود رسیده است. دوپرسش فرعی در رابطه با انتخابات این است که:

- آیا این مردم بودند که با تحریم انتخابات مجلس ، دامنه انتخاب حکومت را محدود کردند و با اعمال قدرت خود، آن را وادار کردند که شرایطی از انتخابات را بپذیرد که در دو انتخابات قبل نپذیرفته بود؟

- و یا این حاکمیت است که در قدرت دست بالاتر را دارد و تلاش می کند دامنه انتخاب مردم را تنها در آنچه خود می خواهد و منافع خود را در آن می بیند شکل دهد؟
در چنین تفسیری شرکت در انتخابات تسلیم به قدرت حاکمیت و تضعیف قدرت مردم است.

اگر سوال نخست درست باشد، پرسش بعدی این است که آیا ملت با انتخابی که با قدرت خود از تحریم پیشین پدید آورده است، باید امکانات خود را گسترش و امکانات حاکمیت را محدود کند؟ و گام به گام تغییر را در سطحی بزرگتر ممکن کند؟ و یا اساسا آنچه پس از این انتخاب پدید می آید قابل ترجمه به سرمایه اجتماعی و دست بالاتر قدرت مردم و پیشرفتی واقعی در مسیر قدرت جامعه نیست.

اگر پرسش دوم، پرسشی درست تر باشد، آنگاه اعمال قدرت جامعه تنها از مسیر تحریم و تسلیم نشدن به قدرت حاکمیت در شکل دادن به انتخاب ملت محقق خواهد شد. در این باور، مردم دامنه انتخاب های حقیقی خود را گسترش می دهند و عملا در گام بعدی این جامعه مدنی است که دامنه انتخاب های حکومت را شکل خواهند بخشید. انتخاب هایی که در دامنه خواست حکومت نیست و ناگزیر نیز به چیزی جز دست بالاتر قدرت ملت ترجمه نخواهد شد.

اینکه کدام پرسش و فرضیه ای که از آن منتج می شود درست است، به باور من پرسشی فرعی است. زیرا پاسخی مطلق به آن وجود ندارد. آنچه پرسش اصلی ما باید باشد این است که:

- کدام قدرت با خلق دوگانه بزرگتر انتخاب و تحریم، دامنه انتخاب ما مردم را محدود کرده است؟ طرف اصلی معادله قدرت ما و محدود کننده قدرت ما اینجاست.

با محدودیت دامنه اندیشه و انتخاب، ذهن جامعه دچار محدودیتی ساختاری میان دو گزینه فرعی می شود. در این دوگانگی، حتی آنچه را که با تحریم نفی می کنیم، پیشتر به آن آلوده شده ایم.

به باور من جامعه برای فزونی قدرت خود باید محدودیت این دامنه را بشکند. ولی این دامنه توسط کدامین قدرت به مردم تحمیل شده است؟
حقیقت این است که این دامنه از قدرتی بیرونی به جامعه تحمیل نشده است. بزرگترین دشمن قدرت هرجامعه ای در "ذهنیت محدودکننده" آن جامعه نهفته است. آنجا که انتخاب های خود را محدود می بیند. آنجا که بر اساس محدود اندیشی دست به تقسیم و گروه بندی جامعه می زند. آنجا که دچار دوگانگی های کم اهمیت تری چون تحریم و یا انتخاب می شود و با ایجاد این دوگانگی، قدرت همبستگی درونی خود را می شکند.

به باور من جامعه ما نخست باید از این دوگانگی فراتر رود. جامعه ما باید همبستگی درونی خود را بالاتر از این دوگانگی حفظ کند و تنها در این صورت است که قدرت درونی خود را توسعه خواهد داد. تحریم و شرکت در انتخابات تنها موضوعی فرعی در کلیت مبارزه اجتماعی ما برای تغییر است.

پاسخ من به هیچ یک از دو پرسش فرعی نخست، پاسخی قطعی و حداکثری نیست. آنچه به باور من به قدرت حقیقی جامعه ترجمه می شود، بلندتر ایستادن از این پرسش های فرعی است. اینکه جامعه خواهان تغییر، قدرت درونی خود را با ایجاد گسلی در میان خود نشکند‌. اینکه "تحریمی ها" و "انگشت جوهری ها" را به عنوان مسئله برای خود خلق نکند‌.

در مسیر زندگی فردی و اجتماعی ، ما بارها با دوگانگی هایی برمی خوریم که ذهن ما آنها را خلق می کنند. برای بزرگتر شدن و قدرتمندتر شدن ما نخست می بایست بزرگتر و قدرتمندتر از دوگانگی های ذهن خود باشیم. یونگ عبارتی دارد با این مفهوم که آنجا که قدرت هست، عشق نیست و آنجا که عشق هست قدرت نیست‌.